یا 313 با 4 برابر است یا مسعود رجوی خنگ بوده ! (+ دو نامه به اسرای فرقه رجوی در آلبانی)ا

یا 313 با 4 برابر است یا مسعود رجوی خنگ بوده ! (+ دو نامه به اسرای فرقه رجوی در آلبانی)ا

انجمن نجات، مرکز آذربایجان شرقی، بیست و پنجم فوریه 2017:…  آورده اند که بعد از مرگ ویا مخفی شدن مسعود رجوی که زمانی مدعی شده بود که من با 313 فرد صادق وشبیه خودم!! میتوانم رژیم را سرنگون کنم واین تعداد آدم را ندارم هنوز ، مریم رجوی دست به سوپرایزی زده واعلام نمود که من متاسفم که فقط با کمک 4 نفر مجاهد واقعی ( دراصل رجویست تمام عیار ) میتوانم … 

Massoud Rajavi Ideological Revolutionنشریه آمریکائی هافینگتون پستجنجال بزرگ برای اینکه مجاهدین خلق نمیتوانند ثابت کنند رهبرشان مسعود رجوی زنده است

یا 313 با 4 برابر است یا مسعود رجوی خنگ بوده !

انجمن نجات مرکز آذربایجان شرقی شنبه ۷ اسفند ۱۳۹۵
لینک به منبع

آورده اند که بعد از مرگ ویا مخفی شدن مسعود رجوی که زمانی مدعی شده بود که من با 313 فرد صادق وشبیه خودم!! میتوانم رژیم را سرنگون کنم واین تعداد آدم را ندارم هنوز ، مریم رجوی دست به سوپرایزی زده واعلام نمود که من متاسفم که فقط با کمک 4 نفر مجاهد واقعی ( دراصل رجویست تمام عیار ) میتوانم این رژیم را – که موقعیت جهانی اش بهتر هم شده – سرنگون کنم واما دریغ ازاین 4 نفر مورد احتیاج من!

یعنی این خانم فکر میکند که 313 با 4برابر است ؟

اگرنه ، خیلی بیخود میکند که حرف روی حرف مسعود میزند تنها دراین مورد والا اگر احتیاج تنها به 4نفر بود که وجود دارد!

شاهزاده ترکی الفیصل ، نتنیاهو، جان مک کین و جان بولتن دقیقا چهار نفر اند و مجاهد نیز!

نه شوخی نمیکنم ، اگر مجاهد نبودند که مریم اینهمه قربان صدقه ی آنها نمی رفت!

یعنی میگویید که 4 نفر مورد نظر مریم خانم باید باین ترکیب 4نفره ای که رجویه شبانه روز میخواهد که ایران را آزاد کنند ، اضافه باید گردد؟!

چرا شفاف حرف نمی زنید عزیز برادر!

چرا می گذاری بازار طنز نویسی ها وانتقادات درمورد مواضع غیر شفاف ات گرم شود و رگ های گردن من از سر غیرت وتعصب ورم کند؟!

جریان ازاین قرار است که گویا چند نفر ازخانواده ها به دیدن عزیزان دربند خود به آلبانی رفته و این افراد برخلاف گذشته به امر ونهی های گماشتگان مخصوص رجوی اعتنا نکرده واحتمالا به دیدن عزیزان خود شتافتند که کار درستی هم نبود دراصل!

مریم رجوی که این کار ملاقات کنندگان را شکستن مرزهای سرخی که مسعود تدوین کرده و او اصرار برحفظ این ارزش های ضد خانوادگی ودرعین حال مقدس !! دارد ، این بی احترامی ومرز شکنی وکفر ورزی را برنتافته وبه آلبانی رفته که این مرتد ها را سر عقل بیآورد!

دوباره بساط نشست های دیگ برقرار شده وچرا که نه؟!

کار جهان که کشکی گتره ای که نباید باشد!

منهم با این ناخشنودی مریم خانم ازارتدادی که درتشکیلات رجویه روی داده موافقم واصلا چند روزی است که فکر میکنم باید سایر مسائل سازمان را رها کرد ودربست درخدمت این ارتداد ستیزی مریم قرار گرفت!

می بینی که چه برادر نازنینی داری خواهر مریم!

نترس روی من یکی دراین مبارزه با ارتداد در کمپ آلبانی ، حساب درست و حسابی بازکن تا پدر این مرتدین به رجوی را چنان درآوریم دونفری، که ملائک به حالشان گریه کند!
خیال کرده اند!

سعید

نامه ی خانم فاطمه شکوری به فرزند گرفتارش اسداله فیاضی در کمپ آلبانی – تیرانا

انجمن نجات مرکز آذربایجان شرقی شنبه ۷ اسفند ۱۳۹۵
لینک به منبع

بنام خدا

فاطمه شکوری اسدالله فیاضی آلبانی فرقه رجوی خانواده هاسلام اسداله جان. خوب هستی . من نگران تو پسرم هستم.سال هاست چشم انتظار دیدار با تو ماندم . چتد بار برای دیدار تو به عراق آمدم . درآنجا نتوانستم با شما دیدار کنم. بعد از آن پسر جانم. من پای تلفن نشستم که شاید برای من زنگ بزنی وموقعی که به آلبانی رفتی باخبر شدم. خوشحال بودم که مثل عراق دراسارت نخواهی بود بلکه آزاد هستی ولی چند ماه از آن موقعی که گذشت دیدم برای من زنگ نزدی نگرانی من بیشتر شده است .

چه شد که برای من یک تماس ونامه نداری؟

من مریض هستم . روزهای آخرعمرم را سپری میکنم. ترس دارم بدون صحبت با تو از این دنیا بروم.

اسداله جان این نامه را نوشتم شاید بدست نفری بدهند وبرای من زنگ بزنی و یا نامه بفرستی .

خیلی دلم تنگ شده برایت مادر جان.

پدرت هم سلام دارد.

قربانت
مادرت  فاطمه شکوری
تبریز- ایران

فاطمه شکوری اسدالله فیاضی آلبانی فرقه رجوی خانواده ها

نامه ی خواهر محمد علی علییار ملکی گرفتار درآلبانی

انجمن نجات مرکز آذربایجان شرقی پنجشنبه ۵ اسفند ۱۳۹۵
لینک به منبع

محمد علی علییار ملکی راضیه آلبانی فرقه رجویبنام خدای مهربان

سلام خیراله جان

خیراله خواهرت خیلی دلتنگ شده تا تورا یکبار دیگر ملاقات کند.

این دوری تو مرا خیلی نگران کرده است. آن موقع که درعراق بودی برای ملاقات آمدم ولی بما ملاقات ندادند.

با چشم گریان به ملکان برگشتم وشنیدم به کشور آلبانی رفتی.

خواهرت قربانت شود، فکر کردم اگر آلبانی بروی به ما حداقل زنگ میزنی ولی نمی دانم چرا زنگ نمی زنی؟ آیا آنجا هم در زندان هستی. آخر به زندانی ملاقات و تلفن نمی دهند.

برادرت سیف اله و بچه ها میگویند او زندانی شده و به همین خاطر تلفن ندارد.

دوستان قدیمی ات سلام دارند و بچه ها و من و برادرت هم سلام می رسانند.

امیدوارم برای عید به من زنگ بزنی.

قربانت

خواهرت

راضیه محمد علییار ملکی

محمد علی علییار ملکی راضیه آلبانی فرقه رجوی

(پایان)

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=28564

ضدیت مریم رجوی با ملاقات ها را محکوم می کنیم! (+ مردم ایران به این نوع سرداران رجوی، احتیاجی ندارند)ا 

 انجمن نجات، مرکز آذربایجان شرقی، بیست و دوم فوریه ۲۰۱۷:…  به  خلوت خودتان واحتمالا به یک روانپزشک مراجعه کنید تا دریابید که یک انسان نرمال درعرض چند ساعت ملاقات – حتی با نظریه پردازان نامی وانسان های انقلابی- تاثیری درسطح واندازه ای نمی پذیرد که  شما پذیرفته اید! حتی من فکر میکنم ” مولانا ” هم با دیدن این چنینی شمس تبریزی دچار چنین حالتی نمیشد … 

جان بولتون مجاهدین خلق تروریسمتاریخچه ۵۰ ساله سازمان مجاهدین خلق

بیـــــا نــــیــه : ضدیت مریم رجوی با ملاقات ها را محکوم می کنیم!

انجمن نجات مرکز آذربایجان شرقی چهارشنبه ۴ اسفند ۱۳۹۵
لینک به منبع

برابر اخبار رسیده ، این خانم که شریک جرم درجه اول مسعود رجوی در مغزشوئی ، اسیر کردن و زندانی نمودن اعضای این جریان و سر به نیست کردن معترضین به مناسبات بغایت ضد انسانی تشکیلات رجوی بوده وحالا درظاهر هم که شده ، تمامی امکانات وقدرت رجوی پنهان شده ازانظار عمومی را قبضه نموده ، بدنبال انجام ملاقات های چند درکمپ تیرانا ، به آلبانی مراجعه کرده وبا خشم زیاد به انجام این ملاقات های محدود خانوادگی اعتراض کرده وآنرا بمثابه درنوردیدن مرز سرخ فرقه ی رجوی محکوم نموده است!

با این وصف، درمیان تضادهای زیادی که این گروه مستبد وضد میهنی مطرح میسازد ، مراجعه ی سریع این بانوی اول رجوی گم وگور شده ، نشان می دهد که تضاد اصلی این گروه بدنام ، با خانواده هایی است که فرزند شان بعنوان اسیر وگروگان آن می باشند!

بقرار معلوم، متعاقب این حضور مریم در تیرانا وسخنرانی ها وپرخاشگری های او ، بازهم نشست های دیگ  و… برقرار شده و دراین جلسات فرزندان ما بار دیگر مورد انواع آزار واذیت ها و شکنجه های روحی قرار گرفته و مجبور میشوند که به شخصیت خود چنگ بیاندازند!

ما ضمن یاد آوری به دولت های آلبانی و ایران که وظایفی دراین مورد داشته وباید عمل کنند ، این اقدامات مریم رجوی را  بشدت محکوم کرده واز سازمان های حقوق بشری و مردم شرافتمند وبشریت ترقی خواه جهان می خواهیم که درجلوگیری ازاین شکنجه ها ، یاور این اسرا و ما – بعنوان اعضای خانواده ی آنها-  باشند.

آذربایجان شرقی – ایران

علی اصغر کرمی هفت چشمه – یدالله کرمی (برادر)
کریم نعلبندیان – برادر اشرفی والایی
ابوالفضل شیخ بیگلو-  فرامرزشیخ بیگلو (پدر)
محمدرضا پورمهدی داوود پور مهدی (برادر)
خیراله محمد علییان – سیف اله وخانم  محمد علییان (برادروخواهر)
منصور عباسخانی-  محمد عباس خانی (برادر)
فیروز ساعدی  – مهدی ساعدی (برادر) ویعقوب (پدر)
امیر ائلغمی – رحیم ائلغمی (برادر)
محمدتقی صالحپور- خانم صالح پور (خواهر)
ناهید سعادت – حمائل غنی زاده (مادر)
مولود  طاهری نژاد – خانم شهن طاهری نژاد (خواهر)
محمد حسین دادگر اقدم – غلامحسین دال (برادر)
سید رضا تارا _ سید یوسف تارا (برادر)
اصغر فتحی- حمزه فتحی  (برادر)
حسن رهنمای آناخاتون- بیایض علی رهنمای (پدر)
یوسف خوب زمانی – معصومه خوب زمانی (خواهر)
محمد رضا قدیمی سرند – اصغر علیزاده گان ( برادر)
حمید طاهری خسروشاهی – مهدی طاهری (برادر)
اصغر واحد رضایی –  اکبر واحد رضایی (برادر)
محمد علی باغبان باشی – محمد رضا باغبان باشی (برادر)
محسن سرداری – سردار ی (برادر)
محمد رضا صدیق – قدرت صدیق (پدر)
حسین امیری پارام – محمد باقر امیری پارام ( برادر)
رامین  حسن پور- حمید حسن پور (برادر)
حسن محرمی کوچه باغ — خانم محرمی کوچه باغ (خواهر)
حسنعلی پور محمد روحی – علیرضا پور محمد روحی(برادر)
کریم جوانی – عباس پور وند آبادی (داماد)
مجید چوپانی – خانم طاهره چوپانی (خواهر)
محمدنصیری دغلیان- اسماعیل نصیری(برادر)
اسدالله حسین زاده حصاری- عبادالله حسین زاده حصاری (برادر)
ذکر علی زیبایی – جلیل زیبایی (برادر)

مردم ایران به این نوع سرداران رجوی ، احتیاجی ندارند!

انجمن نجات مرکز آذربایجان شرقی سه شنبه ۳ اسفند ۱۳۹۵
لینک به منبع

برای محمد علی جابر زاده که گویا نقش با اهمیتی در تبدیل سازمان مجاهدین خلق سابق به فرقه ی رجوی بازی کرده واکنون درگذشته است ، افرادی ازهمین قماش ، مقاله های پر طمطراق نوشته واو را سردار وزمانی سردار کبیر؟؟!! نامیدند.

سینا دشتی هم  که یکی از بادمجان دور قاب چینی های رجوی محسوب میشود، درزمره ی این ” ظفرنامه ” نویسان بوده است.

نوشته ی او عنوان ” در سوگ یک سردار ” نام دارد ودر رسانه های باند رجوی منتشر شده که درقسمتی از آن آمده است :

” دیگر بار یکى از مجاهدین پیشتاز، از نسل دهه ى چهل، پرواز کرد و خسران مردم ایران که سردارى عزیز را از دست دادند. در مفهوم درد و غم سنگینى که بر ما نشسته، تنها توصیف و تعریفى که میتواند تسلاى واقعى باشد این است که این درد، در حقیقت بیان نزدیکى قلبى و روحى با سازمان و رهبرى است که در بیش از پنجاه سال مبارزه مستمر و ترقیخواهى، از کسوت یک حزب و سازمان سیاسى فرا رفته است و به یک امید ملى و در واقع فرا ملیتى هم تبدیل شده است”.

او اگر در دهه ی ۴۰ پیشتاز بوده ، دردهه ی ۶۰ با صحه گذاشتن بر اعمال ضد پیشتازی مسعود رجوی که طی پروسه ای کوتاه مدت، این ” پیشتاز ” را به دکان دونبش خصوصی اش تبدیل کرد ، نشان داد که درکی از پیشتازی نداشته و زندگی دهه ی شصتی خود را به تباه وجنایت برعلیه بشریت کشاند وکمک کرد که رجوی این مغازه ی شخصی پر رونق خود را جایگزین سازمان مجاهدین مجاهدین کند وبا این حساب چه سرداری وچه کشکی ؟!

گروه عملا موجود رجویه ، نه تنها حزب، سازمان وحتی یک محفل ترقی خواه نیست ، بلکه رابطه اش با امید مردم ایران رابطه ایست که مثلا جن وبسم اله باهم دارند!

سینا دشتی می نویسد :

” اگر تأسفى هست، بیش از هر وجه فردى، تأسفى است براى مردم ایران که شیر آهنکوه مردى چنین عاشق را از دست داده اند. برادر قاسم، آقاى محمد على جابر زاده، از نسل مبارزین پیشتاز دهه ى چهل و پنجاه بود، نسل یگانه و بى بدیل، نه تنها به خاطر خصائل عمیق انسانى و انقلابى که واقعا در مورد تک تک این ستونهاى مستحکم که با تلاش و مبارزه ى بى أمان، سقف سازمان پیشتاز را بر دوش هاى خود حمل کردند، بلکه بیش از هر چیز، به خاطر راه گشائى براى نسل جدید رهبرى این سازمان، به خاطر مشخص کردن مسیر که انقلابى ماندن در دوران کنونى با چه فدایی از انقلابى سپید موى پیشتاز همراه هست، تک تک این پهلوانان پر توان را به راحتى میتوان در قیاس با مشهور ترین انقلابیون تاریخ مورد مطالعه قرار داد و از مَنِش و مرام ایشان آموزشها گرفت “.

ازطرف مردم ایران که من بعنوان فردی حاضر درمیان آنها هستم، هیچگونه جای نگرانی وجود ندارد ازاین بابت، و خیالتان راحت باشد!

نگرانی ها  وتاسفات از این بابت است که حتی ما نتوانستیم درمورد این مرحوم مغفور ؟! بگوییم که ” فرقی نمی کرد بود ونبودش ” !

بلی فاجعه ی زندگی تراژدیک این شخص همین بود که زمام عقل وامور خود را بدست یک کوتوله ی سیاسی بنام مسعود رجوی سپرد که اگر نمی سپرد وسرداری هم نمی شد، لااقل می گفتند که حیف شد این مرد به زندان رفته ی دوران شاه!
شما فرض را برپایه ی غلط انقلابی ماندن سازمان مجاهدین خلق که دراصل وجود خارجی ندارد ، گرفته اید و طبیعی است که اینگونه استنتاجات غلطی ازیک فرضیه ی غلط داشته باشید وکاری که امثال من درمورد شما میتوانیم بکنیم ، تنها درسطح توصیه ای برای مستقل فکر کردن وخواندن مطالب سایر منابع است!!

دیگر اینکه ، نه عزیز!

اینها را در بهترین حالت میتوان گمراهانی دانست که به کشور خود ضرر زده ودرحق رفقایشان وحتی خودشان جفا کردند بنفع مسعود جاه طلب ، والنهایه طوری شد که باید دیوارچینی بین اینها وانقلابیون جهان کشید!

معجزه ی دیدار چند ساعته:

” … سعادت این را داشتم که دو بار، هر کدام تقریبا دو ساعت، با ایشان صحبت کنم، حرفهاى را بگویم و آموزشهاى بس گرانقدر را بشنوم، این تجربه محدود مثل ایستادن در کنار یک آتشفشان گدازان و گرم بود و کفایت داشت که شکوه بى نیازى و عظمت بى قرارى این انسان بزرگ را دید و مبهوت از حجم دانش و توانمندى ایشان شد، امروز به سهم ناچیز، در این غم بزرگ شریک هستم، درک تصویر احساس تک تک مجاهدین در این لحظه دشوار نیست، درد این است که مردم ایران از وجود پر ارزش این سردار یگانه محروم شدند، درد اصلى این است “.

به  خلوت خودتان واحتمالا به یک روانپزشک مراجعه کنید تا دریابید که یک انسان نرمال درعرض چند ساعت ملاقات – حتی با نظریه پردازان نامی وانسان های انقلابی- تاثیری درسطح واندازه ای نمی پذیرد که  شما پذیرفته اید!

حتی من فکر میکنم ” مولانا ” هم با دیدن این چنینی شمس تبریزی دچار چنین حالتی نمیشد که شما شده اید!!

قبلا هم گفتم که از بابت مردم دلواپس نباشید که درد اصلی شان توسعه ی همه جانبه ی کشور است و دغدغه ای بنام باند رجوی ندارند.

بجای آن درفکر خودتان وسازمانی باشید که از سر خودکامگی رجوی و درجا زدن شما در روی زمینی که مدام درحرکت است، بدین غایت رسید!

نوید

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=28463

مردم ایران حق دارند گروه رجویه را آلت دست دشمنان، هم پیاله جنایتکاران و انگل و شکاف زی بدانند 

 Guliani Maryam Rajavi Mojahedin Khalq terroristsانجمن نجات، مرکز آذربایجان شرقی، سیزدهم فوریه ۲۰۱۷:…  ازسوی دیگر، این وابسته ی گروه رجویه حاضر نشده  مثلا جان بولتون را معرفی کند وبگوید که او یک صهیونیست غداری بوده و طرفدار برچیدن سازمان ملل متحد و احاله ی وظایف آن به دولت یا کنگره ی آمریکا ومیگفت که حداقل باید نصف طبقات ساختمان سازمان ملل متحد بخاطر زایدبودن وعدم ارائه ی خدمات کافی … 

Guliani Maryam Rajavi Mojahedin Khalq terroristsرضا تقی زاده: تمرین مجاهدین نوحه‌خوان و سینه‌زن برای رقص «تانگو» با «عمو ترامپ»!ا

(سه مطلب مرتبط از انجمن نجات، مرکز آذربایجان شرقی در رابطه با فرقه رجوی – ایران اینترلینک)

۱- مردم ایران هم حق دارند که گروه رجویه را آلت دست دشمنان بدانند!

انجمن نجات مرکز آذربایجان شرقی دوشنبه ۲۵ بهمن ۱۳۹۵
لینک به منبع

رسانه های باند رجوی ، برای تبلیغ برعلیه ایران دایر براینکه حامی تروریزم است  و … ، در تداعی ” آفتاب آمد دلیل آفتاب ” از منابع عربستانی که هم مرتجعند وهم یکی از بلند آوازه ترین حامیان وبانیان تروریسم است ، ارائه سند میکند!!

این گروه دروغ پرداز و ضدملی درنوشته ای بانام ” ترامپ حق دارد رژیم ایران را حامی تروریسم بداند ” آورده است :

” روزنامه ‘عکاظ’ چاپ عربستان روز سه‌شنبه ۱۹بهمن در سر مقاله خود نوشت رئیس‌جمهور آمریکا به درستی تشخیص داده که رژیم ایران حامی اصلی تروریسم در جهان است، و اشاره کرده است که این رژیم به گروهک‌های مختلف تروریستی در جهان سلاح و کمک مالی ارائه می‌کند و در کشورهای مختلف به فتنه‌انگیزی و ایجاد ناامنی دامن زده است “.

اگر قرار است که اظهارات تاریخ مصرف دار ترامپ ، ملاک سنجش باشد ، هموست که گفته داعش دست ساز آمریکاست . پس دراین مورد چه میگویید؟!

کمک ایران عمدتا شامل حزب اله لبنان میباشد که گروهی است با پایگاه اجتماعی وسیع با وکلایی درمجلس لبنان و وزرایی درکابینه ی دولت این کشور واگر قرار باشد که این نوع جریان ها تروریست معرفی شوند، حکومت ودولت لبنان هم تروریست باید باشد!!

راست آنست که به حزب اله لبنان بخاطر مبارزه با تروریزم دولتی اسرائیل ، صفت ضد تروریستی هم  باید داده شود!

درادامه :

” عکاظ افزود: باعث تأسف است که دولت روسیه از رژیم ایران حمایت می‌کند، چرا که وزیر خارجه روسیه حاضر نشد در مورد رژیم ایران وصف تروریست را بپذیرد، و جالب این است که روسیه با ادعای مبارزه با تروریسم در سوریه می‌جنگد، در حالی که با مادر تروریسم، رژیم ایران، هم‌پیمان است ” .

روسیه وایران منافع مشترک ومشروع دارند واگر این حمایت های متقابل درجریان نباشد، آنگاه باید روابط بین دوکشور مورد شک وتردید قرار داشته باشد !

روسیه با چه روئی میتواند ایرانی را که خود ازقربانیان تروریزم است وبه اعتراف ترامپ عملا با تروریزم داعش میجنگد ، بخاطر خوشآیند عربستان یافرقه ی رجویه ، تروریست بنامد؟!

همینطور:

” عکاظ افزود گفته‌های ترامپ و مایک پنس نشان‌دهنده تحریمهای بیشتر برای رژیم ایران است، اما ادامه اقدامات تحریک‌آمیز و خصمانه این رژیم ممکن است به جنگ منجر شود، که منطقه را بیشتر در ناامنی و ویرانی فرو خواهد برد “.

این تحریم ها برای راضی کردن جنگ طلبان است که هرلحظه ممکن است ترامپ را بخاطر حرف های اساسی اش که درمورد سیاست های ویرانگر ۲۵ ساله ی این جنگ افروزان بیان کرده نبخشند وحتی اگر دست داد ، اورا ترور کنند. کاری که با کندی کردند!

کندی بعنوان رئیس جمهور وقت آمریکا تمایل خود را به قطع جنگ ویتنام نشان داده و اظهار علاقه کرده بودکه ازمیزان دشمنی با شوروی کاسته شود که این گستاخی را هرگز براو نبخشیده وجانش را  گرفته وهمسر زیبایش را به عقد اوناسیس ( سرمایه دار بزرگ ) درآورده تا بدین وسیله به دیگران پیام دهند که این سیستم آمریکا کسی را که پا ازگلیم خود دراز میکند ، میکشد وهمسرش را هم مصادره میکند وبا کسی – حتی در سطح رئیس جمهور کشور- شوخی وتعارف ندارد!

ترامپ این مسائل را می داند و مجبور است که برای راضی کردن هسته ی سخت ومرکزی قدرت وهم عمل به وعده های انتخاباتی خود که گاها درتعارض باهم قرار دارند ، حرف های ضد ونقیضی بزند!

برای همین است که قضاوت قاطع درمورد کارهای ترامپ که به تازگی رئیس جمهور شده ، عاقلانه دیگر اینکه باند رجوی خود سوابق ننگین تروریستی زیادی دارد ومردم نیز حق دارند که زینسان بشمارند و بنابراین بصلاح این گروه منحط نیست که صحبتی ازتروریزم بمیان کشد!

وحید

۲- ابراز خوشحالی فرقه ی رجوی از هم پیاله شدن با جنایتکاران!!

انجمن نجات مرکز آذربایجان شرقی دوشنبه ۲۵ بهمن ۱۳۹۵
لینک به منبع

به نوشته ی آقای سعید سجادى که وبلاگ های رجوی این نوشته را منتشر کرده ، توجه کنید:

” شرط بهبودى وضعیت ایرانیان در داخل و خارج – یکى از موارد نادر و شاید بى همتا در تاریخ مقاومت ملل دنیا، موفقیت مقاومت سازمان یافته مردم ما در کسب حمایت گسترده مردم، شخصیتها، و سیاستمداران کشورهاى مختلف در جهت نیل به آزادى مى باشد. این حمایت، طیف گسترده سیاسى چپ و راست و میانه را میپوشاند: از محافظه کار و مذهبى گرفته تا فمینیست و لیبرال.  در حوزه سیاسى امریکا، هیچ موضوع سیاسى نبوده که بعنوان مثال، هاورد دین و جان بولتون داراى یک موضع سیاسى مشترک در قبال آن بوده باشند. تنها استثناء براى آنان، موضع مشترک آنها در طول سالها در حمایت از مقاومت مردم ایران و مریم رجوى است. جذب این طیف گسترده، تعجب همراه با ناباورى خود سیاستمداران مجرب را هم برانگیخته است “.

بدین ترتیب ، ازنظر این انسان کم اطلاع یا دروغگو ، مردم ایران ازنظر تشکل یابی درصدر مردم جهان قرار دارند و اینهمه گلایه های قبلی ازبابت ایرانیان بی تشکل بیمورد بوده است!!

ازسوی دیگر، این وابسته ی گروه رجویه حاضر نشده  مثلا جان بولتون را معرفی کند وبگوید که او یک صهیونیست غداری بوده و طرفدار برچیدن سازمان ملل متحد و احاله ی وظایف آن به دولت یا کنگره ی آمریکا ومیگفت که حداقل باید نصف طبقات ساختمان سازمان ملل متحد بخاطر زایدبودن وعدم ارائه ی خدمات کافی به یک درصدی های مرفه جهان ، باید که بمباران شود!

بلی این مرید رجوی که متاسفانه  احتمالافکرهم میکند برای رفاه وآزادی مردم ایران مجاهده میکند ازحمایت چنین جنایت کاری که درزمان جنگ آمریکا برعلیه مردم عراق و … ، سفیر آمریکا در سازمان ملل متحد هم بود ، از سازمان خود افتخار میکند!!!

دوباره :

” اخیراً یکى از اضداد مقاومت خواهان پاسخگویى مقاومت ایران در قبال مواضع آقاى جولیانى در رابطه با سیاست داخلى امنیت ملى امریکا شده است. براساس این استدلال سخیف و کوته بینانه، مقاومت ایران میبایست مسئول و پاسخگوى مواضع تمامى طیف گسترده جریانهاى مختلف سیاسى امریکا در رابطه با تمام موضوعات داخلى و خارجى امریکا باشد “!

من نام و مشخصات این ” یکی از اضداد باند رجوی ” را نمیدانم ولی طبیعی است که جریان تعریف نشده ونامشخص بالا ، درمواقعی که رسانه های رجوی جار وجنجال بپا میکنند که آقای جولیانی ازآنها حمایت جانانه ای کرده ، از باند رجوی بخواهد که این دوست خود را بروشنی معرفی کرده تا با آگاهی از ماهیت این دوست، بتوانند بگویند که رجوی ها دارای چه مشخصاتی هستند !
درتحریف یکی از مشخصه های دیپلماسی درست، این بچه مرشد چنین مینویسد :

” این نهایت هنر سیاسى مقاومت مسئول مردم ایران بوده که ضمن پایبندى به اصول، چنین طیف گسترده و گاهاً متضاد را در سطح بین المللى حول اصلى ترین خواسته مردم ایران برای آزادى و به زیر کشیدن سلطه نحس آخوندى در یک جبهه همراه و همگام کرده است. مقاومتى که خشت خشت این ساختار مستحکم و زیباى جبهه آزادى را بنا نهاده، مسئول تر و داناتر از آن است که منافع مبرم مردم ایران در راستاى سرنگونى رژیم را فداى اظهارنظرهاى “روشنفکرانه” نماید “.

با شرط عمل به سیاست های واقع بینانه ، افرادچنین طیفی باید ازحداقل مشروعیت برخوردار باشند.

مثلا یک تاجری که ذاتا اهل مبارزه نیست ، اگر مشغول تجارت کالاهای داخلی است ، درعرصه هایی میتواند به متحدین انقلابیون واستقلال طلبان کشوری که مثلا پیگیر استقلال اقتصادی بوده ومیخواهند که کالاهای داخلی بفروش رفته وارتقاء صنعتی درکشور روی دهد، تبدیل شود.

اما متحدینی که شما برشمردید، کوچکترین منافع مشترکی با مردم ایران ندارند ودراین تعریف نمی گنجند و شما که خواسته اید با نقل قول دست وپا شکسته ای از ” لنین  ” به توجیه وطن فروشی های رجوی بپردازید، توفیقی دراینکار نداشته اید!!

دوباره :    

” هدف وجودى این مقاومت، سرنگون کردن رژیم و برقرارى حاکمیت ملى است. تمام مواضع مقاومت را مى بایست که حول این وظائف و اهداف تفسیر و تبیین کرد. مقاومت از اظهارنظرهایى که نه تنها کمکى به تسریع سرنگونى رژیم نمیکند بلکه به تضعیف جبهه ضد رژیم میانجامد پرهیز دارد. این رویکرد، بیشترین کمک به بهبودى وضعیت ایرانیان در داخل و خارج است:  یعنى تمرکز روى شتاب دادن به پروسه سرنگونى رژیم “.

هدف رجوی ازتبدیل سازمان مجاهدین خلق سابق به فرقه ی رجویه ، بدست گرفتن خوش خیالانه ی بلامنازع قدرت درایران و رفع عطش سیری ناپذیری این کوتوله ی سیاسی بوده وماهم درست مسائل را درحول وحوش این هدف تفسیر میکنیم !

اما هدف درست به وسایل درست هم احتیاج دارد وچون هدف رجوی هم نادرست وهم غیر عملی است ، وسایل بکار گرفته برای تحقق این هدف هم نادرست بوده وهست واین مسئله سبب می شود که مدافعان او – ازجمله شما – درتوجیه کارهای او اینهمه تپق زده ومجبور باشید تن به رذالت دادن ها را ، دیپلماسی صحیح ( درک درست ازلحطه ی معین) معرفی کنید که می بینید چقدر خودت را مفتضح کرده ای .

فرید

۳- باند رجوی هم میداند که تضاد اصلی ترامپ با چین و اروپاست!

انجمن نجات مرکز آذربایجان شرقی یکشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۵
لینک به منبع

دلیل انتخاب ترامپ برای اهالی نظر سیاسی کم وبیش روشن است وآن عبارت ازاین است که سیستم نئولیبرالیستی آن کشور که میبایست با لشکر کشی به اقصی نقاط جهان ، جریان تجارت آزاد را برروی شرکت های عظیم مالی آمریکا وشرکایش باز بگذارد، با تحمیل هزینه های نجومی ، خود مردم آمریکا را هم آنگونه به خاک سیاه نشانید که امثال ترامپ ها چاره ای جز اعتراف باین شکست فضاحت بار نداشتند!

بدین ترتیب بود که آمریکای صاحب ۵۰ درصد ثروت جهان ، به کشوری با ۲۲ درصد ثروت جهان تبدیل شد که بزودی این موقعیت خود را هم بنفع چین ودیگران ازدست خواهد داد!

درعرصه های اتمی ونظامی، روسیه ی خرد ومتلاشی شده ی سه دهه ی گذشته ، قدم های غول آسایی برداشت، ازآمریکا دراین عرصه ها جلو زد وسرانجام اعلام کرد که چاره ای جز مقابله ی اتمی با هر تهدید – ولو غیر اتمی – آمریکا ندارد!

ترامپ حاصل این وضعیت نامطلوبی است که برای آمریکا رقم زده شد ومیخواهد با برانگیختن افکار ناسیونالیستی ، این معضل بزرگ را در وهله ی اول برای داخل آمریکا حل کند!

تحلیلگران دوراندیش براین باورند که هدف اصلی ترامپ گرفتن موقعیت ممتاز چین و اورپا ( آلمان ) دربازارهای جهانی است ودراین میان براثر فشار صهیونیست ها و اعراب مرتجع و حزب جمهوری خواه مدافع این دو ، مجبور است که حملاتی هم برعلیه ایران بکند.

گفته می شود که ترامپ ترسیده از موقعیت ممتاز نظامی روسیه ، سر دعوای جدی با این کشور را ندارد و دراصل میخواهد روسیه را فریب داده وآنرا از چین بعنوان قدرت جهانی وایران بعنوان قدرت منطقه ای دور کند که زندگی نشان خواهد داد دراعمال این سیاست موذیانه اش چقدر موفق خواهد شد یا برعکس .

باند رجوی در تحلیل روابط موجود ایران وآمریکا مقاله ای بنام ” تبعات  سم مهلکی بنام برجام! ” منتشر کرده که در قسمتی ازآن، چنین میگوید:

” طی هفته های اخیر خامنه ای زهر خورده که بنا به تمامی داده های حکومتی شخصا در پشت قبول تسلیم نامه اتمی وین قرار داشته است، با گسیل مهره های ریز و درشت باند ولایت به صحنه تلاش دارد تا از نتایج حاصل از شکست برجام و خراب شدن آواری بنام «تحریم های جدید» شانه خالی کند “.

گمان نمی رود که کسی ازمسئولین ایران ،  توافق برجام را شکست ایران تلقی کند وبرعکس وبگونه ای که رئیس جمهور روحانی درمراسم ۲۲ بهمن اظهار داشت، این توافق یک توافق برد- برد است !

تحریم های اخیر ترامپ علیه ایران ، درادامه ی تحریم هائی است که از۳۸ سال پیش ودردرجه ی اول برعلیه مردم ایران اعمال شده وتازگی اش ازاین بابت است که ترامپ یورش برده بسمت چین واروپا و … ، برای برقراری تعادل قوا و لحاظ کنگره ای که هنوز هم نومحافظه کاران ضد بشرتر درآن اکثریت دارند ، ازاین کارهای نصف ونیمه هم باید بکند!

دوباره :

“… خامنه ای در این راستا «جیب گشادی» را به تبع سیاست مخرب مماشات برای رژیم بازکرده بود و به اشتباه براین باور که با سیاست های مخرب جنگ افروزی در عراق و سوریه و یا شتاب دادن به پروژه های موشکی، خواهد توانست برجام را برای طرف مقابل «چارمیخه» نماید”.

برجام ومسئله ی سوریه ربطی بهم ندارد وایران با برجام وبدون آنهم مجبور بودوهست که نگذارد سوریه متلاشی شده و دشمن اصلی اش درپشت مرزهایش صف آرائی کند!

مسئله ی موشکهایی که توان تدافعی یک کشور را بیشتر میکند، همچنین!

درادامه:

” حال با گذشت قریب بیش از یک سال از اجرایی شدن برجام، ولی فقیه زهر خورده، بخوبی دریافته است که نه تنها آمال و آرزوهای حکومتی برآورده نشده اند، بلکه فراتر از آن و بدلیل ماهیت تروریستی و بنیادگرایانه رژیم آخوندی، به بروز تحریم های شدید دیگری نیز راه برده است “.

آمار وارقام موجود و وضع تعادل و توازن قوای منطقه ای نشان میدهد که ایران نسبت به سال های قبل ازاجرای برجام ، نیرومند شده و حل قسمت قابل توجهی از تنش های موجود درسوریه که با شرکت ایران ودرغیاب آمریکا درقزاقستان صورت گرفت و … همگی نشان ازموفقیت نسبی ایران دارد وشما رجوی ها وعده های سرخرمنی به اعضا ومعده ی شریف خود می دهید!

(پایان)

*** 

عربستان سعودی اسرائیل مجاهدین خلق فرقه رجویشاهزاده ترکی الفیصل رابط مریم رجوی با اسرائیل هم شد!!

مریم رجوی – ملکه تبلیغات مجاهدین خلق – خدمات خود برای دشمنان ایران را آگهی میکند

رودی جولیانی لابی تروریسم مجاهدین خلق و صداممفهوم حمایت شخصیت های غربی از مجاهدین خلق چیست؟

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=28435

رویکرد ترامپ به قضایا بر طبق نسخه مجاهدین خلق ضامن پیروزی بر ایران نیست، اما داعش را نجات می دهد 

Maryam Rajavi Rudi Giuliani Elaine Chao terroristsمسعود خدابنده، هافینگتون پست، دوازدهم فوریه ۲۰۱۷:… ولی بزرگترین سراب این خواهد بود که تصور شود مجاهدین خلق می توانند به هر شکلی یک شریک قابل اتکاء و مؤثر باشند. اگر دونالد ترامپ چشم اندازی در روشهای خودش داشته باشد – خواسته های غیر قابل پیش بینی و عدم پذیرش انتقاد – او نظر مستقیمی در این خصوص که مجاهدین خلق چگونه عمل می کنند … 

(Library of Congress. Congressional Research Service.
The People’s Mojahedin Organization of Iran, by Kenneth Katzman. Washington, Nov 1992. 6 p.
Doc. call no.: M-U 42953-1 no.92-824F)

لینک به متن اصلی (انگلیسی)
(ترجمه ابراهیم خدابنده، ایران اینترلینک)

رویکرد ترامپ به قضایا بر طبق نسخه مجاهدین خلق ضامن پیروزی بر ایران نیست، اما داعش را نجات می دهد.  

۶ فوریه ۲۰۱۷

Rudi Giuliani, Maryam Rajavi and Elaine Chao

رودی جولیانی، مریم رجوی و الین چائو

مسعود خدابنده مدیر مشاوران استراتژی خاور میانه

 مسعود خدابندهمی گویند عمل بلندتر از کلام سخن می گوید. با نگاهی به پشت صحنه طوفان توئیتری که تأثیرات فریبکارانه برای پوشاندن مقاصد واقعی دولت ترامپ داشت، یک واقعیت کاملا روشن است؛ برای این دولت، ایرانی ها در خط آتش مقدم هستند.

این امر بخودی خود غیر قابل انتظار نبود. ترامپ در کارزار انتخاباتی تهدید کرد که توافق هسته ای با ایران را پاره خواهد کرد. بنابراین روشن بود که او هیچ تعلق خاطری به ایرانیان ندارد.  

اولین عمل او به عنوان رئیس جمهور ایجاد چالش در برابر ایران بود – او ایران را جزو کشورهای مسلمانی قرار داد که ورود اتباعش ممنوع شد و سپس اعلام نمود که ایران بعد از آزمایش موشک های بالستیک، که البته می گوید دفاعی است، تحت نظر خواهد بود. واضح است که ایران برای ترامپ و تیمش در لیست مسئله سازها قرار دارد.  

و مدارک روی هم انباشته میشوند. به مانند یک بارومتر برای هر فرد یا حتی رویکرد تهاجمی دولت برای ایران، حمایت از مجاهدین خلق به اندازه هر شاخصی با دقت انجام می گردد. این گروه حامی تغییر خشونت بار رژیم ایران در سه دهه گذشته بوده است. حامیانش اکنون در تردید هستند که آیا این اقدامات در جهت جنگی با هدایت آمریکا می باشد.

حتی قبل از اینکه ترامپ در حاکمیت قرار گیرد، افشاگری هائی در خصوص اینکه مشاوران و کارگزاران دولت وی از فرقه تروریستی مجاهدین خلق حمایت کنند موجب نگرانی در میان متخصصان سیاست خارجی شد. بهرحال، کارشناسان ضد ایران می توانند از میان هزاران گروه های مدنی و شخصیت ها برای گرفتن مشورت برای ایجاد تغییر در ایران انتخاب نمایند. گذشته کثیف مجاهدین خلق شامل اقدام ضد امپریالیستی قتل شش آمریکائی در ایران قبل از انقلاب می باشد که بعدها در قالب سرودها و نشریات مورد ستایش قرار گرفت. (خانواده سرهنگ نیروی هوائی جک ترنر – “ما اولین قربانیان ترور قبل از اینکه جنگی علیه ترور باشد بودیم” – در حال حاضر خواهان جبران خسارت برای قتل او هستند.) رئیس جمهور جدید ظاهرا نگرانی های خود را کنار گذاشته و انتخاب کرده است تا خود را محاط در میان کسانی کند که حامیان مجاهدین خلق بوده اند.

Col. Jack Turner and Col. Paul Shaffer victims of Mojahedin Khalq terror campaign

سرهنگ جک ترنر و سرهنگ پل شیفر قربانیان کارزار تروریستی مجاهدین خلق

با محکوم نکردن مجاهدین خلق، ترامپ چند کار انجام داده است. یکی اینست که نشان داده است که او نه در جنگ با ایران بلکه با ایرانیان است. مجاهدین خلق عمیق تر از هر جریان سیاسی فعلی از جانب ایرانیان در داخل و خارج از کشور مورد تنفر مردم هستند.

او همچنین نشان داد که جنگ او با داعش نیست بلکه با کشور ایران است. دونالد ترامپ به این دلیل به پیروزی رسید که وعده داد علیه داعش اقدام کرده و گروه را شکست خواهد داد. اما داعش بدون اتحاد نیروهائی از جمله ایران قابل شکست دادن نیست. واقعیت عملی در سوریه و عراق بیانگر اینست که نیروهای داعش در حلب و موصل عمدتا به خاطر دخالت ایران شکست خوردند. ترامپ بروشنی نشان می دهد که هیچ قصدی برای شکست دادن تروریسم ندارد.

اما از همه مهمتر، این بردباری و حتی گرمی، که در برابر مجاهدین خلق در حلقات سیاست خارجی آمریکا نشان داده میشود این پیام که توسط هر کس در دنیا مشاهده می گردد را می دهد که: جعبه جنگ آمریکا تقریبا خالی است. به غیر یک تعداد تحریم های ضعیف، وارد کردن مجاهدین خلق در معادلات به این معنی است که نه تنها آمریکا حربه ای علیه ایران ندارد، بلکه به نظر می رسد که به قدری احمق است، و شاید با افکار تعصب آمیز گیج شده است، که سرنوشت خود را با ناکام ترین و بی مصرف ترین گروهی که تاکنون وجود داشته گره بزند.

خنده دار است که خود مجاهدین خلق سرنوشتشان را به هرآنچه که طرف برنده به حساب می آمد گره زدند. بهرحال، انتخاب حامیان مجاهدین خلق دیگر هوشمندانه به نظر نمی رسد. آیت الله خمینی به سرعت در مجاهدین خلق پیشنهادات فرصت طلبانه در شراکت در قدرت دید و عملا موجب تبعید آنان از ایران شد. قدم بعدی اتحاد با صدام حسین علیه ایران در طول جنگ ایران و عراق بود – یک دستاورد فاحش خائنانه  که بخاطر آن هیچ ایرانی هرگز آنان را نخواهد بخشید. بعد از سقوط صدام، مجاهدین خلق بر این اعتقاد بودند که بحران در عراق موجب ظهور شورشیان القاعده در عراق شد به نحوی موجب پیشی گرفتن آنان خواهد شد. مجاهدین خلق بازی حمایت از داعش و ارتش آزاد سوریه را هم براه انداختند تا با این امید بتوانند جائی در خلافت جدید بیابند.  در عوض، مجاهدین خلق از مقر خود رانده شدند و به تبعیدی بعیدتر در آلبانی فرستاده شدند، کشوری که هیچ دشمنی با ایران ندارد. حامیان دراز مدت از جمله شامل اسرائیل – که از عاملان مجاهدین خلق برای سوء قصد به جان دانشمندان هسته ای ایرانی استفاده نمود – و عربستان سعودی ضد شیعه میشود. هر دو کشور در باتلاق مشکلات پایان ناپذیر خودشان فرو رفته اند. و حالا مجاهدین خلق امیدوارند با دولت ترامپ دم بگیرند.

دولت اوباما مجاهدین خلق را دور نگاه داشت و هرگز حمایت مستقیمی از گروه نکرد. وقتی دولت عراق ایالات متحده بعلاوه ملل متحد را مسئول خارج کردن مجاهدین خلق از عراق به کشور ثالث دانست، وزیر خارجه وقت هیلاری کلینتون مجبور شد تا با خارج کردن نام مجاهدین خلق از لیست تروریستی آمریکا موافقت کند تا یک کشور ثالثی به لحاظ قانونی بتواند آنان را در خاک خود بپذیرد.

از سال ۲۰۰۱، اسلاف ترامپ مواضع دفاعی مستحکمی در خاک خود بوجود آورده و کوشش های ضد تروریستی خصوصا علیه تهدیدات داعش در برابر آمریکا و اروپا به عمل آورده اند. حال به نظر می رسد که این سیاست توسط دولتی با ابراز نفرت بی اندازه علیه ایران خنثی گردد. به جای درک منافع ایجاد شراکت استراتژیک با کشورهائی نظیر ایران و عراق در نبرد جهانی علیه تروریسم، دولت ترامپ ترجیح می دهد آوار ترور را بر سر مردم ایران خراب کند.

ولی بزرگترین سراب این خواهد بود که تصور شود مجاهدین خلق می توانند به هر شکلی یک شریک قابل اتکاء و مؤثر باشند. اگر دونالد ترامپ چشم اندازی در روشهای خودش داشته باشد – خواسته های غیر قابل پیش بینی و عدم پذیرش انتقاد – او نظر مستقیمی در این خصوص که مجاهدین خلق چگونه عمل می کنند خواهد داشت. متحد کردن سیاست خارجی آمریکا با خواسته های یک فرقه کنترل ذهن تضمین پیروزی در برابر ایران نخواهد بود. در عوض، مواضع آمریکا را در جهان تضعیف خواهد کرد، و قطعا جهان را جائی بهتر و امن تر نخواهد نمود.

*** 

خروج سازمان مجاهدین خلق از عراق بعد از ۳۰ سال

مسعود خدابنده بی بی سیلینک به ویدئو در سایت بی بی سی

کیهان لندن – خداحافظ بغداد، سلام تیرانا

https://youtu.be/bQKaQTYVik4

مسئول واقعی حمله به لیبرتی کیست؟

https://youtu.be/26Mps-OQLTU

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=26532

چکیده بیانات مسعود خدابنده عضو ارشد سابق مجاهدین خلق 

Massoud Khodabandehانجمن نجات، مرکز تهران، بیست و ششم اوت ۲۰۱۶:…  ارقام اعلام شده دستمزد لابی ها، فیلم های مخفیگاه رجوی در کمپ اشرف و مقایسه آن با وضعیت بهداشتی- درمانی و زندگی روزمره اعضای فرقه. همچنین عدم استفاده از ثروت فرقه یک حرف است، به بردگی کشیدن فردی به مدت سه دهه بدون هیچ گونه حقوق، مزایا، بازنشستگی، تعطیلات و …. حرفی دیگر. نخست آن که این گروه تا بن استخوان فرقه ای و از مخرب ترین انواع آن است و دوم … 

بعد از بیش از سه دهه وعده و وعید: رجوی نهایتا اعضا و هواداران فرقه اش را به آخرت حواله داد 

لینک به منبع

چکیده بیانات مسعود خدابنده عضو ارشد سابق مجاهدین خلق

در مصاحبه با سایت ندای حقیقت، ۱۸ فوریه ۲۰۱۴

۱- از القای روانی جهت جذب، حفظ و کنترل اعضایش استفاده می کند.امروزه بسیاری معتقدند که گروهی که آن را مجاهدین خلق می نامند در اساس یک فرقه خالص و کامل است که سعی می کند برای رد گم کردن، ادای یک سازمان را در آورد.
فرقه (کالت یا سکت) گروهی است که تمام پنج کاراکتر زیر را دارا باشد و البته ممکن است در فرقه ای به طور استثناء یک یا دو موردش هنوز هویدا نشده باشد ولی طبیعی است که اگر هر پنج مورد را داشت شکی در تعریف باقی نمی گذارد.

در مورد فرقه رجوی به جلسات مغزشویی، انقلاب ایدئولوژیک، نشست های به اصطلاح عملیات جاری و گزارشات روزانه و …. اشاره می کنیم که در واقع یکی از پیشرفته ترین روش های القای روانی را پیاده کرده و می کند.

۲- یک جامعه بسته توتالیتر تشکیل می دهد.

کمپ های لیبرتی و اشرف نمونه آن است. این جماعت در قرارگاه مریم در اورسوراواز یونیفورم نظامی می پوشند و کسانی هستند که قریب ده سال است از این محل خارج نشده اند. زیر خیابان بین دو قسمت قرارگاه تونل زده اند که برای رفتن از یک بخش به بخش دیگر مجبور نشوند از درب خارج شده و از خیابان عمومی عبور کنند.

۳- رهبر آن خود انتصابی، دگماتیک، قدسی مآب، غیر قابل پیش بینی، و دارای کاریسما می باشد.

تصاویر نشست های رجوی و زنش همچنین سخنان این دو در ویدیوهای منتشر شده فرقه را نگاه کنید.

۴- اعتقاد دارد که “هدف وسیله را توجیه می کند” و به هر وسیله ممکن پول در آورده و افراد را جذب می نماید.

یکی دو فقره از جرایم رجوی از جمله دزدیدن نفرات از ترکیه به نام کاریابی و به بردگی کشیدن آن ها در عراق و یا مجبور کردن اسرای جنگ ایران و عراق به کار کردن بدون مزد در منطقه می باشد. نمونه ای مثل دارو مخدر خوراندن به ندا حسنی دختر جوان کانادایی و به آتش کشیدنش در خیابان های لندن با هدف تاثیر گذاشتن بر وزارت کشور فرانسه که مریم رجوی را آزاد کند مسلما کمتر به “توجیه وسیله” و بیشتر به “قتل عمد و برنامه ریزی شده” شبیه است.

۵- ثروت فرقه استفاده ای به اعضای آن یا جامعه نمی رساند.

ارقام اعلام شده دستمزد لابی ها، فیلم های مخفیگاه رجوی در کمپ اشرف و مقایسه آن با وضعیت بهداشتی- درمانی و زندگی روزمره اعضای فرقه. همچنین عدم استفاده از ثروت فرقه یک حرف است، به بردگی کشیدن فردی به مدت سه دهه بدون هیچ گونه حقوق، مزایا، بازنشستگی، تعطیلات و …. حرفی دیگر

نخست آن که این گروه تا بن استخوان فرقه ای و از مخرب ترین انواع آن است و دوم آن که وقتی فرقه (یا سکت) می گوییم منظور مثلا یک کلاهبرداری نیست که یک شرکت هرمی درست کرده است، منظور یک قاتل که بیست نفر را کشته است نیست، منظور یک قاچاقچی که چند هزار نفر را معتاد کرده است نیست، منظور جریان مخربی است که در این مثال مشخص بیش از ۱۲۰۰۰ ایرانی را به قتل رسانده، بیش از ۲۵۰۰۰ عراقی را به خاطر صرفا مبلغی که فرضا صدام می پرداخته کشته و انبوهی از ملیت های اروپایی، امریکایی و حتی افرادی از کنیا و پاکستان و افغانستان را به کام مرگ فرستاده است. جریانی که امروز رسوا شده حتی نفرات خودش را به خاطر کوچکترین بیان تفکرات ذهنی زندانی و شکنجه کرده و به قتل رسانده و البته بالاتر از همه این ها تهدیدات فرهنگی- ارزشی یک فرقه مخرب است که در صورت میدان دیدن می تواند به راحتی نسلی را و فرهنگی را از بین ببرد.

وقتی می گوییم سازمان، آن هم سازمان سیاسی (یا اقتصادی یا نظامی)، یک مشروعیت ناخودآگاه به آن داده می شود. انگار این سازمان حق دارد مثلا در مورد درست یا غلط بودن سیاست های کشوری مثل ایران یا عراق یا هر جای دیگر اظهار نظر کند. این اظهار نظرها به نفع خودش است و می خواهد به آن دامن بزند لذا در مورد هر مسئله ای از اتفاقات افریقای جنوبی تا شمال امریکا و از سوریه تا لبنان و عراق و عربستان اطلاعیه می دهد و اظهار نظر می کند. (بدون این که حاضر باشد سالی پنج دقیقه به انتقادات درونی خودش بپردازد یا بگوید اصلا هدف، استراتژی و تاکتیک هایش در هر مقطعی چیست و این اظهارنظرهای متناقض از کدام دیدگاه و خواستگاهی نشات می گیرند).

یک تاجر “ورشکست به تقصیر” در قوانین مدنی هر کشوری (از جمله ایران) تا مدت ها نه “حق انتخاب شدن” دارد و نه “حق انتخاب کردن”. دزد و کلاهبردار و قاچاقچی و راهزن و قاتل و رهبر فرقه که دیگر جای خود دارند. آخرین حرفی که رجوی به عنوان رهبر یک فرقه تبهکار و مخرب می تواند حق به زبان راندنش را داشته باشد، حرف سیاسی است. اگر آخرین روز مبارزات سیاسی در جهان باشد هیچ گروه سیاسی ای (از هیچ کشوری) حق ندارد به خاطر منافع مقطعی از چنین گروه خطرناکی حمایت و یا استفاده ابزاری کند (انتقادی که به محافل جنگ طلب اسرائیلی امریکایی از درون همین کشورها وارد می شود). سازمان سیا یا موساد برای تخلیه اطلاعات کشورهای دیگر “مزدور فارسی زبان” استخدام می کنند ولی حقوق و مزایای مزدور را دست خودش نمی دهند، بلکه یک سری را به زور مجبور به “تروریست بودن” می کنند و بعد حقوقشان را هم دست رجوی می دهند. به عبارتی در قرن بیست و یکم به تربیت “گلادیاتور و برده” مشغولند.

در مورد این گروه کلمه “منافقین” توصیف مناسبی است و استفاده از کلمه “مجاهد” یکی دیگر از دزدی های فرقه رجوی است. نجات یافتگان از فرقه مدتی طول می کشد تا بفهمند چه بلایی سرشان آمده است. وقتی کتابی در مورد فرقه ها به دستشان می رسد تا مدتی شوکه هستند. افرادی فکر کرده اند دوستان جدا شده این مطالب را با نام مستعار نوشته اند و بسیاری تا مدت ها فکر می کنند نویسنده خارجی و مثلا فرانسوی زبان کتاب را در مورد مجاهدین خلق نوشته است ولی بعد متوجه می شوند محققی مثل استیو حسن کتابش را در مورد فرقه ها به صورت عام نوشته و اصلا مجاهدین خلق را نمی شناخته و نه می خواهد که بشناسد. لذا افراد جدا شده از فرقه به این نتیجه می رسند که:

اولا “همه فرقه ها در بنیان مشابه یکدیگر عمل می کنند”

ثانیا “مجاهدین خلق یک فرقه مخرب واقعی است”.

اولیه ترین و اصلی ترین قربانیان فرقه ها (از جمله این گروه) اعضای خود فرقه هستند. فرقه رجوی ۲۵۰۰۰ عراقی را به قتل رسانده است. خانواده های این قربانیان اکثرا از جگر گوشه های خود به عنوان “شهدای مبارزه علیه صدام” و “شهدای ملت و کشور عراق” یاد می کنند. کسانی که خونشان توسط دشمنان شان ریخته شده و کسانی که با شهادت شان سدی را شکسته و راهی را باز کرده اند. ولی خانواده اعضای مجاهدین خلق که توسط رهبران فرقه در ابوغریب شکنجه شده اند و بعد هم اعدام شده اند چه بگویند؟ به جز آن که بگویند “قربانیان مضاعف” یا “خونهای هدر رفته”. این ها را به اصطلاح دوستانشان به قتل رسانده اند نه دشمنانشان. حتما این ها زمان تسلیم جان دردشان بیشتر بوده است زیرا زخم زبان دوست صد بار از کشیده دشمن دردش بیشتر است چه رسد به شکنجه شدن توسط دوست.

آقای علی قشقاوی از نجات یافتگان فرقه رجوی و از زندانیان سابق ابوغریب (روی سلولش به جای اسمش نوشته شده بود ودیعه جماعت رجوی. دفتر زندان و مدارک سلول و غیره هم الان در موزه در عراق موجود است) می گوید: قبل ازانتقال به ابوغریب، هر روز مرا شکنجه می کردند. اوایل باورم نمی شد که کتک می زنند، فکر می کردم دوستانم سعی می کنند چیزی که نمی فهمم و قبول نمی کنم و زیر بار نمی روم را به من بفهمانند و قصدشان خیر است. تا این که دستم شکست و درمان نکردند و شکنجه را ادامه دادند و .. کم کم متوجه شدم، دوستان دیروز شکنجه گران امروزم شده اند.
مسعود دلیلی از فرمانده های حفاظت رجوی، دو سال قبل موفق به فرار شد ولی عوامل فرقه وی را از هتل بغداد دزیدند و مجددا به قرارگاه اشرف بردند. او را بعد از دو سال زندان و شکنجه به طرز فجیعی به قتل رسانده و صورتش را سوزاندند تا شاید نیروهای عراقی هویت وی را کشف نکنند بالاخره هویت او مشخص و اعلام شد همچنین آثار شکنجه بر بدنش هویدا بود. غیضی که رجوی نسبت به مسعود دلیلی داشته و هنوز بعد از قتلش هم دارد، نسبت به سران حکومت ایران ندارد. فرار مسعود دلیلی برای رجوی بوی تهدید و الرحمان می آورد ولی “مبارزه با جمهوری اسلامی” برای رجوی بهانه ادامه سلطه بر فرقه و راه نان در آوردن است. فرق می کند، از اولی وحشت دارد و به دومی نیاز.

رجوی می داند که تهدید فرقه اش نه سپاه پاسدارن ایران است و نه ارتش عراق. تهدیدش کسانی هستند که سه دهه سرشان کلاه گذاشته و یا حتی مجبورشان کرده خار بخورند و بار ببرند. به قول او و زنش مریم بالاخره یک روز یکی از همین ها سرشان را خواهند برید، نه به خاطر علاقه مفرط شان به جمهوری اسلامی یا حکومت عراق بلکه به خاطر غیضشان از کثافتکاری های رجوی و معاونینش.
مریم رجوی در پاریس دستور حذف فیزیکی نجات یافتگان و جداشدگان از فرقه را اعلام کرده است. به این دلیل که نمی خواهد ممر خودش را هم ببرد می گوید “سرنگونی جمهوری اسلامی” از “حذف منتقدین و جداشدگان” می گذرد. چرا؟ زیرا جداشدگان “رهبری مقاومت” را هدف قرار داده اند. در واقع هدف فرقه رجوی، هدف سیاسی نیست. هدف “مسعود و مریم رجوی” و “حفظ راس فرقه به هر قیمتی” و هدف “بقای فردی به قیمت قربانی کردن جمع” است. اصل نه ایران است نه حقوق بشر است نه مردمند و نه حتی “سازمان مجاهدین خلق ایران” این ها “وسیله” اند. “هدف” صرفا یکی است و آن “رجوی” است. فرد پرستی در مقابل خدا پرستی، فدای جمع به خاطر فرد و الی آخر.

گناه کسانی که برای امر خیر کمربند بسته بودند ولی سرشان کلاه رفته و ناخود آگاه به خدمت مثلا صدام گمارده شده اند؛ با شخص رجوی که آن ها را برده و پشت پرده به صدام حسین فروخته و مابه ازای عملیاتشان مخفیانه وجه و مزد گرفته، فرق می کند.

رجوی آدم معمولی نیست، موجودی متفاوت است. شناختش هم فرق می کند. مرضش پیچیده و بسیار خطرناک است. رجوی هیچ مرزی در هیچ زمینه ای ندارد الا حفظ خودش.

دستگاهی که محور عالمش “من” است و “جهان” به خاطر “من” به وجود آمده در نشست های صلیب، رجوی ادعای امام زمانی می کرد و بعدها به خودش ترفیع داد و این اواخر، خود خدا شده بود. رجوی، مریضی است که از “داشتن” خسته نمی شود و “نداشتن” بقیه را به “داشتن” خودش مصادره می کند.

رجوی تمام سرمایه اش “ترور و خشونت” و “مرز و جاسوسی” است

“حمایت اسراییل و لابی اسراییل” هم به خاطر این سرمایه “ترور و خشونت” و “مرز و جاسوسی” است و اگر این مولفه را برداریم، رجوی و نفرات باقی مانده اش در هیچ دستگاه نبوغ سنج سیاسی ای قابل اندازه گیری نیستند مگر این که شاخص منفی هم دارند.

کلاسیک فرقه ها، برای چیره شدن بر سوژه و یا فردی که هدف قرار داده شده، آن است که باید محیط ارتباطی او را محدود کرد که تحت عناوین مختلف و با ایجاد وابستگی های مادی و معنوی (بستن حساب بانکی، زندگی جمعی در خانه تیمی، گرفتن چک و بدهکاری، تهدید زن و شوهر و فرزند و ….) عملی می شود.

رجوی بنیان ایدئولوژی و روش کاری اش بر دروغ و ترس استوار است. همه کسانی که جدا شده اند “دشمن” هستند. همه مقامات عراقی “دشمن” هستند و همه مسئولین سازمان ملل و صلیب سرخ و …. “دشمن” هستند. القاء این مزخرفات با شستشوی مغزی و اخبار غلط و فشارهای روانی انجام می شود ولی القاء این که “مادرت دشمن است” یا “برادرت دشمن است” به راحتی انجام نمی شود. ایزولاسیون فکری شخص با شنیدن صدای برادر ترک برمی دارد. انزوای فکری و ترس از عالم و آدم با شنیدن نام و شماره تلفن مادر و یا فرزند از زبان مأموری که زیر پرچم سازمان ملل و صلیب سرخ نشسته سلطه فکری رجوی را مثل برف آب می کند.

محمدی

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=24090

آیا آلبانی میتواند به تعهداتش عمل نماید و مانع هجوم تروریست ها به داخل اروپا گردد؟ 

Can Albania deradicalise Mojahedin Khalq Rajavi cultمسعود خدابنده، هافینگتون پست، ششم مارس ۲۰۱۶:… این واقعیت را نمیشود نادیده گرفت که اعضای مجاهدین خلق به شدت رادیکال میباشند. آنان پناهندگان عادی نیستند. آنان به حد کافی در عراق توسط رژیم صدام حسین برای اقدامات تروریستی بعلاوه جعل، تخلیه اطلاعات، عملیات نظامی و حتی روش های شکنجه آموزش دیده اند که این واقعیت آنان را بیش از حد خطرناک می سازد. علاوه بر همه اینها، ماهیت رهبری مجاهدین  … 

لینک به متن اصلی (انگلیسی)

آیا آلبانی میتواند به تعهداتش عمل نماید و مانع هجوم تروریست ها به داخل اروپا گردد؟

مسعود خدابنده – مشاوران استراتژی خاورمیانه      

Can Albania deradicalise Mojahedin Khalq Rajavi cult

کشور آلبانی در شرق اروپا واقع شده و در سال ۲۰۰۹  درخواست عضویت در اتحادیه اروپا را نموده است. به عنوان فقیرترین کشور اروپا و داشتن بالاترین میزان فساد، کار بسیار زیادی باید صورت گیرد تا این کشور ۳ میلیون نفری در اتحادیه اروپا پذیرفته شود.

دیدار اخیر وزیر خارجه آمریکا جان کری نشانگر اینست که اقداماتی در این رابطه در حال انجام شدن است. ولی کوشش های آلبانی برای ایجاد اصلاحات و تقویت وضعیت سیاسی، امنیتی، قضائی، و کشوری بعد از سالها دیکتاتوری، اگر این کشور تهدید رسیدن مجاهدین خلق از عراق را نادیده بگیرد یا به آن توجه لازم را نداشته باشد، میتواند کاملا به هدر برود.

آلبانی مقصد انتقال سازمان بدنام مجاهدین خلق به داخل اروپاست. مجاهدین خلق که در حال حاضر در عراق مستقر هستند بر اساس توافقی که با آمریکا در سال ۲۰۱۳ صورت گرفته است در حال انتقال به آلبانی هستند.

از دهه ۱۹۸۰ مجاهدین خلق توسط صدام حسین کمک مالی شده و برای اقدامات تروریستی در کوششی برای تغییر رژیم در ایران آموزش دیده اند. بعد از سقوط وی در سال ۲۰۰۳، مجاهدین خلق خود را متحد ارتش آمریکا نشان دادند. در خلال دیدار سناتور کری از آلبانی، مجاهدین خلق به عنوان گروهی که از ارتش آمریکا برای عملیات در خاورمیانه حمایت نموده و علیه تروریسم جنگیده است معرفی گردید. علاوه بر آن این گروه از رهبر سابق صدامی ها یعنی عزت ابراهیم و اخیرا از تروریست های القاعده و داعش در عراق حمایت کرده است. تمامی دولت های بعد از سقوط صدام حسین در عراق مکررا خواستار اخراج این گروه از کشورشان شده اند، ولی مجاهدین خلق به رهبری مسعود رجوی که خود یک فراری تحت پیگردهای قانونی است، به پیروان خود دستور مقاومت خونین را داد.

حتی اگر آنان بخواهند به میل خود خارج شوند، آژانس پناهندگان ملل متحد جهت یافتن کشور ثالث برای پذیرش آنان با مشکل روبروست. به نظر میرسد اگر چه کشورهای غربی به وضوح از فعالیت های بعضا خشونت آمیز آنان علیه ایران بهره برده اند، و گروه را به طور مشخص به عنوان خاری در چشم طرف ایرانی در طول مذاکرات هسته ای بکار گرفته اند، ولی مجاهدین خلق آنقدر کثیف هستند که غرب نمیخواهد حتی به عنوان پناهنده میزبان آنان باشد.  

در جهت تشویق کشورها برای پذیرفتن مجاهدین خلق، وزیر خارجه سابق آمریکا هیلاری کلینتون، نخست وزیر آلبانی سالی بریشا را در سال ۲۰۱۳ متقاعد کرد که صرفا ۲۰۰ نفر از اعضای مجاهدین خلق را به عنوان اقدامی بشردوستانه بپذیرد. این روند به اجرا گذاشته شد، ولی در حال حاضر در سال ۲۰۱۶ آلبانی انتظار میرود که تا ۳۰۰۰ نفر از این افراد را بعد از اینکه رئیس جمهور رومانی ترائیان باسسکو از پذیرش آنان در سال ۲۰۱۴ اجتناب کرد پذیرش نماید.

این توافق توجه چندانی را چه در داخل آلبانی و چه حتی در رسانه های جهان که نسبت به تروریسم و جرائم سازمانیافته حساس هستند جلب نکرد. بخشی از علت این امر آن است که انتقال افراد در گروه های کوچک، مثلا حدود ۲۰ نفر در هر نوبت، صورت میگیرد چرا که کمیساریای عالی ملل متحد برای پناهندگان UNHCR مجبور گردیده است تا در برابر خواسته های مسعود رجوی تسلیم شود تا مانع از تهدید به خشونت گردد. رجوی اعضائی را که اجازه میدهد تا انتقال یابند مشخص میکند که اغلب دارای هویت جعلی هستند. او اطمینان حاصل میکند که با هر گروه از اعضای عادی مجاهدین خلق چند مراقب که آنان را تحت کنترل داشته باشند و مانع از جداشدن آنان گردند همراه باشند. به منظور اجرای این برنامه برای جابجائی مجاهدین خلق از عراق، مقامات ملل متحد مجبور شده اند تا به انتقال پناهندگان تحت این شرایط تن بدهند، اگرچه حتی مشخص است که وضعیت اعضای مجاهدین خلق در این سازمان شرایط برده داری نوین می باشد.

زمانی که این افراد به آلبانی میرسند، رهبران مجاهدین خلق مسئولیت آنان را بدست میگیرند. اگرچه ایالات متحده مبلغ ۲۰ میلیون دلار به آژانس پناهندگان ملل متحد برای کمک به اسکان مجاهدین خلق کمک مالی نموده است، و طبق گفته مقامات وزارت خارجه آمریکا این کشور به  دولت آلبانی کمک های امنیتی و اقتصادی برای توسعه و بازسازی ظرفیت های فیزیکی برای اسکان این پناهندگان را داده است، اما هیچ یک از این امکانات متوجه فرد پناهنده نیست. در تیرانا مجاهدین خلق محوطه یک دانشگاه متروکه را تصاحب کرده اند که تازه رسیده ها را در آنجا تحویل گرفته و همان شرایط ایزوله کردن و کنترل های فرقه ای را برقرار می نماید که البته همیشه شامل حال اعضا گردیده است. آنچه که به عنوان یک ژست بشر دوستانه آغاز شد به انتقال جمع بزرگ یک گروه تروریستی به اروپا بدل گشت. سازمان مجاهدین خلق دارای شرایطی در آلبانی است که فراتر از قوانین است. درست به همان صورتی که در عراق مشاهده میگردید.

این عمل پناهندگان را دور از دسترس مقامات آلبانی قرار میدهد و از آنجا که آنان در معاشرت با جامعه آلبانی آزاد نیستند، هجوم بیش از یک هزار تروریست آموزش دیده به طرز هوشمندانه ای از دید ناظران پنهان مانده و از مباحثات دور نگاه داشته شده است.

بهرحال اگر چه به نظر میرسد که مجاهدین خلق به نوعی در سکوت موجودیت خود را حفظ کرده اند، شهروندان آلبانی حق دارند بپرسند که آیا پناهندگان جدید تهدیدی واقعی برای زندگی شهروندی، امنیت و امید آنان برای عضویت در اتحادیه اروپا بحساب نمی آیند.

برای پاسخ به این سؤال، ما باید بپرسیم که چرا دولت عراق اینقدر مصر است که آنان را از کشور خود اخراج کند و چرا سایر کشورهای غربی به شدت از پذیرش آنان اجتناب می ورزند.

به عنوان یک سازمان جنائی و خشونت طلب، مجاهدین خلق همیشه در جائی که قدرت قانون ضعیف است به تلاش می پردازند – در کشورهائی مانند عراق و آلبانی که میخواهند از گذشته آشفتگی و مشکلات خود بیرون بیایند. در چنین شرایطی مجاهدین خلق میتوانند با اقدامات جنایتکارانه و خشونت آمیز خطرناک باشند.

به عنوان تبلیغات چی ها و مانیپوله گرهای ماهر، رهبران مجاهدین خلق هیچ ابائی از ارتباط با مقامات دولتی، دلالان قدرت، و رسانه ها و رشوه دادن به آنها ندارند. واضح است که مجاهدین خلق همیشه از امکانات مالی خوبی برخوردار بوده اند. اعضای سابق مجاهدین خلق همچنین گزارش کرده اند که رهبران سازمان در حال حاضر با اشتیاق مشغول برقراری ارتباط با دسته های مافیائی آلبانی هستند. مجاهدین خلق با این گروه ها برای منافع مشترک کار میکنند همانطور که با رژیم صدام حسین کار کردند. در دراز مدت، اگر سازمان مجاهدین خلق در آلبانی شکل بگیرد – با تبانی پنهان با محافل سیاسی که از سابقه فرقه ای و تروریستی آنان سود می برند –می توانند در تیرانا آنچه که در پاریس مقدور نیست را انجام دهند. 

سازمان سیا کشور آلبانی را دارای فساد بالا ارزیابی کرده است که به یک مشکل ملی بزرگ بدل گشته است که شامل قاچاق مواد مخدر، پول شوئی و قاچاق انسان می باشد. به این صورت موقعیت کشور است که آنرا برای سازمان های جنائی بین المللی جذاب می سازد و در نتیجه مشکلات بسیاری برای آژانس های اعمال قانون بوجود می آورد. آلبانی ضرورتا به عنوان دروازه اروپا برای دیگر نقاط جهان عمل میکند.

حال، در حالیکه راههای مختلف به ترکیه، سوریه، و عراق تحت شدیدترین نظارت های امنیتی قرار دارند، فرماندهان تروریست ها از هر گروه مزدور میتوانند بدور از انظار در تیرانا آموزش و حمایت لجستیکی دریافت کند. یک گروه تروریستی زیر زمینی چه مکانی بهتر از تیرانا میتواند برای برقراری یک کمپ آموزشی پیدا کند؟ این مکان در اروپاست، ولی داخل اتحادیه اروپا نیست و لذا زیاد تحت نظارت جامعه بین المللی نمی باشد.

بعد از تغییر فضای سیاسی به دنبال توافق هسته ای بین ایران و کشورهای ۵+۱، مجاهدین خلق به دنبال دوستان جدید و حامیان جدید هستند. این گروه در حال حاضر خود را متحد ارتش آزاد سوریه کرده و کمک هائی به جنگجویان سعودی ها علیه شیعیان یمن ارائه میدهد. سازمان مجاهدین خلق دارای بیش از ۴۰ سال تجربه در فعالیت های تروریستی است. تهدید واقعی از جانب این گروه تنها به این محدود نمی شود که آنان میتوانند مجددا در آلبانی مسلح شوند، بلکه آنان میتوانند از گروه های دیگر نیز جهت دادن تعلیمات دعوت نمایند.

نگرانی این است که مجاهدین خلق گسترش یافته و برای معامله با هر گروه تروریستی دست باز دارند.

این واقعیت را نمیشود نادیده گرفت که اعضای مجاهدین خلق به شدت رادیکال میباشند. آنان پناهندگان عادی نیستند. آنان به حد کافی در عراق توسط رژیم صدام حسین برای اقدامات تروریستی بعلاوه جعل، تخلیه اطلاعات، عملیات نظامی و حتی روش های شکنجه آموزش دیده اند که این واقعیت آنان را بیش از حد خطرناک می سازد. علاوه بر همه اینها، ماهیت رهبری مجاهدین خلق فرقه ایست. این بدان معناست که پیروان در برابر دستورات رهبران حتی اگر مخالف میلشان باشد مقاومت نخواهند کرد. لذا تهدیدی وجود دارد که آنان برای فعالیت های مختلف جنائی بدون اینکه رضایت واقعی آنها شرط باشد مورد استفاده قرار گیرند. در حال حاضر نمونه هائی از افرادی وجود دارند که توسط مجاهدین خلق از غرب اروپا به داخل آلبانی قاچاق شده اند و برای فعالیت های پول شوئی مربوط به آلمان فعال گردیده اند.

بهر صورت، پناهندگان همچنین میتوانند به شدت آسیب پذیر باشند. دلیل دیگری که آنان می بایست مورد توجه قرار گیرند این است که مجاهدین خلق یک نیروی نظامی از بین رفته است، متوسط عمر جنگجویان ۶۰ سال می باشد و بسیاری بعد از سالها تعلیم و تنبیه در بیابان های عراق با مشکلات عدیده جسمی و روحی دست به گریبان هستند. ولی در حالیکه این واقعیت در خصوص اکثریت آنان وجود دارد، هنوز بسیاری از آنان که در جذب و آموزش تروریست ها مهارت دارند، کسانی که میدانند چگونه دیگران را برای مأموریت های انتحاری آماده سازند، میتوانند مهارت های خود را به سادگی به تروریسم جهانی در جهان امروز منتقل نمایند.

همه اعضائی که وارد آلبانی میشوند با مجاهدین خلق نمی مانند. یک جمع رو به گسترش جداشدگان وجود دارد – حدود ۲۰۰ نفر تا امروز – که به گروه پشت کرده اند و می خواهند به نزد خانواده های خود و زندگی عادی بازگردند. جالب است که ایالات متحده از این جمع اعضای سابق حدود ۸۰ نفر را به دقت انتخاب کرده تا در آمریکا پناهنده شوند. آنان مصاحبه های سختی را پشت سر گذاشتند تا اطمینان حاصل شود که مجاهدین خلق را کاملا رد میکنند و دیگر تهدیدی به حساب نمی آیند. برخی دیگر تحت شرایط مشابهی در کشورهای اروپائی پذیرفته شده اند ولی مابقی در شرایط دشواری در آلبانی باقی مانده اند.

با توجه به مخاطرات بسیار بالا، مقامات آلبانی می بایست مانع از ایجاد یک پایگاه مخفی تروریستی در خاک اروپا توسط این سازمان بشوند. در اولین قدم می بایست اعضای مجاهدین خلق را از منبع رادیکال کننده شان دور نمایند. اگر این اتفاق نیفتد، مشکل به سادگی به جای این که حل شود جابجا شده است.

مقامات تیرانا باید مطمئن شوند که با تمامی پناهندگان تازه رسیده به صفت افراد برخورد میشود، و نه کسانی که به رهبر مجاهدین خلق تعلق دارند. به آنان باید حمایت و کمک مالی و اقامتی داده شود چرا که افراد حق دارند آینده شان را خودشان تعیین کنند. تجربه عراق در حال حاضر نشان میدهد که زمانی که این افراد به لحاظ فیزیکی از فضای تحمیلی بوجود آمده توسط رهبران مجاهدین خلق و فشار همقطاران دور میشوند، به سرعت در می یابند که تعهد آنان به تروریسم از بین می رود و روند بازسازی آنان میتواند آغاز گردد. 

وقتی آنان با خانواده های خود تماس میگیرند کمک بزرگی به این بازسازی میشود. نمونه های بسیاری در خصوص اعضای سابق هست که توانستند از فرقه جدا شده و زندگی جدید و موفقی را از نو شروع کنند. برخی در حال حاضر در کشورهای اروپای غربی زندگی میکنند زیرا خانواده شان آنجاست که توانسته است به آنان کمک کند. برخی به ایران بازگشته اند – اگر چه ایران مایل به بازگشت آنان نیست – که در آنجا شامل عفو و سپس ایجاد یک زندگی عادی تحت نظارت ملل متحد و صلیب سرخ جهانی گردیده اند. برخی دیگر در حال حاضر در کردستان عراق زندگی میکنند و دارائی های خانوادگی شان را از ایران به آنجا منتقل کرده و کسب و کار راه انداخته اند.

زمانی که آنان از فشارهای زندگی فرقه ای خارج شوند میتوانند از طریق سازمان های حقوق بشری زندگی خود را سامان بدهند. همانطور که مقامات صلیب سرخ جهانی یک بار به نویسنده گفتند: “به عنوان افراد، ۳۰۰۰ نفر چیزی نیست، ما هر سال میلیون ها نفر را سامان می دهیم. ولی به عنوان یک گروه، نه ما و نه هیچ سازمان دیگری نمیتواند به آنان کمک کند.” این یک گزینه است که دولت آلبانی نمیتواند نادیده بگیرد، اگر هیچ اقدامی صورت نگیرد خطر همه چیز را تهدید خواهد کرد.

صفحه توئیتر مسعود خدابنده

www.twitter.com/ma_khodabandeh

*** 

2015-10-29-1446141457-4261917-syria2013Aleppo.jpgMassoud Khodabandh, Huffington post Nov. 2015:
Syrian Negotiations Won’t Provide One Winner But Will Ensure Violence Is Absolute Loser

*** 

همچنین:

 
مسعود خدابنده، ایرانیان دات کام، سوم ژانویه ۲۰۱۴: … این ادعای بسیار مضحکی است که گفته شود حمله کنندگان با تکیه بر اطلاعات و با راهنمایی مسعود دلیلی که دو سال قبل فرار کرده است به این محل آمده اند. اطلاعاتی که حتی جزئیات آن هم در دسترس عموم بوده است. این ادعای بسیار مضحکی است که گفته شود آنها و
_
 
مسعود خدابنده، ایرانیان دات کام، شانزدهم دسامبر ۲۰۱۳: … مسعود رجوی و همسرش مریم به پیروانشان دستور داده اند که اعتصاب غذا کنند. اعتصاب غذایی که بصورتی غیر واقعی و تعجب بر انگیزی اکنون از مرز صد روز نیز گشته است. خواسته آنها بازگرداندن این هفت نفری است که درست مثل خود مسعود رجوی هیچ ردی از آن