از یادداشت های سیروس غضنفری. اعمال ننگین رجوی هرگز از خاطرم نمی رود (قسمت های نهم و دهم)

از یادداشت های سیروس غضنفری. اعمال ننگین رجوی هرگز از خاطرم نمی رود (قسمت های نهم و دهم)

سیروس غضنفریانجمن نجات، مرکز آذربایجان شرقی، بیست و هشتم مارس 2015:…  يك مرتبه مزدوري مسعود به صدام رو شد و در قضيه كرد كشي حدود دو هزار نفر جدا شدند اما در داخل قرارگاه اشرف در ضلع شرقي كه قبلاً مركز اسكان نفرات متاهل بود و بعد از عمليات كردكشي از فرصت استفاده كرده و بچه هاي آنها را به خارجه فرستاده بودند واسکان ها خالي بود آنجا را زندانی برای جدا شده ها كرد و بعد از عمليات آنها را در يك جايي …

یاسر عزتییاسر عزتی: وصیتنامه دروغین از مادرم جعل کردند تا دست به اسلحه ببرم

 نامه ای به امیر یغمایی (شبه نظامی ارتش آزادیبخش رجوی در سن ۱۵ سالگی)

لینک به قسمتهای اول تا پنجم
لینک به قسمتهای ششم، هفتم و هشتم

از یادداشت های سیروس غضنفری. اعمال ننگین رجوی هرگز از خاطرم نمی رود (قسمت های نهم و دهم)

از یادادشت های سیروس غضنفری عضو سابق ارتش رهائی بخش – قسمت نهم

لینک به منبع

اعمال ننگین مسعود رجوی هرگز ازخاطرم نمیرود!

رژه سال 70 :

آماده سازی برای انجام رژه به قبل از جنگ عراق و کویت بر می گردد . سازمان سال 69 دست به یک آموزشهای نظامی زد.

در همه جا ارتش عارفی ها (عراقی ها)آمدند ،آموزش گذاشتند . آن موقع نفرات قدیمی در آموزش عارفی شرکت می کردند و هدف از آن آموزش مربی سازی بود .

بعد از یک ماه همان نفرات آموزشها را به کل نفرات رده پایین منتقل می کردند . آموزشها در زمینه زرهی شامل تانک، نفربر BMP1 و MTLB ، M113 ، 570 M و خودروهای چرخدار شامل جیپ ، آیفا ، کمرشکن و آموزش مخابرات ، سیستم فرماندهی ، شناسائی ،رزم انفرادی ، سلاحهای پیاده ، برجک زرهی ، سیستم های پشتیبانی مثل اداری ،مهندسی،توپخانه ، تعمیرات و غیره . اما در وسط آموزش جنگ عراق با کویت وآمریکا شروع شد و سازمان تا یک ماه مانده به 15 ژانویه آموزشها را ادامه داد ولی بعد از آن تمامی نیروها را به قرارگاه حنیف منتقل کرد. در این جنگ سازمان به نفع صدام جنگ را ادامه داد و این باعث شد صدام با دید جدیدی به مسعود نگاه کند که همان باعث شد سازمان با دست باز از صدام امکانات بگیرد .

حدود 150 زرهی تانک و نفربر آیفا و حدود 50 دستگاه کمرشکن نظامی تک وینچ و دو وینچ ، سلاحهای پیاده و انفرادی تحویل گرفت ، بعد از آن شروع به تعمیرات آنها نمود و قبل از شروع رژه که 6 ماه به وقتش مانده بود، پیام مریم را به قرارگاه فرستادند که در آن پیام آمده بود که یک پروژه سنگین در راه است و می خواهم انقلاب را به نمایش بگذارید.

خلاصه بعد از آن پیام کارهای آماده سازی رژه مثل رنگ زدن و تمرین برای رژه شروع شد و این کار از ساعت 7 صبح شروع می شد و تا ساعت 12 شب ادامه داشت و در غذاخوری ها تماماً ظروف یکبار مصرف استفاده می شد تا وقت زیادی برای شستن ظرف ها تلف نشود و هر دسته کارش را مستقل انجام می داد .

سازماندهی

مسئول آماده سازی نفرات مهوش سپهری ، ثریا شهری ، سوسن ، سپیده ، ابراهیم ذاکری و مهدی برانی بودند که همه اینها وصل بودند به فهیمه ارواني که آن موقع معاون مریم بود .

هر یگان بعد از اتمام رژه مجددا بایدسواربه خودروهای آماده شده از مقابل جایگاه رژه رفته و به دسته بعدی ملحق میشد وبدین ترتیب هرنفر حداقل چهار بار دردسته های مختلف رژه میرفت تا تعداد لشکرها را زیاد نشان دهند وبه خبرنگاران نشان داده شود که ما یک ارتش کلاسیک هستیم که البته درست نبود وما این همه افراد را نداشته و نیروی موجود را بیش از 4برابر به خبرنگاران نشان داده وسر آنها کلاه گذاشتیم!

مثلاً نفربر 1BMP ، 9 نفر می خواست که نداشت و دزدانه نفراتی ازواحدهای دیگر می آمدند ، یا مثلاًیگان مهندسی آخرین یگانها بودند . نفرات در سان با زرهی ها می ایستادند و بعد از سان با یگان زرهی می رفتند و بعد از یگان زرهی با یگانهای سلاح سبک و بعداً با لودرهای خودشان رژه می رفتند بعضی از این رژه ها 4 یا 5 بار انجام می شد مثل یگانهای پیاده که با لباس تکاوری در اول رژه] بودند و از جاده بعدی به یگانها می پیوستند.

مسئول اینکار سپیده ابراهیمی ،نسرین و ثریا بودند و یکسری امکانات را هم از بیرون تهیه کرده بودند مثل کمرشکن های شهری که با خاک استتار کرده بودند و یک سری زرهیها را هم استتار کرده بودند که نشان میداد این رژه یک مانور است.

درمراسم جایگاه وبعضی از صحنه ها با ابزار فیلم برداری یا کامپیوتر مورد استفاده در فیلم های رژه قرار گرفت و بعد از رژه همان زرهی ها در قرارگاه ماندند .

بعد از این رژه مانورها شروع شد و در ضلع جنوبی تمرین می کردند که بعداً عارفی( عراقی ها) را به اطراف قرارگاه آوردند که مسعود در پیامی گفت صاحبخانه اجازه داده است تا فرودگاه ، محل مانور ارتش مریم باشد و مسعود از قرارگاه اشرف یک مدرک آورده که نشان دهد، قرارگاه مربوط به مجاهدین است . همچنین گفت هنر انقلاب مریم این است که چشم من را باز کرد و از صاحب خانه مدرک قرارگاهها را گرفتم و اگر حکومت هم عوض شود قرارگاهها مربوط به مجاهدین است!

آوردن نفرات شورا ویک سری هوادار برای تماشا:

روز رژه موقع عبور زرهی ها متوجه شدیم که یک سری با لباس عادی درکنار خیابان ما را تشویق می کنند برای ما خیلی سخت بود که بدانیم سازمان این نفرات راچطوری و از کجا آورده است. چون قبل از آن درنشست گفته بود راه عراق بسته شده است وآمدن ویا خارج شدن خیلی سخت و به همین خاطر شما باید درکنار ما باشید ولی در رژه یک مرتبه دیدیم که هواداران را از خارج برای تماشا آورده است وبعدازآن هم شورایی ها را آوردن.

اما همان رجوی که برای رژه از خارج هوادار آوده بود در نشست ها می گفت بدلیل اینکه دولت عراق اجاره نمی دهد نمی توانیم کسی که از ما می خواهد به خارج برود ببریم؟!

دم خروس دراینجا بیرون زد که دارد دروغ می گوید وبرای بستن درب به روی جدا شده ها این حرف ها را می زند درآن زمان حدود 400 نفر از خارجه برای تماشا آورده بود ومی توانست آن دسته جداشده های که دراسکان زندانی بودند را هم به خارج ببرد ولی اینکار چون به ضرر اش بود انجام نمی داد ولی چون آوردن هوادار که به آنها روحیه بدهد که من دراشرف یک ارتش دارم وبیا ازنزدیک ببین بنفع اش بود که انجام داد!

بلی ، رجوی استاد بکار بردن این حیله ها بود واگر هنری داشت، همان حیله گری ودروغگویی اش بود.

رضا اکبری نسبیاد زنده تر شده ی برادرم سید مرتضی.
من (رضا اکبری نسبت) درکنار رحیمی و مسعود تقی پوریان ( دوست جدا شده ی برادرم)
ائل گولی تبریز. بهمن

از یادادشت های سیروس غضنفری عضو سابق ارتش رهائی بخش – قسمت دهم

لینک به منبع

اعمال ننگین مسعود رجوی هرگز ازخاطرم نمیرود!

وضعیت جداشده ها:

يك مرتبه مزدوري مسعود به صدام رو شد و در قضيه كرد كشي حدود دو هزار نفر جدا شدند اما در داخل قرارگاه اشرف در ضلع شرقي كه قبلاً مركز اسكان نفرات متاهل بود و بعد از عمليات كردكشي از فرصت استفاده كرده و بچه هاي آنها را به خارجه فرستاده بودند واسکان ها خالي بود آنجا را زندانی برای جدا شده ها كرد و بعد از عمليات آنها را در يك جايي كه ديوارهاي پيش ساخته بتني داشت زنداني نمودند . بعد ازایجاد زندان برای جدا شده ها به فکر گسترش آن براي كل نفرات اشرف افتاد ودور کمپ را با سه لایه سیم خاردار که وسط آن با سیم خاردارهای حلقوی درست شده بود احاطه کرد وکل کمپ به زندان تبدیل كردند !

بعد از اينكه صدام از كارهاي مسعود كه تماماً در اختيار او بود مطمئن شد و اين رابطه دو طرفه شد و چون با ايران آتش بس شده بود در حمله به كويت هم ماشين جنگي صدام از هم پاشيده بود و همه مي دانستند كه صدام ديگر تهديدي براي ايران نيست و دولت هاي عربي حمايت كننده صدام هم نبودند ، پس تنها راه براي رجوي حفظ نيروها در قرارگاه اشرف بود كه مي بايد اين كار با هماهنگي دولت عراق صورت مي گرفت . رجوي بعد از داستان كردكشي در درون مناسبات يك انقلابی ، به نام انقلاب ايدئولوژيك برپاداشت كه ادامه انقلاب طلاق و ازدواج خود با همسرسوم يعني مريم رجوي مي باشد . دراين مرحله رجوي به عنوان رهبر عقيدتي و مريم به عنوان تنها فردي كه رهبري را شناخت و قدم به طلاق گذاشت و بايد كه همه مثل مريم مي شدند و اين انقلاب بنام “بند اول” يعني طلاق بود كه در مناسبات بند “الف” مي نامند .

آنها كه زن داشتند بايد طلاق ايدئولوژيك مي دادند , گام بعدی اعلام روسياهی بود كه با اين روسياهي بايد فاكتی در گزارش مي آوردند كه آري آنجائيكه مسعود مي گفت غريزه حيواني داريد درست است و آن را هركس درمورد خود اثبات مي كرد .

اگرچه براي بعضي ها اين داستان مبهم است ولي واقعيت اين بود كه بذر فرقه گري را كه در سال 63 شروع به كاشتن كرده بودند در اين مقطع ذهنها را آماده مي كردند كه جوانه بزند و همه بدانند که اگر مسعود يك حرفي را مي زند درست است و بايد آن را تائید كنند و گوسفند وار به آن عمل كنند , اگر كسي عمل نمي كرد چه مي شد؟ چون پايه ها براساس فرقه گری چيده شده بود رهبران فرقه بعد از طلاق و ازدواج با پول مزدوري مطرح شده بودند و هرچه نياز داشتند با پوشش انقلاب بدست آورده بودند اما چگونگي بدست آمدن پول را تعريف نمي كردند كه چه خون هايي براي آن ريخته شده درطرف ايران هزاران نفربه خاطر اطلاعاتي كه به دولت عراق داده ميشد هزاران نفر كشته و مجروح شدند و همچنين براي نشان دادن اين كه داراي قدرت نظامي برابرند دست به عمليات هايي مي زدند كه منجر به برادركشي مي شد و بعد اعلام مي كردند كه در فلان منطقه عمليات شد و كسي سوال نمي كرد كه اين عمليات عليه چه كسي است .

نيروي انقلابي واقعي باید خودش را به خاطر ميهن و مردم ساكت نگه مي داشت و يا براي حفظ نيروي خود در منطقه جنگي بين مرز دوكشورعلیه نیروی دشمن ايجاد مي كرد تا براي مردمش نشان دهد كه حس وطن دوستي دارد و به خاطر وطنش دست از منافع خود برداشته است.

در انقلاب چین نیز نیروهای مخالف علیه دشمنشان تا زمان پیروزی جنگیدند .اما نيروهاي انقلابي كه خود را بر آمده از مردم مي دانند در زمان جنگ سعي مي كنند در پشت جبهه براي مردم آسايش فراهم کنند و اينطور منافع مردم را بر منافع خود مقدم مي شمارند اما رجوي چنين نكرد و سعي داشت به خاطر منافع خود براي دشمن هركاري بكند و بر مردم هرچه فشار و كشتار هم پيش بيايد مهم نيست وبا چنين ديدگاهي براي حفظ خود بايد درب اشرف را بسته نگه مي داشت تا به آن اندك نفرات بگويد كه جنگ، بين مسعود و حكومت ايران است و به همين خاطر هم بعد از جنگ در عراق باقي ماند . اين ديدگاه يكسري مسائل حاشيه اي پيش مي آورد اين مسائل حاشيه اي با نام انقلاب سركوب در درون و شروع اثبات كارهاي مسعود بود براي رسميت دادن و به كرسي نشاندن حرفهاي مسعود كه بايد با تك تك نفرات وارد جنگ برعلیه آزادي های فردی مي شد .

گام اول ، جداسازي بچه ها بود ، براي هر كسي فرزند يك شيريني خاص دارد مگر اينكه آن فرد بين ايدئولوژي خود و فرزندش يكي را انتخاب كند مثلاً ايدئولوژي هايي وجود دارد كه به اين حريم قدم نمي گذارد و تلاش مي كنند كه فرد هر دو را داشته باشد اما در ايدئولوژي فرقه گري سازمان مجاهدین قبل از هر چيز رهبر مقدم تر است , در آن ايدئولوژي گام اول رهبر , گام دوم غرق شدن در وجود رهبر , گام سوم فدا شدن براي رهبر . اين تنها در فرقه سازمان مجاهدين نيست بلكه مناسبات فرقه گري در كل دنيا روي اين سه گام حركت مي كند ممكن است يكي سوم را اول حساب كند . مثلاً در فرقه شيطاني گام اول از خود بي خود شدن است , گام دوم غرق در فساد اخلاقي شدن و گام سوم فدا براي بدست آوردن بالاترين ارزش در دستگاه ارزشي اين فرقه بيان مي شود . يا بعضي از فرقه هاي موجود براي هركدام محور اول رهبري است و محور آخر بدست آوردن بالاترين ارزش در دستگاه خودش. فرقه رجوي هم مثل اينها عمل كرد در گام اول اثبات اينكه بين ارزش انساني و زندگي بايد زندگي مقدم باشد . اثبات رهبري در فرقه رجوي يعني چه ؟ يعني او هرچه مي گويد درست است و بايد انجام داد , چراها رابايد كنارگذاشت تا راه براي گام بعدي آماده شود, در گام بعد آن چه را داده اي بدست مي آوري . گام دوم غرق شدن در وجود آن , يعني مثل آن حركت كني و دستگاه ذهني خود را كنار بگذاري و با حرف او عمل كني , مانند عروسك كوكي , شايد خيلي ها در بازيهاي كودكانه خود ديده اند كه چطور عروسك را كوك مي كنند , هر طور دوست داشته باشد كودك كوك آن را تنظيم مي كند يعني با ذهن خود عروسك را تنظيم مي كند و آن عروسك بي جان دست تو جان دارد و اين را به آن القا مي كني و القاي ذهني كه امروز در فرقه ها وجود دارد به آن مغزشويي مي گويند . در فرقه رجوي مغزشويي را حل در وجود رهبري مي نامند كه اين خودش بحث مفصلي دارد و بدون چون و چرا با چتر انقلاب و ايدئولوژي به نفرات القا مي كنند . گام سوم فدا شدن براي رهبر ي, اگرچه اين جمله براي خيلي ها نشان دهنده فدائي واقعي مي باشد اما در فرقه فدا جمله اي است كه بايد خود را روسياه كني براي كارهاي فساد اخلاقي .

دراین مورد توضیح بیشتری خواهم داد.

***

رجوی و گروگانهاسعید جمالی (هادی افشار): مسئولیت تاریخی هواداران مجاهدین برای جلوگیری از ادامه کشتار و نسل کشی کمپ لیبرتی

بیانیه مریم رجوی اطلاعیه فراخوان“انزوای پر شکوه فرقه رجوی در بین ایرانیان” و “در مشترک رجوی ها و نتانیاهو”

همچنین:

 در نکوهش حملات ناجوانمردانه به مسعود تقی پوریان

سیروس غضنفری، دوم مارس ۲۰۱۵:… مسعود تقی پوریان ومسعود های دیگر الان ده سال است که در ایران زندگی می کنند واگر ایدئولوژی شما یک ایدئولوژی قابل تغییر بود ایشان به کنار شما آمده بود . بگذارید این را هم بگویم که هر کس هم فرستاده بود ایشان دردست شما اسیر بود. پس چرا نتوانستید ایشان که یک زمان میلیش

” سرسخن ” که این باشد، تکلیف بقیه ی مطالب روشن است!

سیروس غضنفری عضو رها شده ارتش آزادی رجوی، بیست و سوم فوریه ۲۰۱۵:…  همکار یا فرمانده سابق گرامی! آیا این چرند گویی نیست؟ کدام ” «ناوگانهای عظیم و هراس انگیز»؟ اگر حرف شما راست باشد وحکومت ایران – که روابط شما با آن ربطی بمن ندارد- این معنی را میدهد که رژیم احتیاج به ناوگانی نمی

نقدی بر مقاله آقای حمید طاهری خسروشاهی

سیروس غضنفریسیروس غضنفری، انجمن نجات، مرکز آذربایجان شرقی، نوزدهم فوریه ۲۰۱۵:… البته این ادعا که سازمان مجاهدین در پیشاپیش صفوف قیام تبریزدر۲۹ بهمن ۱۳۵۶ بودند و نقش برجسته ای را بعهده داشتند، دروغ بزرگی است. چرا که درآن موقع اختیار سازمانی که ازهم پاشیده شده بود ، دردست باند تقی شهرام ودیگران