از یادداشت های سیروس غضنفری. اعمال ننگین رجوی هرگز از خاطرم نمی رود (قسمت های یازدهم و دوازدهم)

از یادداشت های سیروس غضنفری. اعمال ننگین رجوی هرگز از خاطرم نمی رود (قسمت های یازدهم و دوازدهم)

سیروس غضنفریانجمن نجات، مرکز آذربایجان شرقی، پانزدهم آوریل 2015:… رهبر فرقه رجوي در مواجهه با بن بست سياسي براي خود كاري كرد به نام طلاق و ازدواج , اين طرح براي حفظ نيروها و هواداران بود تا پوششي باشد براي اينكه شكست سياسي را درک نکنند. مريم قبل از اين داستان در اوور يك منشي به حساب مي آمد و صاحب يك فرزند دختر ازمهدي ابريشمچي بود که يك شبه …

یاسر عزتییاسر عزتی: وصیتنامه دروغین از مادرم جعل کردند تا دست به اسلحه ببرم

 نامه ای به امیر یغمایی (شبه نظامی ارتش آزادیبخش رجوی در سن ۱۵ سالگی)

لینک به قسمتهای اول تا پنجم
لینک به قسمتهای ششم، هفتم و هشتم
لینک به قسمتهای نهم و دهم

از یادادشت های سیروس غضنفری عضو سابق ارتش رهائی بخش – قسمت یازدهم

لینک به منبع

اعمال ننگین مسعود رجوی هرگز ازخاطرم نمیرود!

وضعیت جدا شده ها 2

رهبر فرقه رجوي در مواجهه با بن بست سياسي براي خود كاري كرد به نام طلاق و ازدواج , اين طرح براي حفظ نيروها و هواداران بود تا پوششي باشد براي اينكه شكست سياسي را درک نکنند. مريم قبل از اين داستان در اوور يك منشي به حساب مي آمد و صاحب يك فرزند دختر ازمهدي ابريشمچي بود که يك شبه مهدي آدمي شد که با مريم در ادامه زندگي مشترك تفاهم نداشته و مريم براي اينكه ارزش و وقت بيشتري براي كار و مسئوليت خود بگذارد و مثلا مهدي دست و پاي او رابسته بود درخواست طلاق مي كند و در عرض يك ماه سه طلاقه مي شود. منشي يك رهبر يك شبه همرديف رهبر سياسي و عقيدتي فرقه نوپای سازمان مجاهدين مي شود و مسعود رهبر فرقه كه تا آن روز با دختر آقاي بني صدر كه در يك جبهه سياسي بودند ازدواج كرده بود و در زندگي مشتركشان تفاوت ايدئولوژي اعلام نشده بود، يك شبه دريافت كه خانم فيروزه دختر بورژوا مي باشد و چون ايدئولوژي مسعود ضد بورژوا مي باشد؟! مي بايد براي حل اختلاف طلاق بدهد و به نيروهاي خود اثبات كند كه این ضد بورژوا فقط به خاطر ملت و سازمان بوده كه اين چند سال را هم با فيروزه زندگي كرده , اما حقيقت چیست؟ مسعود كه در فرانسه شكست كامل خورد و حرفي براي گفتن نداشت براي اينكه پوششي براي آن شكست بگذارد و از طرفي حضور خود ونيروهايش در عراق را رسميت دهد و نيروهاي سازماني خود را هم از دست ندهد دست به فساد اخلاقي زد كه از بطن اين فساد اخلاقي انقلاب دروني بوجود آمد و براي جمع آوري تناقضات نفرات نشست هايي در مناسبات دروني فرقه برپا كرد تا همه از انقلاب طلاق و ازدواج صحبت كنند تاحرفي ازهم پاشيدن جبهه سياسي به ميان نيايد و اينطور از مرحله شكست كه داشت تمام نيروها را با خود مي برد جلوگيري كند و از طرف دیگر چون دست مزدوري وي براي همه رو شده بود پوششي براي مزدوري باشد كه صداي آن در نيايد، صحبت از انرژي آزادشده به ميان آورد و به نيروها القا كرد كه اين از انرژي انقلاب بود كه در عراق براي خودتان يك دولت شده ايد و اين القا اثبات رهبري و فدا شدن بود كه بايد در هر بار شكست سياسي و نظامي و ايدئولوژيكي رنگ عوض مي كرد و روي آن صحبت مي شد . در طلاق مي بايد زن خود را مي دادي و خود را روسياه مي كردي و آخرهم مثل مسعود غرق فساد اخلاقي مي شدي , هر كس در فرقه اين را انجام داد يك شبه به نقطه رهبري وصل شد و هر كس فهميد ولي انجام نداد در درون تشكيلات مخالف شد و هر كس نفهميد و انجام نداد حاشيه نشين شد , براي هر كدام مثال مي آورم تا براي شما واضح شود.

خانم فهيمه ارواني فهميد و انجام داد و يك شبه دختر مريم شد و جانشين مسئول اول سازمان كه تا آن روز منشيگري مي كرد و سابقه تشكيلاتي چنداني هم نداشت يك مرتبه پريد , خيلي ها فكر كردند آري انقلابي واقعي است اما بعد از مدتي ديدند نه اين همان غرق شدن در فساد اخلاقي است كه فدا نام دارد و پوشش فهيمه جداشدن همسرش بود كه در اصل جدا نشده بود که این مسئله مدت ها بعد روشن شد. اما مدتي بعد روشن شد.

بعضي ها انجام ندادند ولي بايد گفت از نفهميدن نبود بلكه خود را به نفهمي زدند وحاشيه نشين شدند . خيلي ها بودند كه براي خود در آن زمان يك وزنه بودند اما چون براي فساد اخلاقي آمادگی عملی نشان ندادند، به كنار گذاشته شدند وبعضي ها درك كردند كه اين يك بازي است اما براي خارج شدن راهي وجود نداشت و درب اشرف بسته شده بود و اين بسته شدن درب براي دوسري از افراد بود:

اول درک کننده های ماهیت واقعی این انقلاب جعلی .

این دسته اگر خارج ميشدند و مناسبات فرقه اي را افشا مي كردند بدلیل قدرت تجزیه تحلیل شان برای رجوی خطرناک تر بودند و به همين خاطر قبل از شروع بند “الف” زندان كميته مشترك زمان شاه را ايجاد كرد و بعد درب را بست و حصار اشرف را سه لايه كرد .

دوم گروه حاشيه نشين ها بودند كه اگر درب باز بود خارج مي شدند .

مسعود درآن روزگار در نشست هاي لايه ای اين دو جمله را تكرار مي كرد , يك: بايد مثل مريم باشيد و دوم:پا جاي پاي مريم بگذاريد تا ارتش آب ديده و آهنين داشته باشيد .

اگرچه اين جملات آن موقع مثل الان واضح و قابل درك نبود، ولي امروز با شجاعت خانم بتول سلطاني پرده از حصار جداسازي برداشته شده و اين مسئله را باز كرد و قابل فهم شد .

منظور مسعود اين بود كه زن ها مثل مريم باشند و طلاق بگيرند و به عقد من در بيايند و از مريم ياد بگيرند كه چطور طلاق گرفته و به عقد مسعود در آمده و پا جاي پاي مريم بگذاريد , يعني چه ؟ آن روز كه مريم همسر داشت طلاق گرفت و به عقد او در آمد يعني او چطور اين كار را كرد سایر زن های مجاهد هم بکنند! .

براي مردها كه در نشست هاي لايه اي مسئولين بود مسعود مي گفت براي شما فرق نكرده قبل از انقلاب و بعد از انقلاب در كنار شما به هر حال يكي از زنها وجود دارد , اين يعني چه ؟ آيا آن معنی این حرف موقع قابل درك نبود؟

چرا بود اما كسي به خودش اجازه نمي داد روي اين موضوع صحبت كند كه منظور مسعود چیست , آن موقع مي گفتند در جنسيت غرق شده اي و همه چيز را باآن عينك جنسیت نگاه مي كني , اما بعضي ها چه كارها كه انجام ندادند و با زنهاي زيردست يا بالا دست رابطه برقرار كردند , آيا تشكيلات با آنها برخورد كرد؟ نه , چون آن موقع در بند “الف” بودند و فقط جدا كردند و آنها را در يك اتاق نگه داشتند كه گزارش عبور را بنويسند . چه چيز باعث اين رابطه شد و آنها بعد از عبور در مناسبات ماندند جاي بحث دارد و اينكه چطور همرديف رجوي و مريم شدند ؟ آنها در هر نشست كه مريم قجر درست مي كرد فقط تایید کننده ی حرف های مریم بودند و ميدان مال آنها بود چون در فرقه گري ارزش انساني وجود ومعنی ندارد ، وقتي كه يك فرد به خودش اجازه مي دهد آزادي فردی را از زیردستان سلب كند اين اجازه را هم دارد كه ارزشهاي انساني را از بقيه سلب كند وبراي رسميت دادن به اين جمله بند”ب” را به ميان آورد . همه در حريم رهبري يعني چه ؟ همه زنهاي دنيا را فقط در حريم رهبري نگاه مي كردي يعني فقط در دنيا يك نفر است كه همه را در حريم خود دارد و آن هم رهبر فرقه مجاهدين مي باشد و روي اين زياد بحث نمي كردند چون لقمه خيلي بزرگي بود و … مسعود میخواست نفرات را در جنسيت غرق كند و هدف خودش را پيش ببرد , يك روز زن فرمانده دسته مي شد روز بعد زن ديگری و اين آزادی زن نام داشت . آنان که موضوع را مي دانستند بي خيال بودند ولي غرق شده ها عربده مي كشيدند كه انقلاب درست بود و ما انرژي آزاد كرديم اما نمي گفتند انرژي آزاد شده چه چيز را حل كرده است . اگر فرقه یک نيروي انقلابي بود مسعود بعد از آتش بس و قبل آن دررسميت دادن به مزدوري گام بر نمي داشت ,

آيا او این حق رادارد که در قرن بيستم، خودش را مسئول تمام زنهاي دنيا كند و آزادي فرد را در تشكيلات سلب كند؟!

بدین طریق بابسته شدن درب قرارگاه ، به مغزشويي تمام عيار به شيوه فرقه اي روی میآورد . شخص رهبری کننده سازمان مجاهدین سالهاست كه تمام عيار در اختيار صدام بود و ماهيت مزدوري بعد از آتش بس و قضيه كردكشي که براي اثبات وبه رخ کشیدن خود بود ، طبعا در درون تشكيلات سركوب و شكنجه را پيش مي گيرد تا كسي به بيرون از قلعه سالم نرود .چرا؟ چون اگر آن سركوب ها و شكنجه ها رو مي شد ديگر هواداري وجود نداشت. وماهیت فرقه ای سازمان رو می شد .

تاريخ در آينده نيز مثل گذشته همه حقايق را خواهد نوشت وما فقط گوشه اي از ماهيت كارهاي رجوي را می توانیم بنویسیم. رجوي به تمام نيروهاي خود به چشم گوسفند نگاه می کرد و براي نگه داشتن آنها دست به هر کاری می زند .

در سال 67 آتش بس بین ایران و عراق و همچنین عملیات فروغ جاویدان (مرصاد) که شکست نظامی بر سازمان بود باعث شد مشکلات تشکیلاتی جدیدی در سازمان بوجود بیاید چون برای همه مشخص بود که بعد از اتمام جنگ ایران و عراق سازمان تبدیل به زائده جنگ می شد برای همین خیلی از خانواده ها درخواست رفتن به خارج را کردند و چون خانواده بودند دیگر نمی شد آنها را تحویل دولت عراق بدهند باید که سازمان کشور دلخواه آنها را مهیا می کرد و یا آنهایی که در خارجه خانواده داشتند به نزد آنها می برد تا آن هوادار را درکنار خود حفظ می کرد وبعضی ها هم درداخل تشکیلات به اسکان خود که برای آن دسته از نفرات ساخته بودند که همسرداشتند می رفتند و هفته ها به ارتش نمی آمدند و بدین ترتیب ماندنشان در سازمان بی فایده و هزینه بر بود و اگر که اینها به خارج می رفتند و زندگی موفقی پیدا می کردند تناقضات بین زنان و مردان مجرد موجود در اشرف شروع می شد و آنها نیز برای بیرون رفتن از سازمان با هم قرار می گذاشتند و ازدواج می کردند. از اینرو بود که رهبران سازمان تاکتیک جدیدی برای ازهم جدا کردن خانواده ها بکار بردندو هم زمان با شروع حمله آمریکا به عراق ، رجوی برای اینکه نشان دهد یک کار انسان دوستانه انجام می دهد برای فریب رزمنده ها اشک تمساح ریخته وفرزندان آنها را به خارجه برد ومنتی هم سر آنها گذاشت که درفکر شما بودم ، قبل از شروع جنگ اول خلیج در سال 69 رجوی بحثی را تحت عنوان بحث صلیب به میان کشید و آخرین دسته خانواده هایی که هنوز بطور کامل وارد بحث طلاق نشده بودند و خانواده های آنها در اسکان قرارگاه مستقر بودند را از هم جدا کرد و تمامی کودکان پائین تر از 13 سال را که نمی توانستند سلاح بدست بگیرند را به خارج از عراق و اروپا فرستاد. هر چند به ظاهر رجوی به بهانه مصونیت جانی بچه ها آنها را از عراق خارج کرد ولی در واقع از فرصت پیش آمده استفاده کرد تا عملاً با جدا کردن آنان، آخرین بهانه برای مراجعت زوجین به خانه را در تشکیلات از بین ببرد و اهداف شوم خود را عملی کند . البته از دید رجوی این بچه ها جز گرفتن انرژی ، کار دیگری نمی توانستند برای سازمان بکنند و جز دردسر چیز دیگری نبودند. بعدها معلوم شد که رجوی بچه ها را در خارج از عراق به خانواده های اروپایی و هواداران و یا به کلیسا و پرورشگاه ها داده است که حتی هنوز سرنوشت بعضی ها مشخص نیست وکسی نمی داند چه بلائی بر سر آنها آمده است البته اینها همه بهانه ای بیش نبود تا رجوی از شر این بچه ها خلاص شود چون طی قول و قرارهایی که با نیروهای آمریکایی گذاشته بودند هیچ یک از پایگاههای سازمان حتی مورد اصابت یک موشک و بمب و گلوله قرار نگرفت و رجوی در نشست های بعدی اعلام کرد که از قبل مختصات تمامی مقرهایمان را به نیروهای آمریکائی داده بودیم تا ما را با عراقی ها اشتباه نگیرند.

مسلما خیلی از خانواده ها ( پدر و مادرها ) و بخصوص بچه ها خواهان جدائی از همدیگر نبودند ولی این یک فرصت طلایی برای رجوی بود تا بتواند میخ طلاق اجباری را در تشکیلات بکوبد و تمامی خانه و کاشانه و منطقه اسکان را برای همیشه در سازمان پلمب کند. البته که در همان مقطع این کار تنش های زیادی درتشکیلات ایجاد کرد و تعداد زیادی جدا شدند و حتی با زن و بچه هایشان از سازمان رفتند و خیلی از خانواده ها و یا زنها و مردها که حاضر به فرستادن بچه ها به خارج نبودند به دلیل مخالفت زندانی شدند که حتی می گفتند بعضاً با بچه هایشان در زندانهای سازمان بودند که در همان مقطع درجریان کردکشی تعداد زیادی از خانواده ها با بچه هایشان در زندان های سازمان در اشرف و یا کرکوک بودند که بعدا به رمادی عراق منتقل شدندودرهمان فرصت به دست آمده رجوی درسال 69 استارت بند “الف” را زد.

ادامه دارد

رضا اکبری نسبیاد زنده تر شده ی برادرم سید مرتضی.
من (رضا اکبری نسبت) درکنار رحیمی و مسعود تقی پوریان ( دوست جدا شده ی برادرم)
ائل گولی تبریز. بهمن

از یادادشت های سیروس غضنفری عضو سابق ارتش رهائی بخش – قسمت دوازدهم

لینک به منبع

اعمال ننگین مسعود رجوی هرگز ازخاطرم نمیرود!

شروع انقلاب درونی و بند ها :

هر موقع سازمان در یک مشکل تشکیلاتی قرار می گرفت برای جلوگیری از جداشدن نیروها یک بحثی را با عنوان بندی از انقلاب ایدئولوژیکی مطرح می کرد . دراینجا سعی دارم شروع طرح انقلاب درونی سازمان را تشریح کنم .

در سال 1363 سازمان به جهت شکست در فاز مسلحانه علیه جمهوری اسلامی ایران و ناکام از اجرای ترور های کور در کشور با شکستی استراتژیک روبرو شد و برای پوشش این موضوع دست به یک باصطلاح انقلاب ایدئولوژیک درونی زد . ابتدای اجرای این موضوع با طلاق مریم قجر عضدانلو از مهدی ابریشمچی آن هم از نوع سه طلاقه و ازدواج با مسعود رجوی آغاز گردید . این اتفاق را مسعود انقلاب درونی در سازمان مجاهدین خلق نام گذاری کرد . البته این زمانی بود که فیروزه بنی صدر همچنان جایگاه همسری مسعود را داشت . سازمان تلاش داشت به فیروزه القاء نماید همچنان بعنوان یک همسر عادی می تواند در همسری مسعود باقی بماند . ولی بعد از مدتی و به واسطه انتقال مسعود و اعضای سازمان به عراق ، بنی صدرتصمیم گرفت از شورای ملی مقاومت خارج شود و طبیعتاً فیروزه نیز از رجوی طلاق گرفت . به گفته یکی از هواداران که در آن زمان در فرانسه بسر میبرد، علت طلاق فیروزه از مسعود ، مریم عضدانلو بود چون مریم رئیس دفتر مسعود بود ، وبه دلائلی توانست زیر پای مسعود بنشیند و فیروزه را از چشم مسعود بیاندازد .

بعد ازاخذ طلاق مریم از مهدی ابریشم چی ، مریم و مسعود کار ایدئولوژیکی سازمان را شروع کردنداین همان کار ایدئولوژیکی که آغاز تشدید فرقه گری توسط مسعود ومریم بود که فاز بروز کردن ایدئولوژی سازمان هم گفته می شد و در این فاصله برای اینکه دهن مهدی هم بسته بماند مینا خیابانی خواهر موسی خیابانی را با حداقل 25 سال اختلاف سن !! به عقد و ازدواج او در آوردند و این ازدواج یک وصلت معمولی نبود چون از خواهر موسی می ترسیدند که اگر با کس دیگری ازدواج کند ممکن است در درون سازمان انشعاب بوجود بیاورد . برای اینکه در درون تشکیلات صدای مخالفی علیه ازدواج مریم و مسعود شنیده نشود گفته شد که این طلاق و ازدواج برای شناختن رهبری نیاز بود و این زمینه را برای مسعود فراهم کرد تا به یک تبلیغات جدید دست بزند ، آن هم طرح به رسمیت شناختن حقوق زن در سازمان !! . به بیان دیگرسازمان می خواست با هم ردیفی مریم و مسعود نشان دهد که زن در نقطه رهبری قرار گرفته است . از اینجا بود که مشکلات از نوع خاص اش تشکیلات را به سمت دیگری سوق داد و در سال 65 مسعود ، مریم را به منطقه یعنی عراق فرستاد تا اینگونه به نیروهای سازمان القا شود که همسر رهبری در کنار آنان است و چون او همردیف مسعود بود به نوعی می شد گفت رهبر درکنار نیروهاست و می خواستند به این ترتیب ازدواجهایی از این نوع را ، در درون تشکیلات به وجود بیاورند و برخی مشکلات را حل کنند . در سال 65 مسعود از فرانسه اخراج و وارد عراق شد و بعد از حضور درعراق شروع به ساخت پایگاههایی همانند اشرف در نقاط نزدیک مرز ایران کرد و عملیاتهای مختلفی برای اثبات درست بودن طلاق و ازدواج خود ، علیه ایران در کنار ارتش عراق انجام داد و این باعث شد که صدام ادوات و سلاح های نظامی بیشتری در اختیار سازمان قرار دهد ، این عملیاتها را عملیات گردانی نامیدند و هدف از بین بردن نیروهای ایرانی بود .

سال 65 که مسعود رجوي از كشور فرانسه اخراج شد و توسط يك هواپيما به عراق آمد درموقع خداحافظي ازفرانسه شعار ” میروم تا درکوهستان آتش بپا کنم” را سرداد.

تا قبل از آن مقر اين گروه در منطقه كرد نشين بود اما بعد از برسميت شناختن مزدوري مسعود توسط صدام در 50 كيلومتري بغداد يك مقر دائمي كه قبل از آن مقر آموزشي نيروي هوائي عراق بود و قبل از آن هم مقر زندانيان سياسي در زمان استعمارگری انگليس بود و هنوز هم چند قلعه در آنجا از آن زمان باقي هست به مسعود داده شد . اما بخش ديگري از اين كمپ که توسط رجوي اشغال شد مربوط به روستاهاي اطراف قرارگاه بود كه بعد از اشغال قرارگاه آنها راهم تصرف كردند و اين كمپ بعد از آمدن مسعود به عراق كمپ اصلي شد و بقيه، مقرهاي فرعي ناميده مي شد كه هر كدام از مقرها در يك سرفصل توسط صدام به رجوی اعطا شده و هر كدام يك ماجرا دارد . به عنوان مثال : قرارگاه اشرف هديه صدام به مسعود به خاطر عمليات هاي گرداني و ورود ايشان به عراق بود. هديه قرارگاه كوت به خاطر عمليات هاي چلچراغ و آفتاب بود و قرارگاه جلولا , يكتا , بديع زاده و باقرزاده به خاطر عمليات كردكشي در عراق بود و اينطور مسعود آنها را دريافت مي كرد و البته اینها را صدام به خاطر احسان پدرش به مسعود هديه نكرده است.

بقيه قرارگاهها راكه در استانها بود به خاطر ايجاد رعب و وحشت در ميان مردم آن منطقه داده بود . مثلاً : قرارگاه همايون , موزمي , حبيب ,پارسيان .

اينها دو كار انجام مي دادند , يكي حضور در وسط پادگان كه ارتش عراق قادر باشددر داخل فيلق ها جلوي شورش را بگیرد و كار ديگر تردد خودروهاي رزمي در منطقه با نام مانور و گشت ، اهالي منطقه را به وحشت مي انداخت و اينطور جلوي حركت مردمي هم گرفته مي شد .

مسعود در زمان خروج كه گفت مي روم آتش برپا كنم، دراصل براي سركوب ملت عراق بود . شايد براي بعضي سوال پيش بيايد كه چطور صدام توسط رجوي جلوي شورش در ارتش و مردم را گرفت و اين يك گروهي بود كه توان آن را نداشت كه با مردم مقابله كند اما اين را بايد بدانند كه با تعداد نفرات كم و با استفاده ازتاكتيك جابجايي , درهر شهر وضعيتي برپا مي كرد. مثلاً هر 2 ساعت يك اكيپ با 3 الي 4 خودرو كه هر كدام داراي سلاح دوشكا , بي ,كي ,سي, دو لول كه روي آنها سوار بود از وسط شهر رفت و آمد مي كرد , تصور كنيد اين امر براي مردم عادي چه پيامي دارد و يا در پادگانهاي ارتش شما يك مرتبه 40 الي 50 زرهي يك نيروي ديگرآورده شود. در آنجا فرماندهان ناراضی كه وجود دارد چه فكري مي كنند ؟ آيا آنها اگر طرح كودتا داشته باشند جلوشان گرفته نمي شود؟ با این خوف كه يك نيرويي آمده كه مستقیماً به استخبارات وصل است و آيا اين براي مهار خود نیروهای عراقی نيست ؟

به هر حال رجوي با اين كارها توانسته بود كه در عراق براي خود يك جايگاه ويژه ای در نزد حاكمان پيدا كند و مهره سياسي اينها هم اين بود .

همه فكر مي كردند يك گروه به نام سازمان مجاهدين كه داراي ارتشي به نام ارتش آزادي بخش مي باشد كه در مرزهاي ايران حضور دارد و با …………خبرسازي مي كرد و در درون تشكيلات كه حرف اصلي من روي اين مسئله مي باشد که رجوي مثل رهبران سایر فرقه ها در درون مناسبات حكومت مي كرد. چطور؟

تا وقتي كه آتش بس بين ايران و عراق امضا نشده بود رجوي سعي داشت بطور ظاهری در درون مناسبات مثل گروه هاي دمكراتیک عمل كند و اين كار براي رجوي يك نقطه ضعف بود چون نمي توانست جلو ريزش ها را بگيرد و فقط مي توانست با وعده و ……آنها را نگه دارد اما بعد از آتش بس و عمليات فروغ جاويدان رجوي با نشست هاي انقلاب كه بحث هاي تنگه و توحيد بود ( شناخت رهبرمعنوی ).

رجوی با ایجاد رعب و وحشت كمي جلوي ريزش را گرفت . اما وقتي كه عراق به كويت حمله كرد و مسعود هم در آن حمله خدمت بزرگي براي دولت صدام انجام داد در مناسبات بعد از اين ، فرقه گری به اوج خود رسيد و اگر خاطرات آن موقع بعضي از جداشده ها را نگاه كنيد و يا خوانده باشيد می بینید كه چطورافراد ناراضی در زندان های انفرادی نگه داشته مي شد و به آنها با مجبور کردنشان به تماشای نوار های تصویری مخصوص مغز شویی فشار می آوردند!

ادامه دارد

***

رجوی و گروگانهاسعید جمالی (هادی افشار): مسئولیت تاریخی هواداران مجاهدین برای جلوگیری از ادامه کشتار و نسل کشی کمپ لیبرتی

بیانیه مریم رجوی اطلاعیه فراخوان“انزوای پر شکوه فرقه رجوی در بین ایرانیان” و “در مشترک رجوی ها و نتانیاهو”

همچنین:

 در نکوهش حملات ناجوانمردانه به مسعود تقی پوریان

سیروس غضنفری، دوم مارس ۲۰۱۵:… مسعود تقی پوریان ومسعود های دیگر الان ده سال است که در ایران زندگی می کنند واگر ایدئولوژی شما یک ایدئولوژی قابل تغییر بود ایشان به کنار شما آمده بود . بگذارید این را هم بگویم که هر کس هم فرستاده بود ایشان دردست شما اسیر بود. پس چرا نتوانستید ایشان که یک زمان میلیش

” سرسخن ” که این باشد، تکلیف بقیه ی مطالب روشن است!

سیروس غضنفری عضو رها شده ارتش آزادی رجوی، بیست و سوم فوریه ۲۰۱۵:…  همکار یا فرمانده سابق گرامی! آیا این چرند گویی نیست؟ کدام ” «ناوگانهای عظیم و هراس انگیز»؟ اگر حرف شما راست باشد وحکومت ایران – که روابط شما با آن ربطی بمن ندارد- این معنی را میدهد که رژیم احتیاج به ناوگانی نمی

نقدی بر مقاله آقای حمید طاهری خسروشاهی

سیروس غضنفریسیروس غضنفری، انجمن نجات، مرکز آذربایجان شرقی، نوزدهم فوریه ۲۰۱۵:… البته این ادعا که سازمان مجاهدین در پیشاپیش صفوف قیام تبریزدر۲۹ بهمن ۱۳۵۶ بودند و نقش برجسته ای را بعهده داشتند، دروغ بزرگی است. چرا که درآن موقع اختیار سازمانی که ازهم پاشیده شده بود ، دردست باند تقی شهرام ودیگران