از یادداشت های سیروس غضنفری. اعمال ننگین رجوی هرگز از خاطرم نمی رود (قسمتهای سیزده، چهارده و پانزدهم)

از یادداشت های سیروس غضنفری. اعمال ننگین رجوی هرگز از خاطرم نمی رود (قسمتهای سیزده، چهارده و پانزدهم)

سیروس غضنفریانجمن نجات، مرکز آذربایجان شرقی، دهم می 2015:…   الان خيلي ها هستند كه همسرش جداشده و خودش در مناسبات است , در اين بند به او مارك مي زنند كه تو با انقلاب محرميت نداشتي و زن از تو جدا شد وتو غرق مسائل جنسي بودي و زنت از دست تو رفت و به زن می گويند , تو انقلاب را درك نكردي تا بتوانی پاي همسرت را به انقلاب باز كني روسياه كردن را بلد نبودي و الان بايد روي ديگر نفرات روسياهي را مثل …

شورای رهبری ، بهانه ایی برای شروع تجاوز (بتول سلطانی: سوء استفاده جنسی رجوی از زنان صدای دبیر دوم سفارت امریکا را هم در آورد)

مریم رجوی مجاهدین خلق فرقه هانشست های عملیات جاری+سند

از یادداشت های سیروس غضنفری. اعمال ننگین رجوی هرگز از خاطرم نمی رود (قسمتهای سیزده، چهارده و پانزدهم)

لینک به قسمتهای اول تا پنجم
لینک به قسمتهای ششم، هفتم و هشتم
لینک به قسمتهای نهم و دهم
لینک به قسمتهای یازدهم و دوازدهم

از یادادشت های سیروس غضنفری عضو سابق ارتش رهائی بخش – قسمت سیزدهم

لینک به منبع

اعمال ننگین مسعود رجوی هرگز ازخاطرم نمیرود!

بند « الف » :

بند الف به معنای طلاق بود چه برای افراد مجرد و چه متاهل . آنهائیکه متاهل بودند می بایست همسران خود را طلاق ایدئولوژیکی می دادند و حق اسکان رفتن نداشتند و اگر حلقه هم داشتند تحویل می دادند و از اینرو توانستند جلو خانواده ها را که می خواستند بروند، بگیرند . این طلاق اجباری هدفش این نبود که رژیم ایران را سرنگون کند بلکه هدفش این بود که نگذارد احساسات وعواطف نفرات سازمان بسط پیدا کند تا بتواند آنها را تحت سلطه و اسارت خود نگه دارند چون می خواستند مشکل تشکیلاتی سازمان را به پای روابط عاطفی وزناشویی بگذارد و هر کس حرفی می زد سریعاً مارک زده می شد که مشکل تو سیاسی نیست و تو مشکل طلاق داری که زن را از تو گرفته ایم .

چون این اتهام آنها را بی آبرو می کرد و اراده آنها را زیر سوال می برد از اینرو ناچار بودند هیچ مشکل سیاسی و تشکیلاتی را مطرح نکنند و آنهائیکه مجرد بودند می بایست ذهن را طلاق می دادند و در ذهنشان هر چه نسبت به آینده داشتند طلاق می دادند و این مسئله برای کسانی که مجرد بودند سخت تر بود چون هر حرفی می زدند می گفتند تو طلاق ندادی و چون مثل متاهل ها واضح و واقعی نبود خود به خود در ذهن آنها وسوسه بوجود می آمد که خودش را طوری نشان بدهد که سازمان بپذیرد که این هم واقعاً طلاق داده است .

اینحرف وحدیث ها در اینجا تمام نمی شد نفرات باید هر چه به ذهنشان می آمد آنرا برروی کاغذ مکتوب می کردند و تحویل می دادند که به این عمل” نوشتن تناقضات ” می گفتند و هر کس نمی نوشت ، می گفتند غرق تناقضات شده ای و تناقضات تو را اینچنین گنگ کرده است و نای کار کردن نداری .

این مسئله به نشست ها کشیده می شد. مثلاً در یک جمع 40 نفره تو می بایست تناقضاتت را می گفتی و چون حجب و حیا این اجازه را به تو نمی داد که کل مسئله را در جمع مطرح کنی دست به کارهای دیگری می زدی که خودت را یک طوری از میدان در ببری و از اینرو نفرات تبدیل به سه چهره شدند ، در درون یک چهره با بیرون از خود چهره دیگر و با دوستان وسازمان چهره ای دیگر و این شروع رواج دروغگویی بود که سازمان در نفرات بوجود آورد و از اینجا بی اعتمادی هم شروع شد .

در مورد زنها مسئله هم طور دیگری مطرح می شد. اول به او می گفتند که تو خودت را کالا می بینی و بعد می گفتند زن انقلابی نیستی و نمی خواهی از حقوق زنانی که سالیان سال پایمال شده است دفاع کنی و برای دفاع کردن از این حقوق نیاز است یک سری مثل شما ها بهای اینکار را بپردازد و این پوششی برای قضیه بود و از زنان سازمان سو استفاده های زیادی می کردند و اینبار هم زنها را در تشکیلات در نقطه فرماندهی قرار داد که نفرات نتوانند نزد آنها حرف دیگری بزنند به لحاظ مذهبی برای نفرات سخت بود ولی سازمان وادار می کرد که برای خورد کردن شخصیت هر فرد از زنها استفاده کند چون زنها بعد از طلاق ، خودشان را تنها می دیدند و پشتیبانشان را فقط سازمان می دانستند و ناچار بودند تن به خواسته های سازمان بدهند . از اینها استفاده دیگری هم می کردند و آن اینکه وقتی نفرات مجرد مشکلات تشکیلاتی را می گفتند به آن نفر می گفتند تو چرا تضاد را با او مطرح کردی و مجدداً شخصیت او را خورد می کردند . در اصل زنها هم مثل مردها در معرض خرد شدن شخصیت قرار می گرفتند و آنها نیز سعی می کردند خود را طوری نشان بدهند که حرف و حدیثی پیش نیاید و سازمان چون دید ذهنها را آنطور که باید نتوانسته به بند بکشد بنابراین بندی دیگر ابداع کرد.

بند«ب » :

بند ب یعنی دیدن زن در حریم رهبری وجابجا کردن افراد برحسب مواضع وعملکردی که دربند الف نشان دادند.

در این مرحله هر کس می باید هر شخصی را چه ایرانی و چه خارجی باید در حریم رهبری می دید . این اوج زیاده طلبی یا همان مسند نشینی مسعود بود که می خواست از این طریق نقطه ضعفهای هر فرد را پیدا کند و سپس روی آن کار کند تا بتواند بر نیروهایش مسلط شود و تحت سیطره خود در آورد و اینجا با دادن رده تشکیلاتی به نفرات و گرفتن از آن کاری کند که تعادل فکری را از نفرات بگیرد و از این طریق بتواند اهداف خودش را به نفرات تحمیل کند و آنها را زیر دست خود نگه دارد . در این بند نفر باید خود را به سوی امضاء محرمیت به رهبری سوق می داد و اینطور زیر فشار سازمان خرد می شد این فشار یک فشار معمولی نبود بلکه یک فشار روانی در افراد به وجود می آورد که نفرات را برای دست و پا زدن برای زندگی تطمیع کنند که اگر امضا بدهی تو هم مثل ما می شوی و شاخص اینکار فهیمه اروانی بود که مسئول اول سازمان بود و چون با وجود رفتن همسرش از سازمان خودش در سازمان ماند او را سمبل بند الف نامیدند.

در طی اجرای این دو بند حدود هزار نفر از سازمان رفتند و شرایط خودشان را بعداً در کتابها نوشته ونشان دادند که چه بلاهایی بر سر آنها در کمپ ها و زندانهای رجوی و در زندان ابوغریب آمده بود . از اینرو بچه هایی که نه پاسپورت داشتند و نه خانواده از وجود آنها باخبر بود ناچار شدند در سازمان بمانند . ممکن بود سازمان اینها را سربه نیست کند برای همین نفرات از ترس ، خودشان را با سازمان منطبق کردند ولی سازمان به این هم راضی نشد و دید چیزی که می خواست کامل به دست نیاورده و دست به اختراع بندهای دیگری زد .

بند “ج”

درادامه اجرای بندهای قبلی انقلاب درون سازمانی فرقه مجاهدین در مقطعی مسعود و مریم بند (ج) را برای طی نشست هایی مطرح نمودند .

بند “ج” دادن تناقضات جیم (جنسیت) بود یعنی هر کس چه زن ، چه مرد دچار تناقضات می شد میباید آنرا به صورت مکتوب به مسئول مربوطه می داد و مسئول مربوطه با بیان این حرف که تو حق دچار شدن به این تخیلات رانداری و او را خرد می کرد!

به این طریق به او می گفتند که اینکار تو به معنای آن است که تو در بند الف انقلاب سست بودی و واقعاً زنت را طلاق ندادی که این تناقضات در تو بوجود آمده است . در این بند قرار بود چه زن و چه مرد به نقطه رهایی برسند ولی این برعکس شد و با اینکار ذهنها بی در و پیکر شدند و این همان خواسته مسعود بود که افکار پلید و فاسد را در ذهنها بوجود بیاورد . ومسعود این شرم ایرانی را که در بین نفرات چه زن و چه مرد بود را هم از بین برد و اینکار مسعود با نام انقلاب مریم شروع شد و هدفش بی اعتمادی افراد و از بین بردن عقاید مذهبی و عقاید انقلابی بود تا بتواند عینا همین کاری را که خودش در سال 63 کرده بود با این کار بپوشاند و بگوید مریم تنها فرد رها شده و سمبل رهایی می باشد و این حرف دروغ آنقدر بارز و آشکار بود که نفرات این چیزها را تمجید از مریم می دانستند و یا بهتر بگویم می گفتند می خواهند مثل شاه و فرح باشند و اینطوری به ما بگویند انقلاب ما را رها نموده و ما انسانهای ویژه ای هستیم که در این جایگاه قرار گرفته ایم . نفرات از بیم تهدیدات فرماندهان که شما پایبند اصول انقلاب ایدئولوژیک نیستید در سازمان مثل یک برده کار میکردند تا به آنها بقبولانند که ما هم طلاق دادیم و همه چیز را که در راستای آن بودانجام داده ایم تا از اذیت شدن توسط مسئولین خلاص شوند . در این مقطع افرادی که صاحب خانواده بودند بنای جدا شدن و رفتن از تشکیلات را کردند ولی سازمان بلافاصله به این خاطر یک بند دیگری به نام بند”د” را هم طی نشست هایی مطرح کرد تا از رفتن جماعت بزور جلوگیری کند . تا مادام العمر مردان نتوانند با همسران خودشان رابطه داشته باشند. در این مورد مریم با پررویی گفت شما هر گناهی دارید به پای رهبر عقیدتی تان بریزید ایشان در روز معاد پاسخگو خواهند بود ، او با این کارمی خواست نفرات را تشویق کند و از سویی بیشترین نقطه ضعف آنها را بدست بیاورد و از این طریق آنان را فرمان پذیرکند .. .

ادامه دارد…

گزارش کمپ لیبرتی 1اینکه زنان فرقه این مشکلات را ندارند، جای شکر دارد!

از یادادشت های سیروس غضنفری عضو سابق ارتش رهائی بخش – قسمت چهاردهم

لینک به منبع

اعمال ننگین مسعود رجوی هرگز ازخاطرم نمیرود!

بند”ح” یا “حرز” :

رجوي بعد از مدتي مجدداً يك انقلاب دروني ديگري را معرفي كرد به نام بند”ح” , كه اگر پرسيده شود يعني چه ؟ به گفته خود مسعود بند “ح” از حرز مي آيد وحرز هر فرد در مناسبات ، بودن زن در بالا سرش (مسئولش) مي باشد و براي آب بندي انقلاب مریم زن مسئول براي هرفرد تشکیلاتی حرز مي شد , به زبان ساده براي ماندن در مناسبات ، رجوي شگرد تازه اي داشت , بعضي ها فكر مي كردند واقعاً حرز است ولي سبك فرقه ها يكي است با حرز مي خواست نفرات را غرق فساد كند اما چطور مي شد كه نفرات غرق فساد مي شدند و سازمان از آن مچ گيري مي كرد . هم سرزنش و هم غرق در يك كاسه بنام بند “ح” ولي رجوي چون خودش غرق فساد بود و فكر مي كرد با مسئول شدن “زنها” نفرات ديگر هم غرق مي شوند.

اما اندك نفراتي وجود داشت كه هميشه عربده كشان مثل رجوي غرق مي شدند و با ديد خودشان همه نفرات را زير سوال مي بردند و اثبات مي كردند كه الان با حرزهایی كه بالاسرشان است فشار جنسي را احساس نمي كنند و اگر هم مي كنند مثل رجوي كه در جلو زنها لوس مي شد و عربده كشان هم با لوس شدن در مقابل زن مسئول مسئله خود را حل مي كردند .

اما بعضي ها اينطور نبودند . آنها زير سركوب و فشار روحي بودند كه نه فشار جنسي به يادشان مي آمد و نه مسائل ديگر و اين در ميان همه مردم است و كسي كه مشكلات زیادی دارد اساساً به فكر مسائل جنسي نيست و رجوي براي همين خودش تير و تپانچه را شعار قرار داد كه اگر كسي به زن محل نمي گذارد به آن” زن” تير بزند و اگر كسي محل گذاشت تپانچه , اگر كه تپانچه مي زد مچگيري صورت مي گرفت و به نفر مي گفتند ديدي اينكاره هستي و فقط با تپانچه مسئله تو حل مي شود بايد روسياه شوي مثل مريم و اگر محل نمي گذاشت زنها تير مي زدند و سعي بر اين داشتند فرد را به طرف خودشان هدايت كنند و اين را مريم به آنها گفته بود كه شما زنها مي توانيد با شگردهاي خاص نفرات را به سازمان نزديك كنيد و همينطور هم مي كردند .

البته خيلي ها به خاطر آن از مسئول شدن بر مردها ok نبودند . اوج اين انقلاب زماني شد كه رجوي ديد همه مثل خودش غرق مسائل جنسي نيست و براي اثبات خود دست به مارك زدن كرد و صحنه هاي جداسازي با نام ماموريت و يا همان وارد شدن تمام نفرات به انقلاب با شعار خنثي سازي شعبه سپاه پاسداران در درون تشكيلات شروع شد . و اين بحث براي كساني كه زنداني سياسي و هوادار بودند خيلي خوب وخوشايند بود . اول به نفراتي كه بعد از سي خرداد دستگير شده بودند ولي چندان شناخته و يا لو نرفته بوده و سريع آزاد شده بودند رجوي مي گفت شما نفوذي سپاه پاسداران هستيد چرا شما را اعدام نكرده و آزاد نموده است . اگر نفوذي نيستيد چرا انقلاب نمي كنيد.

اين نفرات هم كه تا آن روز فكر مي كردند كه يك انقلابي هستند و يك روز مجدداً راه باز خواهد شد و به زبان ما عربده كش نبودند و خودشان را واقعاً بچه سازمان مي دانستند چرا كه تا آن زمان حداقل 14 الي 15 سال سابقه در تشكيلات و عمليات براي خود يك شخصیتی ساخته بودند كه رجوي با يك جمله همه را باد هوا كرد وگفت در گام اول تو نفوذي هستي . نفرات بعدي آن دسته از نفرات بودند كه از روي ترس از اينكه يك روز هوادار بودند ودر فازنظامي قبل در تظاهرات شركت نموده بودند از ايران خارج شده بودند و امروزدر مناسبات به آنها ايادي شعبه سپاه پاسداران مي گفتند .

رجوي به اينها گفت آري اما مريم آمده و مي گويد بايد كه انقلاب كنيد نه اينكه شعبه سپاه پاسداران را گسترش بدهيد!

چرا اين مارك ها؟ چون اين دو دسته واقعاً نفراتي بودند كه در زمان انقلاب بودند و آگاه بودند و چون سابقه سياسي آنها خيلي زياد بود با ديدگاه رجوي كه ديگر غرق در فساد اخلاقي شده بود نمي خواند و براي سركوب آنها بايد مارك مي زد و ….. و از آنها اعتراف مي گرفت و بعداً آنها را خلع سلاح مي كرد تا بتواند بعداً در مناسبات آنها را خاموش نگه دارد.

نفرات بعدي آن دسته بودند كه بعد از آزادي به خارجه رفته بودند و هوادار بودند كه بعد از چند سال به مناسبات آمده بودند و اينها خواسته شان چيزي نبود كه رجوي به آنها داد . اين دسته نفرات فكر مي كردند بعد از فرار و آزادي در خارجه هستند و سازمان در آن كشورها هر چه از اينها خواسته بود بدون چون و چرا انجام داده بودند ولي چه فكر مي كردند و چه شد .

بعد از دریافت مارك رجوي تازه فهميدند كه زمان حضور در خارجه وابسته به بورژوا و غرق در بورژوا شده اند و چون در آن غرق بودند انقلاب را درك نكردند و امروز با مارك و شكنجه انقلاب مريم را درك مي كنند . اين 3 دسته در مدت 6 ماه شكنجه و ….. كه روي آنها انجام شده بود و از ترس صحبت هاي (كاك صالح) ذاكر كه با 7تير به سرشان مي گذاشت كه مي كشم و يك مجوز براي دفن از عراقيها مي گيريم و در اشرف دفن مي كنيم نياز به پزشك قانوني هم نيست. چه بايد مي كردند . توجه كنيد رهبر تشكيلات مي خواهد نفرات را در فساد اخلاقي غرق كند و رهبران غرق شده هم مي خواهند با ترساندن نفرات خط رهبري تشكيلات را پيش ببرند , به همان خاطر رجوي در نشست رهبران سازمان گفت براي شما چه فرقي مي كند كه( زن ) را طلاق داده ايد الان زيردست و كنارتان زنها وجود دارد , اينجاست كه غرق در فساد اخلاقي در شروع انقلاب حرف اول را مي زند و ريشه اصلي انقلاب كه از طلاق و ازدواج مريم شروع شد دراصل سازمان به خاطرقرارگرفتن در بن بست سياسي و نظامي رو به اين آورده و مي خواست با غرق در فساد شدن جلوي ريزش ها را بگيرد . چطوري؟ آن كسي كه از زنش طلاق گرفته ديگر رابطه اي ندارد كه با هم براي خارج شدن از تشكيلات همفكري كند و ناچار است در مناسبات بماند تا روزي تاريخ انقضاء فرقه تمام شود .

الان خيلي ها هستند كه همسرش جداشده و خودش در مناسبات است , در اين بند به او مارك مي زنند كه تو با انقلاب محرميت نداشتي و زن از تو جدا شد وتو غرق مسائل جنسي بودي و زنت از دست تو رفت و به زن می گويند , تو انقلاب را درك نكردي تا بتوانی پاي همسرت را به انقلاب باز كني روسياه كردن را بلد نبودي و الان بايد روي ديگر نفرات روسياهي را مثل مريم انجام دهي.

خودتان دريابيد كه روسياهي مريم چه بوده است .

اگر كسي مي گفت مي روم اولين مارك اين بود كه تو غرق دوران هستي و چاره تو انقلاب است و انقلاب تو را از جنسيت رها مي كند و مارك هاي خود ساخته و گزارش هايي براي او مي خواندند كه مي ديد در مناسبات فقط يك چيز مانده بود انجام نداده و آن هم رابطه جنسي بود و طرف سرزنش شده، تشكيلات را قبول مي كرد که به خاطر محرميت انقلاب بوده است كه او را در مناسبات اعدام نكردند چون به همه ناموس ها حريص شده بود .

اينطوري جلو ريزش ها گرفته شد و اين ثمره انقلاب مريم بوده كه رجوي با مزدوري خاص خودش به دولت صدام درب را بسته و كسي خارج نمي شود را براي همه جا انداخت و همه هم قبول كرده بودند كه واقعاً كسي خارج نمي شود , اما به چه قيمت؟ مي شود زندگي را دوباره شروع كرد , مي شود شكنجه ها را از ياد برد , مي شود چشم انتظاري ها را به فراموشي سپرد اما نمي شود عمر از دست رفته را مجدداً احيا كرد و رجوي عمر يك سري را از دستشان گرفت و براي پوشش گذاشتن به مزدوري و كارهاي نابخردانه خود دست به انقلاب نوين زد به همين خاطر است كه نمي تواند وجهه سياسي داشته باشد و اين را رها شده ها از دست رجوي و جداشده به گوش جهانيان و هواداران رساندند و کارش را زارتر!

بلي بعد از شكنجه هاي فراوان و بعد از 16 سال يك مرتبه رهبران فرقه بگويند بريده باشيد اما در كنار خودمان زندگي كنيد اما فرار نداريم , رزمنده نداريم ولي مجاهد داريم رزمنده به كساني مي گفتند كه آنها اعلام كرده بودند ( رزمنده ارتش هستند قصد ندارند به سازمان وابسته شوند ) آنها اينطور با نام انقلاب و با شكنجه آنها را به سوي وابسته كردن به سازمان کشیدند و كسي نمي توانست بگويد “نه” (كاك صالح) ذاكر , ايشان را اعدام مي كرد ولي امروز همان ذاكرها مي گويند رزمنده باش , بريده باش, هر چه دوست داري انجام بده و هزار بار به ما و رهبر ما كه يك زمان بت ما بود فحش بده اما فرار نكن.

در اينجا به يك خاطره اشاره مي كنم در همين بند (ه) بود براي ما هم يك نفر زن به عنوان مسئول داده بودند , او آنقدر بد دهن بود كه يك روز من و دوستم كه الان در بند آنهاست بعد از افطار ناله كرديم خدایا تو شاهد باش و شاهد هستي كاري كن كارهاي اين زن نزد همه افشا شود و همانطور هم شد بعد از 6 سال !

يك روزهم، تاثیرناله هاي ما و تلاشهاي ما رجوي و مريم و رهبران اين فرقه را به دادگاه ها مي كشاند و آن موقع جواب كارهاي غلط و شكنجه ها را خواهند داد و آن روز دور نيست كه مزدوري مثل مسعود و هوس بازي مثل مريم كه ديدگاهي آكنده از فساد و …… داشت و همه را مثل خود مي خواست و تمام زنها را در مناسبات براي پوشش روي كار خودش به سوي فساد و … سوق مي داد بر ملا خواهد شد وداد آنها را خواهند ستاند.

در بند حرز هر فرد، شورای رهبری با مسئول خواهر را می باید حرز خود می دید . پذیرفتن هژمونی حتی اچ جلولایی (هوادار جلولایی) را مردها باید می پذیرفتند . سازمان می خواست با اینکار مردها را کنار بگذارد و دستگاه را تماماً دست زنها بسپارد . این سپردن دستگاه به دست زنها از موضع مثبت نبود که نشانگر برابری زن و مرد باشد بلکه برای جلوگیری از ریزش و انشعاب بود. سازمان همیشه حرفها را دوپهلو می زد و شفافیتی درکار نبود. بلکه می خواست از احساسات مذهبی برای پیشبرد اهدافش استفاده کند و این باعث می شد در سازمان همه چیز زیر نظر یک نفر قرار بگیرد و بتواند فرمانروایی کند . برای اینکار زنها بهترین وسیله بودند چون در دستگاه خودشان سازمان را محرم خودشان می دانستند و نمی دانستند که سازمان از اینها هم سوءاستفاده می کند . سازمان از زنها در هر مرحله مثل نیرویی که در مراحل جنگ برای یکسری تاکتیک ها نیاز بود جلو یا عقب برود استفاده می کرد و آنها بهترین تاکتیک بودند که در بالادست قراربگیرند تا مردها نتوانند تضاد واقعی را به آنها بگویند چون به لحاظ عرفی احترام خاصی به زن داشتند و این باعث می شد مشکلات سیاسی و استراتژی را مطرح نکند چون زنها به این جواب نمی دادند و نمی خواستند همان مسئول زن را در معرض چنین سؤالی قرار بدهند که با گفتن نمی دانم ، شخصیت اورا را خرد کنند .

یادم هست که مریم می گفت : اگر شما مُردید درآن دنیا ملائکه ها سوال خواهند کرد که رهبرشما کی بود وشما فقط باید یک کلمه بگویید مسعود ، درب بهشت را برای شما باز خواهند کرد وهمه شما به بهشت خواهید رفت ویا ، شما برای مسعود قربانی شوید تا او بیشتر درخدمت خلق باشد .

با این باصلاح انقلاب درونی ، گام برمی داشت و نفرات بدون چون و چرا همه چیز را می پذیرفتند و در سازمان فرقه گری بوجود آوردند و چون ذهنها را وابسته به خودش کرده بود و از طرفی هم تمام رهبران مرد را ازرأس رهبری کنار گذاشته بود ودیگر کسی نبود که بتواند قدرت انشعاب را در سازمان بوجود بیاورد.

این بند انقلاب درونی به نام “حرز” درسازمان نام گذاری شد و واقعاً هم درست نام گذاری کردند مسعود همه نفرات قدیمی را له و لورده کرد تا خود آسوده باشد. تشکیلات ضربه اش را و مسعود سودش را برد .

هم توانست از طریق همان زنها هر چه فرمان می دهد در درون تشکیلات اعمال کند و هم یک تشکیلات مطیعی را بوجود بیاورد که همه مثل یک عروسک کوکی موقعی که کوک می شدند شارژ بودند .

خود مسعود که گفت ما زنها را در رأس فرماندهی قرار دادیم که تشکیلات محکم شود ولی افسوس که اینکار باعث شد سازمان از اصول تشکیلاتی هم عقب بماند. اصول تشکیلاتی اطاعت از مسئول بود که آن هم در درون سازمان از بین رفته بود و کسی به حرف مسئول تره خورد نمی کرد بهتر بگویم یعنی از یک لایه به پایین فرمان نمی رفت چون مسئول را قبول نداشتند . این را در بند “ح” توانست توسط نسرین یا مهوش سپهری جراحی کند ، چون نسرین آنقدر بد دهن بود که نفر مجبور بود به حرفهای نسرین بله بگوید چون اگر اینکار را نمی کرد نسرین در آن جمع هرچی از دهن ناقابلش در می آمد نثار می کرد و به این خاطر بود که توانست بعد از آمدن مریم از خارج در تشکیلات دهن نیروها را ببندد که سلاح استراتژیک چرا از فرانسه برگشت چون قرار بود مریم بعد از رفتن به پاریس در سال 72دیگربه عراق برنگردد و با برگشتن او حرفها مفت و آبکی می شد.

با اینکار نسرین دهن نفرات را بست و هیچ کس دیگر جرأت نکرد بگوید که چرا مریم از فرانسه برگشت ، از اینرو بود که بعد از نشست ها ، مسعود اعلام آ77 کرد (یعنی آمادگی برای سرنگونی ) . در این مرحله برای اینکه از نیروها باز تعهدی دیگر بگیرند نسرین سه ماه نشست گذاشت و اعضاء ناچار شدند هر چه مسعود می خواهد آنرا امضا کنند و اگر نمی کردند طرف حسابشان نسرین بود و این پوششی برای ایدئولوژی دستگاه بند “ش” بود .

ابراهیمی نیکبخت صداقیزندگی ما در پادگان مخوف اشرف و زندگی مریم رجوی ! خود قضاوت کنید

از یادادشت های سیروس غضنفری عضو سابق ارتش رهائی بخش – قسمت پانزدهم

لینک به منبع

اعمال ننگین مسعود رجوی هرگز ازخاطرم نمیرود!

بند “د”: تداوم وتشدید سرکوب نفرات با مارک نفوذی سال 72

رجوی بعد از مدتی مجدداً یك انقلاب درونی دیگری را مطرح كرد به نام بند “د “

به گفته خود مسعود بند “د” از آببندی می آید وآببندی هر فرد در مناسبات زن بالا سرش (مسئولش) می باشد و برای آببندی انقلاب مریم ، زنان مسئول هرفرد تشکیلاتی می شد .

به زبان ساده برای ماندن در مناسبات رجوی شگرد تازه ای داشت , بعضی ها فكر می كردند واقعاً با این کارآببندی می شوند ولی رجوی یک هدف دیگری داشت ومی خواست زن ها نفرات را تحریک کند و این سبك فرقه ها است که می خواهند نفرات را غرق فساد كند و سازمان هم مستثنی ازاین قاعده نبود و از مسئله برای مچ گیری استفاده میکرد .هم سرزنش و هم غرق در یك كاسه بنام بند “آببندی” !

ولی رجوی چون خودش غرق فساد بود و فكر می كرد با مسئول شدن “زنها” نفرات دیگر هم غرق می شوند.

اما افراد اندکی وجود داشت كه همیشه عربده كشان مثل رجوی غرق می شدند و با دید خودشان همه نفرات را زیر سوال می بردند و اثبات می كردند كه الان با وجود زنی كه بالاسرشان است فشار جنسی را احساس نمی كنند و اگر هم می كنند مثل رجوی كه در جلو زنها لوس می شد و عربده كشان هم با لوس شدن در مقابل زن مسئول مسئله خود را حل می كردند .

اما بعضی ها اینطور نبودند و آنها زیر سركوب و فشار روحی بودند كه نه فشار جنسی به یادشان می آمد و نه مسائل دیگر و اساسا كسی كه مشكلات زیادی دارد اساساً به فكر مسائل جنسی نیست و رجوی برای همین خودش تیر و تپانچه را شعار قرار داد كه اگر كسی به زن محل نمی گذارد به آن” زن” تیر بزند و اگر كسی محل گذاشت تپانچه . اگر كه تپانچه می زد مچگیری صورت می گرفت و به نفر می گفتند دیدی اینكاره هستی و فقط با تپانچه مسئله تو حل می شود باید روسیاه شوی مثل مریم و اگر محل نمی گذاشت زنها تیر می زدند و سعی بر این داشتند فرد را به طرف خودشان هدایت كنند و این را مریم به آنها گفته بود كه شما زنها می تونید با شگردهای خاص نفرات را به سازمان نزدیك كنید و همینطور هم می كردند . البته خیلی ها به خاطر آن از مسئول شدن بر مردها ok نبودند .

اوج این انقلاب زمانی شد كه رجوی دید همه مثل خودش غرق مسائل جنسی نیستند و برای اثبات خود دست به مارك زدن كرد و صحنه های جداسازی با نام ماموریت و یا همان وارد شدن تمام نفرات به انقلاب با شعار خنثی سازی شعبه سپاه پاسداران در درون تشكیلات شروع شد . و این بحث برای كسانی كه زندانی سیاسی و هوادار بودند خیلی خوب وخوشایند بود . اول نفراتی راكه بعد از سی خرداد دستگیر شده بودند ولی چندان شناخته و یا لو نرفته بوده و سریع آزاد شده بودند، دچار دردسر شدند!

رجوی می گفت شما نفوذی سپاه پاسداران هستید چراجمهوری اسلامی شما را اعدام نكرده و آزاد نموده است , اگر نفوذی نیستید چرا انقلاب نمی كنید.

این نفرات هم كه تا آن روز فكر می كردند كه یك انقلابی هستند و یك روز مجدداً راه باز خواهد شد و به زبان ما عربده كش نبودند و خودشان را واقعاً بچه سازمان می دانستند چرا كه تا آن زمان حداقل 14 الی 15 سال سابقه در تشكیلات و عملیات برای خود یك چیزهایی ساخته بودند كه رجوی با یك جمله همه را باد هوا كرد وگفت در گام اول تو نفوذی هستی .

بعدی ها آن دسته از نفرات بودند كه از روی ترس از اینكه یك روز هوادار بودند ودر فاز نظامی قبل در تظاهرات شركت نموده و از ایران خارج شده بودند و امروزدر مناسبات به آنها ایادی شعبه سپاه پاسداران می گفتند چون آنها هم فكر می كردند كه در این چند سال برای سازمان كار كرده اند و اگر سازمان قبول نمی كرد در مناسبات نبودند ولی رجوی به اینها گفت آری اما مریم آمده و می گوید باید كه انقلاب كنید نه اینكه شعبه سپاه پاسداران را گسترش بدهید.

چرا این مارك ها؟ چون این دو دسته واقعاً در زمان انقلاب بودند و آگاه بودند و چون سابقه سیاسی آنها خیلی زیاد بود واینک نگرش آنها با دیدگاه رجوی كه دیگر غرق در فساد اخلاقی شده بود نمی خواند و برای سركوب آنها باید مارك می زد و ….. و از آنها اعتراف می گرفت و بعداً آنها را خلع سلاح می كرد تا بتواند آنها را خاموش نگه دارد .

نفرات بعدی آن دسته بودند كه بعد از آزادی اززندان به خارجه رفته بودند و هوادار بودند كه بعد از چند سال به مناسبات آمده بودند و اینها خواسته شان چیزی نبود كه رجوی به آنها داد . این دسته نفرات فكر می كردند بعد از فرار و آزادی در خارجه هستند و سازمان در آن كشورها هر چه از اینها خواسته بود بدون چون و چرا انجام داده بودند ولی چه فكر می كردند و چه شد؟!

بعد از مارك رجوی تازه فهمیدند كه زمان حضور در خارجه وابسته به بورژوا و غرق در بورژوا شده اند ( رجوی حرفی ازاینکه زندگی بالاتر ازسطح بورژواها دارد و مانند خوانین مقتدر همه کاره است نمیزد ) و چون در آن غرق بودند انقلاب را درك نكردند و امروز با مارك و شكنجه انقلاب مریم را درك می كنند . این 3 دسته در مدت 6 ماه شكنجه و ….. كه روی آنها انجام شده بود و از ترس صحبت های (كاك صالح) ذاكر كه با هدف تیر به سرشان می گذاشت كه می كشم و یك مجوز برای دفن از عراقیها می گیریم و در اشرف دفن می كنیم نیاز به پزشك قانونی هم نیست. چه باید می كردند . توجه كنید رهبر تشكیلات می خواهد نفرات را در فساد اخلاقی غرق كند و رهبران غرق شده هم می خواهند با ترساندن نفرات خط رهبری تشكیلات را پیش ببرند , به همان خاطر رجوی در نشست رهبران سازمان گفت برای شما چه فرقی می كند كه(زن ) را طلاق داده اید الان زیردست و كنارتان زنها وجود دارد.

اینجاست كه غرق شدن در فساد اخلاقی در شروع انقلاب، حرف اول را می زند و ریشه اصلی انقلاب كه از طلاق و ازدواج مریم شروع شد دراصل به خاطرقرارگرفتن تشکیلات در بن بست سیاسی و نظامی رو به اینکار آورده و می خواهد با غرق در فساد شدن جلوی ریزش ها را بگیرد . چطوری؟ آن كسی كه از زنش طلاق گرفته دیگر رابطه ای ندارد كه با هم برای خارج شدن از تشكیلات همفكری كند و ناچار است چه مرد و چه زن در مناسبات بماند تا روزی تاریخ انقضاء فرقه تمام شود و یا بعضی ها كه جدا شده اند چطور هستند , الان خیلی ها هستند كه همسرش جدا و خودش در مناسبات است , در این بند به او مارك می زنند كه تو با انقلاب محرمیت نداشتی و زن از تو جدا شد وتو غرق مسائل جنسی بودی و زنت از دست تو رفت و به زن چه می گویند , تو انقلاب را درك نكردی اما پای همسرت را نتوانستی به انقلاب باز كنی روسیاه كردن را بلد نبودی و الان باید روی دیگر نفرات روسیاهی را مثل مریم انجام دهی .خودتان دریابید كه روسیاهی مریم چه بوده است .

اما تکلیف نفرات باقی مانده چه بود؟

اگر كسی می گفت می روم اولین مارك برعلیه او این بود كه تو غرق دوران هستی و چاره تو انقلاب است و انقلاب تو را از جنسیت رها می كند . مارك های خود ساخته و گزارش هایی برای او می خواندند كه می دید در مناسبات فقط یك چیز مانده بود انجام نداده و آن هم حل امیال جنسی بود که درنهایت طرف سرزنش شده تشكیلات را قبول می كرد و محرم انقلاب شمرده میشد و شکر میکرد كه او را در مناسبات اعدام نكردند چون به همه ناموس ها حریص شده بود و اینطوری جلو ریزش ها گرفته شد و این ثمره انقلاب مریم بوده كه رجوی با مزدوری خاص خودش به دولت صدام درب را بسته و كسی امکان خارج شدن نداشت و همه هم قبول كرده بودند كه واقعاً كسی خارج نمی شود . اما به چه قیمت؟

مثلا می شود زندگی را دوباره شروع كرد ، می شود شكنجه ها را از یاد برد، می شود چشم انتظاری ها را به فراموشی سپرد اما نمی شود عمر از دست رفته را مجدداً احیا كرد .

رجوی جوانی وانرژی یك سری را از دستشان گرفت و برای پوشش گذاشتن به مزدوری و كارهای غیر معقول خود دست به انقلاب ؟! نوین زد!

به همین خاطر است كه افشاگری های کاملا مستند ومتنوع جدا شدگان نمیگذارد که رجوی وجهه سیاسی داشته باشد .

بلی بعد از شكنجه های فراوان و بعد از 16 سال یك مرتبه رهبران فرقه بگویند بریده باشید اما در كنار خودمان زندگی كنید اما فرار نداریم , رزمنده نداریم ولی مجاهد داریم رزمنده به كسانی می گفتند كه آنها اعلام كرده بودند که مجاهد خلق نیستند.و رزمنده ارتش هستند وقصد ندارند به سازمان وابسته شوند .

رهبران فرقه با نام انقلاب توام با شكنجه، آنها را به سوی وابسته كردن به سازمان کشیدند و كسی نمی توانست بگوید “نه”!

(كاك صالح) ذاكر , ایشان را اعدام می كرد ولی امروز همان ذاكرها می گویند رزمنده باش ، بریده باش ،هر چه دوست داری انجام بده و هزار بار به ما و رهبر ما كه یك زمان بت ما بود فحش بده اما فرار نكن.

هنوز تصور آن روزها برایم مشکل است که چی گذشت و بدلیل هزار تو بودن این زندان ها کسی بخوبی از این جنایت با خبر نشد.

وقتی افراد از بازجویی بر می گشتند تشخیص دادن اینکه این قربانی چه کسی است مشکل بود!

آنها دیگر در گوشه سلول کز می کردند و باکسی حرف نمی زدند و بدلیل عدم وجود بهداشت و درمان، زخم های آنها عفونت می کرد که آنهم خودش بنوبه خود یک شکنجه دیگر بود. از همه بدتر شکنجه های روحی که با تحقیر کردن افراد توام میشد. کسی از این جنایات با خبر نشد تا زمانی که تعدادی از این افراد از سازمان فرار کردند ، دنیا نمی دانست که در آن روز ها چی گذشت و پشت تمام این جنایات خانم مریم رجوی و مسعود رجوی بود چون غیر ممکن بود که آنها بی خبر بمانند چون بدلیل وجود تشکیلات حتی آب خوردن افراد زیر نظر تشکیلات بود و حتی یک صندلی بدون اجازه تشکیلاتی جابجا نمی شد . جنایت سال 73 مستقیما زیر نظر مریم رجوی بود البته از زمانی که مریم رجوی در راس امور قرار گرفت داغ و درفش هم در سازمان پایه ریزی شد. قبلا بدلیل وجود هیئت اجرائی که متشکل بود از زنها و آقایان و در راس آنها افرادی مثل مهدی افتخاری .علی زرکش . پرویز یعقوبی و…. بودند مریم و مسعود جرئت انجام این طور جنایات را نداشتند.

انحلال هیئت اجرائی هم دسیسه مریم رجوی بود که یک سری را به سبک اجدادش قاجارها با قهوه قجری از میان برداشت بعد هم در راس امور با دست باز هر جنایتی برای کسب قدرت بیشتر انجام داد .

در دوران اجرای همین بند بود که برای ما هم یك نفر زن به عنوان مسئول داده بودند . آنقدر بد دهان بود كه یك روز من و دوستم كه الان در بند آنهاست بعد از افطار ناله كرده وگفتیم که خدایا تو شاهد هستی، بس كاری كن كارهای این زن نزد همه افشا شود و همانطور هم شد بعد از 6 سال و این ناله ها در زمین نماند. یك روزهم، ناله های ما و تلاشهای ما رجوی و مریم و رهبران این فرقه را به دادگاه ها می كشاند و آن موقع جواب كارهای غلط و شكنجه ها را خواهند داد و آن روز دور نیست كه مزدوری مثل مسعود و هوس بازی مثل مریم كه دیدگاهی آكنده از فساد و …… داشت و همه را مثل خود می خواست و تمام زنها را در مناسبات برای پوشش كار خودش به سوی فساد و … سوق می داد بر ملا خواهد شد وداد آنها را خواهند ستاند . نفرین خدا بر شما باشد كه انسانها را اسیر بوالهوسی و جاه طلبی خود كرده اید.

ادامه دارد…

بیانیه مریم رجوی اطلاعیه فراخوان“انزوای پر شکوه فرقه رجوی در بین ایرانیان” و “در مشترک رجوی ها و نتانیاهو”

همچنین:

 در نکوهش حملات ناجوانمردانه به مسعود تقی پوریان

سیروس غضنفری، دوم مارس ۲۰۱۵:… مسعود تقی پوریان ومسعود های دیگر الان ده سال است که در ایران زندگی می کنند واگر ایدئولوژی شما یک ایدئولوژی قابل تغییر بود ایشان به کنار شما آمده بود . بگذارید این را هم بگویم که هر کس هم فرستاده بود ایشان دردست شما اسیر بود. پس چرا نتوانستید ایشان که یک زمان میلیش

” سرسخن ” که این باشد، تکلیف بقیه ی مطالب روشن است!

سیروس غضنفری عضو رها شده ارتش آزادی رجوی، بیست و سوم فوریه ۲۰۱۵:…  همکار یا فرمانده سابق گرامی! آیا این چرند گویی نیست؟ کدام ” «ناوگانهای عظیم و هراس انگیز»؟ اگر حرف شما راست باشد وحکومت ایران – که روابط شما با آن ربطی بمن ندارد- این معنی را میدهد که رژیم احتیاج به ناوگانی نمی

نقدی بر مقاله آقای حمید طاهری خسروشاهی

سیروس غضنفریسیروس غضنفری، انجمن نجات، مرکز آذربایجان شرقی، نوزدهم فوریه ۲۰۱۵:… البته این ادعا که سازمان مجاهدین در پیشاپیش صفوف قیام تبریزدر۲۹ بهمن ۱۳۵۶ بودند و نقش برجسته ای را بعهده داشتند، دروغ بزرگی است. چرا که درآن موقع اختیار سازمانی که ازهم پاشیده شده بود ، دردست باند تقی شهرام ودیگران