از یادداشت های سیروس غضنفری. اعمال ننگین رجوی هرگز از خاطرم نمی رود (قسمتهای شانزده، هفده و هجدهم)

از یادداشت های سیروس غضنفری. اعمال ننگین رجوی هرگز از خاطرم نمی رود (قسمتهای شانزده، هفده و هجدهم)

انجمن نجات، مرکز آذربایجان شرقی، سی ام می 2015:…  بند “ش” یعنی هزار عضو شورای رهبری سازمان که کل زنان در آن هزارتا نیست ولی این عواقب را داشت که هر کس برای حفظ جان خود تلاش کند که در ماموریتهایی که در پیش بود کشته نشود ، چون این انقلابی نبود که سازمان توضیح می داد چرا که کنار زدن یک عنصر و آوردن عنصر دیگر انقلاب نامیده نمی شود یعنی برابری زن و مرد با این کار تأمین نمی شد …

گزارش کمپ لیبرتی 1اینکه زنان فرقه این مشکلات را ندارند، جای شکر دارد!

لینک به قسمتهای اول تا پنجم
لینک به قسمتهای ششم، هفتم و هشتم
لینک به قسمتهای نهم و دهم
لینک به قسمتهای یازدهم و دوازدهم
لینک به قسمتهای سیزدهم، چهاردهم و پانزدهم

از یادادشت های سیروس غضنفری عضو سابق ارتش رهائی بخش – قسمت شانزدهم

لینک به منبع

اعمال ننگین مسعود رجوی هرگز ازخاطرم نمیرود!

بند « ش» :

بند “ش” یعنی هزار عضو شورای رهبری سازمان که کل زنان در آن هزارتا نیست ولی این عواقب را داشت که هر کس برای حفظ جان خود تلاش کند که در ماموریتهایی که در پیش بود کشته نشود ، چون این انقلابی نبود که سازمان توضیح می داد چرا که کنار زدن یک عنصر و آوردن عنصر دیگر انقلاب نامیده نمی شود یعنی برابری زن و مرد با این کار تأمین نمی شد ودروغی بیش نبود.آیا مردان تحت سیطره باشند خوب است؟! این جا عوض کردن قلابی که برابری زن ومرد نیست!

مسعود برای حل مشکل استراتژی و سیاسی ، از پوشش انقلاب درونی استفاده کرد تا نیروها را اینطوری مشغول کرده و در اسارت خود قرار دهد . چون هر تضادی را که مطرح می کردیم حتی مسائل صنفی را به نقطه طلاق می آورد ومیگفت مشکل تو فکر کردن به زن است نه چیزدیگر .

با این شیوه ( ایجاد مشغولیت دائمی) توانست هم خواسته های خودش را برآورده کند و هم جلوی ریزش و انشعاب را بگیرد .

هر شکستی پیش می آمد یک بند جدیدی بوجود می آورد . حرفها همگی تکراری بود اما بنوعی بیان می کرد که گویا حرف جدیدی آورده است ومسعود در این کار که با کلمات بازی کند ، خبره بود .

ما هم در این سالها در سازمان بخاطر کلمات خسته شدیم و بخاطر آن به نفرات مارک ” روی پای خود” می زدند ، یعنی نفری که پانزده ، شانزده سال در تشکیلات بود با زدن مارک روی پای خود می خواستند زیر آب همه چیز را بزنند و اگر نفر نمی فهمید و به این مارک افتخار نمی کرد همه چیز را از دست می داد.

اینکار را می کردند که نفر بگوید آری ، بخاطر ندادن طلاق من روی پای خود مسیرم را طی کردم و به این خاطر اینطوری شدم و آنموقع بود که جلو جمع اورا خرد می کردند و رهبری سازمان دراین خرد کردن از همه چیز استفاده می کرد تا بتواند حرفهای خودش را بر نفرات تحمیل کند و نفرات را در بردگی خودش قرار دهد .

حتی با خواندن کتاب و گوش کردن به رادیو هم مخالف بودند و اگر می فهمیدند ، می گفتند تو طلاق نداده ای و یا به خاطر در رفتن از تناقضات دوران دست به این کار زده ای و این باعث می شد که کسی جرأت نکند کتاب بخواند یا رادیو گوش کند چون کتاب به نفرات آگاهی می داد تا بتوانند قدرت تجزیه و تحلیل داشته باشند و رادیو هم باعث می شد تا از خارج از محیط خود اطلاعات داشته باشند و مجبور به شنیدن حرف های دروغ سازمان نباشد .

این امر ، انقلاب رجوی را زیر سؤال می برد و باعث می شد در درون تشکیلات محفل ایجاد شود و مسعود برای به هم زدن این محفلها ، محفل را مانند شعبه سپاه پاسداران بودن نامید ،

درواقع باید بگویم انقلاب درونی سازمان که مسعود آن را ” انقلاب مریم ” میگفت که گویا این انقلاب یک انقلاب بارندگی است وشما آن را درک نمی کنید!

اما در واقع این انقلاب درونی یک نسل کشی بود ادامه حیات را ازما سلب کرد ونمیگذاشت نسلی ازما باقی بماند!

درآن شریط ، ما این نسل کشی زیرکانه را درک نمیکردیم. چون برابر القائات شبانه روزی ، وجود مسعود ومریم را برای خودمان همه چیز میدانستیم.

مسعود رجوی نیاز به این داشت تا خود را در عرصه سیاسی حفظ کند و برای این احتیاج به یک تشکیلات کاملا محصور و مدار بسته داشت که کسی از آن خارج نشود و فقط آن چه را که نیاز اوست بدانند .

ایجاد بدبینی شیوه موفقی بود که دراین مراحل ازآن استفاده میشد و در این میان یک سری زوجها بودند که نسبت به هم بدبین نشده بودند آنها را هم با سلاحی بدتر به نام انقلاب مریم از هم جدا کردند و این انقلاب موسوم به تشکیلات بارندگی بود وبا این انقلاب دیگر کسی نمی توانست از نسل کشی صحبت کند و همانطور هم شد . یک سری در اول انقلاب سرکوب شدند و سری دیگر که بی خبر ازهمه چیز بودند در حصار بسته رجوی گرفتارتر شدند و رجوی از این تشکیلات بسته استفاده نمود تا بی اعتمادی را در میان نفرات بیشتر کند و بدین ترتیب هیچ کس با همدیگر حرف نمی زد و بعد از آن هر کس سؤال داشت فقط باید از مسئول خود جواب می گرفت .

در آن شرایط پیش آمده یک سری بودند که با ریختن اشک تمساح وطرح این مسئله که بچه ها را باید در یک مکان امن برد و از خانواده ها جدا کرد وارد عمل شدند .

پدر ومادرها در لحظه اول به این کار با دید مثبت نگاه می کرد و فکر میکردند که مریم ومسعود به آنها خیلی لطف کرده که بچه هایشان رااز عراق درحال جنگ به مکان امنی برده و شاید فردا خودشان هم برای دیدن بچه ها به آن مکان بروند.

ولی خبیثانه بودن این شگرد رجوی در آن شرایط برای خیلی ها روشن بود اما سرکوب درون تشکیلاتی نمی گذاشت بیان کنند و آن چیزی که نباید می شد، شد.

رجوی بعد از آن زوج ها را از هم جدا کرد و جلوی ازدیاد نسل را گرفت وحتی اگر زنها در آن اوایل از همسرانشان باردار بودند سقط جنین کردند که به انقلاب مریم نزدیک شوند ، از آن گذشته راه دیگری هم برای آنها وجود نداشت چون از هم صحبت وهمسر خود جدا شده بودند و برای تضمین آینده خود دست به دامن مریم شده بودند .

در اینجا باید پرسید آیا این نسل کشی نیست؟اگر نیست ما را توجیه کنید و اگر هست باید سران فرقه که امروز در فرانسه هستند، به خاطر این جنایت و نسل کشی پاسخ گو باشند .

بعد از چند سال همان مریم دست به تاکتیک دیگر زد و آن در آوردن رحم زنها بود . شاید برای کسانی که مثل من در آن فرقه بزرگ شده اند این مسائل عادی باشد ، چون القاء فکری بر ما تحمیل شده بود و آن این بود که انقلاب مریم نسل آینده ماست و ما هم این را قبول کرده بودیم چون توجیه و القاء این بود که اگر کسی مریم را داشته باشد نسل آن در دنیا ماندگار است .

امروز که به این مسئله فکر می کنم شاید باور نکنید که مریم باعث جدایی ما از همه چیز بوده است وادامه حیات ما در آنجا با وصل به او ممکن بوده است و اگر این نبود در نمازخانه در جلو نفرات عکس مریم و مسعود را نمی زدیم ، به عبارتی تمام عبادات ما به آنها بوده است . در لحظه اول برای آدمی سؤال پیش می آید که مگرگذاشتن عکس در قبله یک نوع بت پرستی نیست ولی جواب دهنده ها توجیه می کردند ، این عشق است که امروز با عکس در همه جا به محتوا می رسیم و آن محتوا همان قبول بدون چون و چرای مریم است!

آیا در این شرایط قرار گرفته اید که هر روز به شما یک چیزی بگویند به طوری که شما به دانسته خود شک کنید و گفته آنها را باور کنید درهرصورت ما اینطور شده ایم که هر روز به ما القاء شده که هر کس از مریم جداست مرده است و ماهم ازسر ناچاری بپذیریم!

مریم در سازمان سمبل فرقه ای ما بود و طوری به ما القاء شده بود که نفس کشیدن و زنده ماندن خود را ازآن اومی دانستیم ودرغیر این صورت خود را مرده می پنداشتیم!

شاید باور نکنید که این جمله ها هر روز به ما گفته می شد که ماهی در داخل آب احساس نمی کند که اورا آب حفظ کرده است و وقتی از آب بیرون می آید زنده بودن خود را وابسته به آب می بیند و آن وقت است که می میرد.

به ما هم اینطور القا کرده بودند که اگر از تشکیلات بیرون بیاییم مرده ایم و دیگر زنده ماندن برایمان سخت خواهد بود .

برای کسی که در آن فرقه نبوده این سؤال پیش می آید که چرا آنها در آنجا هستند ؟ جواب این است که امید و همه چیز را از دست داده اند و با ماندن در آنجا احساس می کنند هنوز زنده هستند . دراصل مردگان متحرکی هستند که میترسند با جدایی ازتشکیلات این شانس مرده ی متحرک بودن را هم ازدست بدهند!

نسلی که مریم رجوی عمرش را تباه کرد و آینده آنها را خراب کرده هنوز هم در ناباوری دست به کارهایی می زنند که ناراحت کننده است چنان که یکی از جداشده ها که خود را به خارجه رسانده بود علیرغم وضعیت کاری که در آنجا داشت وخیلی ها دوست دارند که به آنجا برسند ، خودکشی کرد !!

عکس نفرات شورای رهبری اول: از12 نفربه 24 نفر رسیده بود و بنظر آنها این یک رویش حساب می شد.

ابراهیمی نیکبخت صداقیزندگی ما در پادگان مخوف اشرف و زندگی مریم رجوی ! خود قضاوت کنید

از یادادشت های سیروس غضنفری عضو سابق ارتش رهائی بخش – قسمت هفدهم

لینک به منبع

اعمال ننگین مسعود رجوی هرگز ازخاطرم نمیرود!

بند «ر» :

طبق يكي از بندهايي كه در درون تشكيلات رجوی معترضين رابا آن سركوب مي كردند بند “ر” بود , رجوي در اوج شكست در مقابل حكومت ايران و نااميدي از تشكيلات ، يك مانور انجام داد تا بلکه از صحنه سياسي حذف نشود . نام آن بند “ر” است و يا بند ضد معترضين . تا آن روز تمام تناقضات نفرات درحالی كه درب بسته شده و چند سال بود هيچ يك از افراد بيرون نرفته و در قرارگاه محصور بودند را رجوي با دو كار می خواست ماست مالی کند . يكي معرفي تعداد زيادي از زن ها به عنوان شوراي رهبري كه كار و هنر مريم بود كه به بار نشست و اين هنر اين بود كه حرمسرايي در درون فرقه برپا كند كه بعداً توضيح خواهم داد و پوشش آن رهايي زن مجاهد خلق بود و جوابي به تناقضات نفرات كمپ , رجوي در جلسه شوراي ملي كه ديگر نفرات غريبه نداشت بجز آقاي هزارخاني وخانم متين دفتري و خانم هشترودي ، با بحث هاي طولاني رئيس جمهور تشكيلات فرقه رجوي در شورا را معرفي كرد و راي گيري شد , در همين ماهها بود كه در درون فرقه با شعر رشد ايدئولوژي در درون فرقه و بيروني كردن انقلاب دروني در يك نشست رياست جمهوري مريم را به نفرات موجود در فرقه اعلام كرد و مخالفت آقاي هزارخاني با اين كار را هم در يك نوار ويدئويي گذاشت كه ديگر نفرات موقع حضور آقاي هزارخاني به اطراف ايشان نروند و اگر هم كسي مي رفت نگهبان يا همان عربده كشان مخصوص رجوی اجازه صحبت نمي دادند تا مشكلات درون فرقه را بگويند .

رجوي آن روز روي سن در حالي كه چوبی در دست داشت . اينطور بيان كرد كه : انقلاب مريم بيروني شد و بورژوا و ارتجاع ديگر نمي توانند به پاي شما برسند . در آينده خواهيد ديد كه انقلاب واقعي است و صوري نیست , رجوي اين را درست گفته بود و انقلاب مريم فقط براي او واقعي بود طوري كه توانسته بود با سركوب درون تشكيلات حرمسراي خود را مخفي نگه دارد و كسي به خود اجازه نمي داد كه نفس و از بت بزرگ براي نفس كشيدن اجازه دريافت مي كرد . بعد از چندي مريم را با نفراتي كه انتخاب كرده بودند به فرانسه فرستاد و بايد پرسيده شود پولهايي كه در فرانسه هزينه مي شد رجوي از كجا آورده بود ؟ الان ديگر مثل 10 سال پيش نيست براي پول توضيح بدهيم . پول از كمك مالي اروپائي ها و يا …… كه نفرات در خيابانها جمع مي كردند نبود . پولهايي بود كه صدام گوني , گوني به مسعود مي داد و مسعود براي بدست آوردن اين موقعيت در خارجه قبلاً مزدوري او را كرده بود و در داستان كردكشي موقعيتش را در مقابل صدام بالا برده بود و مي دانست كه مشکل هزينه ها حل است و بنابراین مريم هرروز يك كنسرت و …… برپا مي كرد و به نفرات براي شركت در كنسرت پول مي داد و اين پولها از محل كمك مالي ويا جمع آوري پول در خارجه نبود و این گدایی ها فقط پوششي بود كه همه فكر كنند نفرات در خيابانها پول جمع مي كنند و هواداران را احساساتي كنند ولي دراصل پولها از عراق به آنجا مي رفت و به هر حال امروز براي خيلي ها روشن است .

از طرفي با رفتن مريم رجوي در داخل تشكيلات يك فضاي راديكالي ايجاد كرد و گفت الان با كسي شوخي ندارم مريم را خط اول جبهه فرستادم تا راه سرنگوني را حل كند و در آن موقع مسعود مي خواست شكستي كه در شوراي ملي در سال 62 خورده بود را با عوض كردن چهره مجدداً در خارجه حل كند ولي اپوزيسينهاي خارجه نشين هم مي دانستند كه مار افعي كبوتر نمي زايد به همين خاطر مريم با جمع كردن چند خواننده توانست يكي دو ماه تبليغات را انجام دهد ولي بعداً آنها هم يكي پس از ديگري رفتند و مجدداً شعر همبستگي ملي در فرانسه سرخورده ماند .

نفراتي كه با مريم به خارجه رفته بودند يكي پس از ديگري از تشكيلات فرار مي كردند و اين كار باعث شد كه مريم با اعلام انقلاب دروني جديد خواست جلوي ريزش در خارجه را بگيرد تا بقيه را كه دورش هستند به سوي زندان اشرف روانه كند و بيشتر از اين آبرو ريزي نشود و نام آن نشست معروف به نشست های ديك است كه در تشكيلات بعد از آمدن مريم به پا شد و قبل از آن در خارجه اين را جاري كرد و با فريب نفرات كه شما بايد پيام مريم و نسرين را به رزمندگان اشرف برسانيد ، روز به روز آنها را به عراق روانه كرد.

وقتی رهبر فرقه ديد كه ديگر در خارجه حتي نيروهاي خود را هم نمي تواند فريب دهد به سیم آخر زده و گفت هر كس با ما نيست بر عليه ماست , اگرچه رجوي خيلي تلاش كرد كه دوصفت گرفته اش ( بسته کردن گروه ومزدوری) را ازخود دورکند، توفیقی درآن نیافت!

وقتی آقاي خاتمي روي كار آمد, هم در بين هواداران و هم در درون تشكيلات طوري شكاف ايجاد شد كه رجوي خودش گفت كاركرد شما در درون تشكيلات مثل كاركرد سپاه پاسداران مي باشد و درون تشكيلات را پوك كرديد اين بود كه نشست هاي ديگ مكمل انقلاب شد و در درون فرقه هر روز بايد فاكت هاي غسل و عمليات جاري برپا مي شد .

اما رجوي ديگر رابطه دوستانه نفرات را با هر اهرمي نتوانست به هم بزند و آمد يك مار به وسط انداخت كه هر كس موضع نگيرد يعني با آن نفر هم محفل است و يا عضو سپاه پاسداران ولي اين كار باعث شد محفل بيشتر شود و مخفي كاريها بیشتر شد!

نفرات قبل ازجلسه قرار مي گذاشتند تو فلان فاكت را بخوان و من بر علیه تو موضع مي گيرم ولي ناراحت نشو . بايد گفت خوره به تشكيلات فرقه از زمان شروع اين نشست ها افتاد و ديگر ايدئولوژي تشکیلات شد ایدئولوژی فرقه ای.

در اين ايام تمام رهبران و مسئولين سازمان مثل قبل نبودند و هر موقع مي ديدي که مثل معتادها در حال خميازه کشیدن هستند . اگرچه رجوي مي دانست ولي میگفت که تلاش آنقدر است كه مسئولين وقتي يكجا مي نشينند چرت مي زنند . ديگر نمي گفت كه تشكيلات يك خوره دارد و ريشه این خوره رانمي كند .

در اين سرفصل ها بود كه خودسوزي , خود كشي , دعوا و… سراپاي تشكيلات رجوي را فراگرفت و چون درب بسته بود و قولي كه به نفرات داده بودند عملي نشده بود و ايدئولوژي چپ ماركسيست وجود خارجی نداشت وتنها رابطه فرقه اي در مناسبات بود که لمس ميشد , ديگر نياز نبود بگويي سازمان وجود ندارد و ما مثل فرقه ها هستيم چون همه چيز روشن و واضح بود و از تناقضات همه روشن بود كه ديگر ايدئولوژي روي نفرات تاثير ندارد . اگرچه مريم , مسعود را به عنوان رهبرعقيدتي معرفي كرده بود اما چاقوي رهبري عقيدتي ديگر برش نداشت چرا؟ بدليل اينكه مسعود در درون مناسبات به خاطر صدام بيش از حد راديكالي حركت كرد و ديگر نفرات به جان آمدند و اين باعث شد ارزش خودش را از دست بدهد و از طرف ديگر خبر رابطه هاي غير اخلاقي رجوي در درون تشكيلات به محفل هاي نفرات درزکرد که مثلا گفته میشد: شنيدي مسعود به زنها گردنبند داده , شنيدي دخترها جلوي مسعود مي رقصند و شنيدي فلان شخص سربه نيست شده است , امروز صحت این اخبار کاملا روشن شده ودرآن موقع اگرچه نفرات از ترس جان خود بروز نمي دادند اما كاركرد آن در مناسبات ديده مي شد و باعث شد كه ديگر رجوي جلوي خودسوزي , خودزني و … را نتواند بگيرد و سازمان در آن سال به پايان عمر نزديك مي شد و سقوط صدام اين كار را سهولت داد.

اما اگر صدام هم در عراق وجود داشت سازمان ديگر به پايان راهش رسيده بود چون نيروي محركه ديگري وجود نداشت و با تعداد انگشت شماري از زنها كه تازه شوراي رهبري شده بودند نمي شد در نيروها محركه ايجاد كرد و آن زنان شوراي رهبري هم ديگر ارزشي در ديد نيروها نداشتند طوري كه بين نفرات براي آنها حرف و حديث در مي آوردند و اين حرف و حديث ها تشكيلات آهني را به تشكيلات پنبه اي تبديل نمود و اگر براي دوستان موجودم در تشكيلات مشكلي پيش نمي آمد اسم تمام نفرات را مي آوردم چه قديمي و چه جديد كه روز شماري مي كردند يك عمليات بشود و خودشان را به حكومت ايران معرفي كنند و در ايران زنداني شوند ولي در مناسبات رجوي نمانند . حساب كنيد كه حدود 100 نفر از 120 نفر اينطور فكر كنند و در مناسبات به عملكرد رجوي معترض باشند چه نتیجه ای ازاین وضع بدست میآمد؟

شايد اين سوال در ذهنها باشد چرا نفرات بعد از سقوط صدام و در زمان حضور آمريكاييها جدا نشدند ؟ برای اینکه افراد ديگر دوست ندارند آويزان خانواده باشند و زخم زبان دریافت دارند و به همين خاطر منتظر راه دوم هستند كه همگان به خارجه بروند و اين است كه آنها را در زندان نگه داشته و مي توانم نام صدها نفر را كه دوست بودم و از ته قلب او خبر دارم ومیدانم كه آنها فقط خارجه را انتخاب كردند و ماندند و دیگر اینکه فکر میکردند همه جداشده ها يا مرده اند و يا در زندان جمهوري اسلامي هستند ولي اگر خبر داشتند كه جداشده ها در ايران هركدام يك زندگي مناسب و موفق دارند , الان در مناسبات كسي نبود به جز چند نفر !

بررسی کنید که ازسال 69 تا83 چند فرار های موفقی داشتیم وآنرا مقایسه کنید با این آمار در بعداز حضور خانواده ها .

آن موقع حرف های مرا تاييد خواهید کرد , امروزه يكسری خانواده ها وجود دارند كه با صداي خاموش خود پيامي را به داخل مي دهند و آن يخ را در درون نفرات ذوب مي كنند و نفرات مي دانند كه اگر فرار كنند نه دست آمريكاییها خواهند بود و نه عراق خود را به خانواده خواهند رساند به خاطر آن روحيه فرار مي كنند .

اگر اين حضور در 4جهت قرارگاه بود الان فرار 4برابر بيشتر بود چون موقعيت محل اسكان نيروها و مقرها طوري است كه نفرات تا خود را به درب خروجي برساند بايد هفت خان رستم را رد كند اما اگر چهار جهت بود راحت تر طرح فرار را مي ريختند به هر حال بايد خانواده ها را ستود كه براي آزادي فرزندانشان شب و روز ندارند و همه شان براي رفتن به آنجا روزشماري مي كنند تا فرزندانشان را از اسارت رجوي آزاد كنند واین خانواده هابودند که رجوی ناچار شد تخلیه قراگاه اشرف را بپذیرد چنانکه می دانید رجوی یک روز می گفت اشرف نمی جنبد ولی آخر تخلیه شد والان یک سری را برای فروش وسایل در آن نگه داشته واین هم بهانه بیش نیست اگر چه نفرات تماماً درکمپ به نام لیبرتی هستند ولی امروزه نفرات می توانند راحتر خود را به صلیب سرخ معرفی کنند وهمین هم است که رجوی موقع وارد شدن نفرات صلیب سرخ همه را به داخل می برد تا کسی نتواند از دست ش فرار کند .

بلي يك روز انقلاب وجود نداشت و احترامات و تشكيلات سر جاي خود بود اما انقلاب طلاق و ازدواج كاري كرد كه نيروها هوشيارشوند و بدانند كه طلاق و ازدواج مسعود و مريم زاييده يك فساد اخلاقي تشكيلاتي است كه رهبر آمد وغرق آن شد و براي اينكه به اين فساد اخلاقي موجود در تشكيلات سمت و سو بدهد نام آن را انقلاب گذاشت و چون زن در آن وجود داشت نام آنرا رهايي زن مجاهد خلق نامید.

رجوي تشكيلات را با این حماقت ها به نقطه اي رساند كه همان نفرات الان در زندان روزشماري مي كنند كه فردا دولت عراق ما را از اين اسارتگاه آزاد كند و حرفي داشته باشيم كه با زور ما را از آنجا بيرون كردند .

آري دغلكاري و مزدوري در يك نقطه خودش را رومیکند و امروز براي همه روشن است كه رجوي يك فرد انقلابي نبوده و هرگز هم براي آزادي نجنگيده است بلكه کارهایش به خاطر منافع فردي خود بوده و به همين خاطر بعد از صدام نتوانست راهي براي بن بست سياسي ونظامي كه در آن مانده بود باز كند و همه چيز را تمام شده ميدانست و فكر مي كرد كه اگر پاي يكي از نفرات به خارجه برسد من ديگر جايي ندارم و ديديد كه بعد از 6 سال اين فرقه در خارجه به چه روزي افتاده است كه علناً از دولت اسرائيل حمايت مي كند تا از طريق او كمي در برابر افكار عمومي خودي نشان دهد ولي چنانچه ديديد حدود 20 نفر ازافراد او در مقابل مقر سازمان ملل عليه رئيس جمهوري ايران به اعتراض آمده بودند و اين براي او شكست است نه پيروزي ,

مي شود زندگي را مجدداً برپا نمود , میشود مال از دست رفته رامجدداً به دست آورد , مي شود تمام مسائل را عوض كرد ولي افسوس نمي شود عمر از دست رفته را بدست آورد . و اين ظلمي است كه رجوي بر آن نفرات در اسارتگاه كرده است .

وقتي فرقه ها نتوانند بين نفرات حرفشان را بقبولانند آن را از طريق فشاربر كرسي مي نشانند و رجوي هم بعد از به پايان رسيدن عمر ايدئولوژي خود جز لكه سياه چیزی در پرونده ايشان نمي بينيم . در درون با سركوب نفرات , مچ گيري ها براي سرپوش گذاشتن بر حرمسراي خود و در بيرون براي بدست آوردن موقعيت دست به مزدوري زدن ، اين است آينده يك رهبر كه بعد از جدايي از مردم به اين روز افتاده است كه خود را در فساد اخلاقي غرق كرد اما اينطور نشد و امروز براي خانواده ها در ايران و براي هواداران در خارجه و براي نيروها در كمپ اشرف ولیبرتی روشن شده است كه ديگر پايان راه فريب كاري و مخفي كاري است و مسئله مزدوري با نام آزادي , دموكراتيك , اپوزيسیون و….. تمام شده است و امروز براي بدست آوردن موقعيت دست به دامان لابي هاي صهيونسيتها شده است و آن هم راه حل مشكل اين رهبر الکی خوش نخواهد بود .

رجوي كه در درون تشكيلات خوره احساس كرد هرروز يك بازی درآورد و نام آن سرفصل را سال “س” (مرحله سرنگوني) اعلام كرد ولي در عرض 4 سال رجوي فقط توانست بر ملت ايران ( خانواده ها) ظلم كند نه چيز ديگر ونحوه ی آن در فصل بعدي آورده مي شود .

ازسال 1372 فضاي سياسي ایران طوري شد كه رجوي حتي با چهره عوض كردن هم نتوانست در كشورهاي غربي قدعلم كند چون تمام شعارهايي كه رجوي عليه ايران مي داد انتخابات بعدی ایران آن را تخته كرد . رجوي مي گفت اعدام براي سياسي ها وجود دارد ، از اين طرف اعلام شد درب زندانها برای بازدید باز است ومي گفت بايد از اعدامي ها سوال كنيد اگر سياسي باشند كه آنها درست مي گويند و مسئله حقوق بشري و…. حل شد و رجوي ديد كه در غرب كسي به اينها تره خرد نمي كند و مريم هم كه در خط اول جهبه رفته بود راه را براي سرنگوني باز كند به بن بست خورد و ديد كه راه سرنگوني بسته است و طوري بسته شده كه حتي رقص رهائي زن مجاهد كه صف تا تهران را ايجاد كرده بود و يا كنسرت هاي مريم با شعار آزادي زن يا همبستگي براي سرنگوني , جبهه آزادي براي زن ها در ايران جواب نداد و دست از پا درازتر به اشرف برگشت و اين برگشت را رجوي جشن گرفت كه زمينه سياسي براي سرنگوني توسط مريم فراهم شده و شما نيروها بايد راه را براي وصل مقاومت با مردم از طريق مرز ايران و عراق باز كنيد و اين به معناي رفتن به دنبال نخود سياه بود تا خودش در آرامش رقص رهائي باشد و براي به هم زدن پيروزي مردم در انتخابات 76 كه رجوي را خيلي ناراحت و عصبي كرده بود دست به عملياتهاي كور زد كه چند نفر از شهروندان ايراني هم در آن عمليات ها خسارت ديده و يا كشته و زخمي شدند . رجوي يك چيز را مي دانست اما ديگر به خود اجازه نمي داد كه بگويد تاريخ مصرف شعارها به پايان رسيده است و الان تكرار شعارها به نفع ما نيست به همين خاطر سركوب در درون فرقه به اوج رسيد . شما حساب كنيد كه يك نفر حدود 20 سال در درون تشكيلات باشد ولي به آن اعتماد نشود چه اتفاقي مي افتد . در درون فرقه هم اينطور است مثلاً تعدادی ازاعضای شوراي ملي مقاومت حدود 27 الي 28 سال با اين گروه آمده , اگرچه نبايد به آنها گفت عضو شورا , اما صوري هم شده بايد رجوي به آنها اعتماد مي كرد اما به آنها با ديد وصله ی نچسب نگاه مي كرد و موقع حضورشان در عراق حتي در آن سالها كه درب بسته بود نمي گذاشت با نفرات قرارگاه باشند و مي گفت چون در آموزش هستند وقت ديدار ندارند .

او مي دانست كه اگر نفرات كمپ اشرف مشكلات و سركوب ها را با آقاي هزارخاني , خانم متين دفتری و هشترودي در ميان بگذارند داستان ديگري خواهد شد و به همين خاطر اجازه حضور ازآنها گرفته شده بود و چون در خارجه آزادتر بودند و مي توانستند جلوي خيلي چيزها را در اشرف بگيرند و رهبر فرقه مي دانست كه حضور آنها در بين نفرات به شل شدن سركوب در داخل خواهد انجاميد به همين خاطر در حضور اندك نفراتي كه مريم و مسئولين انتخاب مي كردند در كنار آنها به عنوان محافظ اعضاي شوراي ملي مقاومت عمل مي كردند و اين چهره فريبكارانه هميشه در رهبران ديكتاتور و استبداد و رهبران فرقه ها وجود دارد . بلي لاپوشاني رجوي براي اعضا در همه کار های او وجود داشت و از حضور خانم هشترودي ، حتي در جلسه شوراي ملي هم راضي نبودند چرا كه به مريم به عنوان يك زن نگاه مي كرد و او را به عنوان بت زنها ونفر برتر قبول نداشت و چون در فرقه بايد بت بزرگ (مریم) را پرستش مي كردي و او آن را قبول نداشت, به همين خاطر راضي نبودند ايشان در جلسه هاي شورا حضور داشته باشد .

اما حرف من اينها نبود بحث درون فرقه مرا به سمت شورا و اعضاي آن كشاند تا بتوانم بحث اصلي را بيشتر و راحت تر توضيح دهم . رجوي بعد از برگشت مريم براي اينكه در درون تشكيلات فرقه بگويد من شكست نخورده ام دست به يك انقلاب به نام ديگ زد وآن را پايان اختفاء اعلام كرد و مقرهاي موجود در وسط فيلق ها را فعال نمود و تعداد انگشت شماري را براي شناسايی مرز مي فرستاد و اسم آن را عمليات هاي سحر گذاشته بود ( مرحله سرنگوني حكومت ايران ) و قرار بود راه را براي وصل ملت ايران به کمپ اشرف، قلعه اسرای تاریخ باز كنند كه نشد و شعار را عوض كرد و اينبار شناسائي براي تهاجم را اعلام نمود كه روزانه 10 نفر درجبهه هاي سابق ايران و عراق مشغول باز كردن معبر يا گذرگاه بودند و بقيه نيروها فكر مي كردند واقعاً در مرحله سرنگوني است و آن اندك نفرات در جبهه ها شناسائي مي كردند و يا معبر باز مي كردند و اين مرحله اگرچه براي تقویت روحيه افراد ناامید فرقه بود، اما چون شعارها عملي نشد نفرات نااميدتر از قبل شدند و حركت هاي ديگري در بين آنان پيش آمد و چون رجوي در اين مدت براي نفرات در ميدان مينهاي سابق قتل گاه ايجاد كرده بود واز طرفي هم به براي شناسائي و باز كردن ميدان مين نمي توانست نفرات بيشتري ببرد مي ترسيد فرار كنند .

بعد از اين ماجرا های تلخ بود كه در نشستها ، درب ها را مي بستند و يا در بيرون به نفرات تذكر داده مي شد , چرا بيرون هستي و …. .چون كسي علاقه به صحبت هاي رجوي نداشت و مي گفتند كه صحبت ها تازگي ندارد و اين حتي با فريب نفرات در تركيه و پاكستان كه به قرارگاه آمده بودند هم نتوانست توشه اي براي فرقه باشد . فشار آنقدر روي نفرات بالا بود كه اگر رجوي يك لحظه اشتباه مي كرد و فشار را از روي نفرات برمي داشت همه چيز تمام شده بود , برنامه كار از صبح ساعت 6 تا 11 شب بود . هر روز نشست هاي انتقادي ,غسل روزانه , غسل هفتگي , نشست سركوب جمعي و عمليات جاري راه انداخته بودند كه بتوانند نفرات را زير ذربين خود نگه دارند . هركس مريض مي شد بايد اول بيدار مي شد و مي رفت به بيرون از آسايشگاه و بعداً اگر اجازه مي دادند به دكتر برود و اگر تشخيص داده مي شد كه بيماري حاد است و احتياج به استراحت دارد استراحت داده مي شد آن هم فقط 1 روز چون دكترها هم توجيه شده مريم بودند و به آنها هم گفته شده بود مريض نداريم فقط بهانه است . دكترها هم كسي را معالجه نمي كردند فقط مي گفتند چيزي نيست چون مريم گفته بود بايد آنقدر كار كنند تا در كار بميرند پس تا لحظه ی مرگ دكتر نياز نبود و به افراد یكه كمردرد و….. داشتند مارک میزدند كه شما مشكل “ج” داريد به خاطر آن است .

اينجا روشن می شود كه تحمل فشاردرون فرقه تا چه حدي براي نفرات سخت بود .

براي سرگرم كردن, كارهاي يدي ايجاد مي كردند تا نفرات از فشار كار خسته و مغزشان كار نكند و فكرش فقط براي استراحت باشد و نام اين عمل شكوفائي انقلاب بود كه اين داستان باعث شد نفرات فساد اخلاقي مسعود را بدانند .آن روزها فقط اندك افرادی دراین مورد صحبت مي كردند و نام اين هم محفل بود ولي امروز چه ؟ آيا رجوي مي تواند به اينها پاسخي داشته باشد . اگر دارد بايد بدهد تا ديگران را قانع كند ولي مي دانم كه رجوي جوابي ندارد چون تمام اين كارها براي آزادي و … نبود بلكه براي خودش بود كه راضي بود در داخل قرارگاه همه نفرات بميرند ولي كسي به بيرون از کمپ فرقه پا نگذارد و اينطور شد كه سربه نيست کردن افراد شروع شد. نفرات قرارگاه شانس آوردند كه داستان 11 سپتامبر پيش آمد و دولت صدام سقوط كرد وگرنه الان رجوي آنها را درو كرده بود .

بلی امروز كف از روي آب كنار رفته و مشخص شد كه در درون تشكيلات چه اتفاقاتي افتاده است طوري كه دولت آمريكا هم به پاره ای ازاین مسائل اذعان دارد وباوجود این چرا حمايت مي كند؟

به خاطر فشار لابي هاست براي باج گيري اما كارت سوخته ديگر باجگيري ندارد و آمريكا خود بهتر مي داند كه در ميان مردم ايران اين فرقه اساساً جايي ندارد و بازي با كارت سوخته تكراري است و اين باعث شد كه ارتش آمريكا كمپ اشرف را به نيروهاي عراقي تحويل بدهد و ديگر بازوي نظامي فرقه نتواند عملي انجام دهد . اگرچه براي دولت عراق مشكل خواهد بود چرا كه بعثي ها راضي نيستند اين گروه از عراق خارج شود چون بعثي ها توسط اين گروه حمایت مالی مي شوند ولي تنها راه براي اين گروه اين است كه خود مقر را خالي كنند . بعثي هاي موجود در عراق و يا جنگ طلبان عراقي خود مي دانند كه ديگر در عراق حضور فرقه اي به نام سازمان مجاهدين ناراضي كردن ملت عراق و بخصوص كردها خواهد بود پس رجوي بايد بداند موضع گيري عليه دولت عراق زوزه ای بیش نیست و مصرف روحيه دادن به نفرات زندانی گرفتاركه از خارج کمپ اطلاعی ندارند که درنهایت این نیز نتیجه ای نخواهد داد.

ادامه دارد

مریم رجوی مجاهدین خلق فرقه هانشست های عملیات جاری+سند

از یادادشت های سیروس غضنفری عضو سابق ارتش رهائی بخش – قسمت هجدهم

لینک به منبع

اعمال ننگین مسعود رجوی هرگز ازخاطرم نمیرود!

هزار دستان!

رجوی دراین نشست برای نفرات جایزه هزار دستان را داد ومنظور از هزاردستان لقب زن های شواری رهبری بود که درآن مقطع رجوی برای بیشتر کردن هیزم جنگ در ایران درسالهای 1376 این لقب را به آن نفرات داده بود ونفرات غافل ازاین که درآینده چه سرنوشتی دارند اعلام آمادگی کردند .

اکثریت آنها دررده (Mجدید) بودند که امروز دیگر از این نفرات اندک باقی مانده است بقیه در عملیات های سحر ،یا درتصادفات جاده ها ویا براثر خودکشی از دست فشار های اجباری از بین رفتند وخیلی ها هم درسالهای 82و83 ازاین گروه نجات یافتند.

آن نفرات باقی مانده هم ازاین دسته یا خطا کردند که ناچار هستند توان خطا یشان را بپردازند ویا در جهالت بدوی هستند !

رجوی برای شعله ور کردن آتش جنگ در هر نشست برای احساساتی کردن نفرات این لقب را می داد اگر کشته می شد مجاهد بود واگر زنده می ماند وانتقاد می کرد مزدور و خائن بود .

باید این لحظه ها را برای مردم بیان کرد که یک روز برای رها شدن وحتی برای خلاصی از دست رهبران فرقه باید خود را نشان می دادی تا تو هم به ماموریت ( همان مرگ) رهسپار می شدی وچون راه فرار نداشتی مجدداً باید راه را ادامه می دادی تا شاید یک روز فرجی حاصل شود ، خیلی از بچه ها درانتظار اتفاقی خیلی رویایی بودند که شاید شب خوابیدیم فردا رجوی اعلام کرد همه شما به خارج خواهید رفت واین رویا هرگز پیش نمی آمد وپاسیو می شدند وامروز هم آن عده که درنزد فرقه باقی مانده اند همان نفرات رویاپرور هستند که باز فکر میکنند شاید برادر مسعود ما را دست پر از عراق خارج کند،

اما نه! مسعود هرگز برای آن نفرات باقی مانده کاری نخواهد کرد وتلاش خواهد کرد تا آنها بهای رویا پردازی خود را بپردازند ، اگر چه امروز درشادی خروج ازلیست سیاه آمریکا برای عوام کردن نفرات حرفی دارند ودر نشست های لایه ای می گویند که دیدید شما مقاومت کردید ومن در صحنه سیاسی بهره آن را بردم و وعده وعید می دهد اما همه اینها مثل گذشته سرابی بیش نیست .

من به آن دسته از بچه های اسیر که الان هم در نزد فرقه هستند و دست های خود را برای دادن شعار مشت می کنند آن دست هایی که در آن زمان که من هم در داخل با آنها بودم و باهم برای شعار بلند می کردیم ، همان دست ها باید خود به کمک مغزهایشان راه را انتخاب کنند چنانکه ما کردیم والان با آگاهی کامل راه خود را باز کرده وزندگی خود را دردنیای بدون سران وفشار سران فرقه به پیش می بریم وامیدوارم شما هم قبل از امضای حکم مرگتان به دست مسعود راه خود را جدا کنید چرا که این تنها راه شما ست .

دوستان سالها من وشما حمایت غرب را از نزدیک دیدیم یادتان هست که یک روز همسر وزیر خارجه آمریکا در نزدیک انتخابات خود برای مسعود نامه داد ومن وشما ساعت 2 نصف شب سوت و کف زدیم و رقصیدیم ، چه شد ؟! صدام تمام امکانات 4 فیلق( سپاه ) را درخدمت من وشما گذاشت چه شد؟! وما فقط پایکوبی کردیم عراق را اشغال کردند وبرای من وتو ساعت ها توجیه گذاشتند که در این شرایط باید برای اینها سوت وکف زد ، همان آمریکایی ها که سه سال قبلش در سالن باقرزاده برای مرگ شان سوت وکف زده بودیم وهمان برادر وخواهر مسعود ومریم ( رهبری ) گفتند که نیروهای ارتجاعی این ضربه را به آمریکا زده اند ( جریان انفجار برج های دوقولو)، اگر انقلاب مریم بود شما آمریکا را پرت می کردید ، نه آن القاء فکر ضد آمریکایی ونه آن سوت وکف پذیرایی که با رقص وشیپور همراه شد ، فقط ارزش های انسانی خود را یک به یک از دست می دهیم ومسعود برمن وشما می خندد که عجب تشکیلاتی دارم که نفرات گوسفند وار درآن زندگی میکنند و هر سازی که من می زنم آنها می رقصند .

شورای رهبری ، بهانه ایی برای شروع تجاوز (بتول سلطانی: سوء استفاده جنسی رجوی از زنان صدای دبیر دوم سفارت امریکا را هم در آورد)

مسعود خدابنده، نشریه سیاست آسیا: مجاهدین خلق و روش های تولید و انتشار اخبار جعلی در مطبوعات
مسعود خدابنده، نشریه سیاست آسیا: مجاهدین خلق و روش های تولید و انتشار اخبار جعلی در مطبوعات
Massoud Khodabandeh
Article first published online: 27 JAN 2015
DOI: ۱۰٫۱۱۱۱/aspp.12164

همچنین:

 در نکوهش حملات ناجوانمردانه به مسعود تقی پوریان

سیروس غضنفری، دوم مارس ۲۰۱۵:… مسعود تقی پوریان ومسعود های دیگر الان ده سال است که در ایران زندگی می کنند واگر ایدئولوژی شما یک ایدئولوژی قابل تغییر بود ایشان به کنار شما آمده بود . بگذارید این را هم بگویم که هر کس هم فرستاده بود ایشان دردست شما اسیر بود. پس چرا نتوانستید ایشان که یک زمان میلیش

” سرسخن ” که این باشد، تکلیف بقیه ی مطالب روشن است!

سیروس غضنفری عضو رها شده ارتش آزادی رجوی، بیست و سوم فوریه ۲۰۱۵:…  همکار یا فرمانده سابق گرامی! آیا این چرند گویی نیست؟ کدام ” «ناوگانهای عظیم و هراس انگیز»؟ اگر حرف شما راست باشد وحکومت ایران – که روابط شما با آن ربطی بمن ندارد- این معنی را میدهد که رژیم احتیاج به ناوگانی نمی

نقدی بر مقاله آقای حمید طاهری خسروشاهی

سیروس غضنفریسیروس غضنفری، انجمن نجات، مرکز آذربایجان شرقی، نوزدهم فوریه ۲۰۱۵:… البته این ادعا که سازمان مجاهدین در پیشاپیش صفوف قیام تبریزدر۲۹ بهمن ۱۳۵۶ بودند و نقش برجسته ای را بعهده داشتند، دروغ بزرگی است. چرا که درآن موقع اختیار سازمانی که ازهم پاشیده شده بود ، دردست باند تقی شهرام ودیگران