ايدئولوژى توحيدى و انقلاب رهائى مجاهدين خلق (فرقه رجوی) يا كيش شخصيت و اختناق و سركوب

ايدئولوژى توحيدى و انقلاب رهائى مجاهدين خلق (فرقه رجوی) يا كيش شخصيت و اختناق و سركوب

عبدالکریم ابراهیمیعبدالکریم ابراهیمی، ایران فانوس، بیست و هشتم آوریل 2014: …  با آوردن اهرمى به اسم عمليات جارى، در واقع شروع تفتيش عقايد و خورد كردن افراد، شكل قانونى به خود گرفت  و با همين مكانيزم، چه آدمهاى صادق و پاكى مورد رذيلانه ترين تهمتها و توهينهاى ناروا که قرار نگرفته و گوشه گير و در انزوا قرار ندادند. بعد از آن و اهرم بعدى كه از انقلاب مريم تراوش شده بود، نشست ديگ يا همان شكنجه روحى و جسمى و …

The Life of Camp Ashraf,
Mojahedin-e Khalq Victims of Many Masters


(Washington backed Maryam Rajavi in terrorist cult’s HQ in Paris)

لینک به منبع

ايدئولوژى توحيدى و انقلاب رهائى مجاهدين خلق (فرقه رجوی) يا كيش شخصيت و اختناق و سركوب

عبدالکریم ابراهیمیبا انگيزهء واژه هايى همچون آزادى، برابرى، عدم تبعيض، حامى مظلومين و ضد آمپرياليسم و استعمار كه از شعارهاى فريبنده سازمان بود، به آنها پيوستم و با همين انگيزه و با شور و حال وصف ناپذيرى، وارد مناسبات و تشكيلات سازمان در عراق شدم، آنهم در برخوردهاى اوليه چنان بهشت برينى جلوى پايم گذاشتند كه حتى در رؤياها هم به ذهنم خطور نميكرد. با همين انگيزه، در مسئوليت هائى كه به من سپرده ميشد، جدى و با علاقه وافرى در انجام آن سخت كوش بودم تا اينكه كم كم با ديدن فاكتها و اعمال مسئولين بالاى سازمان، انگار داشت در ذهنم يك چيزى ترك بر ميداشت و آن هم ايمان أوليه ام به سازمان بود .

كم كم، خلاف تصورات اوليه ام از سازمان، برايم هر روز كه سپرى ميشد، عيان و آشكارتر مى گشت و چهره دو گانه و چند گانه سازمان و مسئولين آن، بيشتر لمس ميكردم و واقعيت ها برايم پر رنگتر و ملموس تر ميشد كه اگر در چاله بودم، با اين انتخابم، خودم را در چاه انداخته و آينده ام سياه و تار خواهد بود. نه راه پس داشتم و نه راه پيش. از اينجا بود كه احساس فروكش كردن انگيزه هايم شروع شد و وقتى مسئولين سازمان چنين بى انگيزه گى، بر خلاف انگيزه اوليه ام، در من مى ديدند، سعى ميكردند ابتدا با تطميع و دادن رده و كرسى و سپس با تهديد و ارعاب و مارك مزدورى زدن، مرا به اصطلاح در لجنزار تشكيلات خود ذوب كنند. از نامه هاى مريم رجوى گرفته تا هديه هاى مسعود رجوى كه بلكه مرا خام كرده و نفاق آنها را در مناسبات و تشكيلات بپذيرم. اما هر روز بيشتر در مناسبات مي گذشت، بيشتر چشمم به عملكرد رهبرى اين سازمان مخوف باز ميشد. بخصوص بعد از اينكه به اصطلاح انقلاب ايدئولوژيك سازمان در سال ١٣٧٠ همه گير شد و تمام بدنه سازمان را وارد آن كردند و طلاقهاى اجبارى شروع شد و نشست هاى طولانى و آوردن بندهاى انقلاب از الف و ب گرفته تا الى النهايه. بجاى اينكه رهائبخش باشد و آزادى بيشتر در درون تشكيلات به ارمغان آورد، فقط و فقط سركوب و توهين و تحقير و به خدمت گرفتن عواطف زنان در سركوب هرچه بيشتر اعضاء و محدود كردن رابطه ها و عاطفه ها و سركوب نفرات سازمان بود. به حدى كه ديگر كسى جرأت نمى كرد با همرزم و دوستش، شوخى يا صحبتى داشته باشد .

جدائى ها شروع شد و بالاجبار زن از شوهر و فرزند از والدين و دوست و فاميل از يكديگر، در واقع كانون گرم خانواده را هدف قرار دادند و آن را متلاشى كردند، چون مانع تك روى شخص رجوى بعنوان رهبر بلامنازع سازمانى كه تا زنده است، ديگران بدون چون و چرا مطيع و فرمانبردار او باشند .

هر روز كه مي گذشت، فضا را براى افراد بسته تر ميكردند و فشارها و تحقير نفرات روز به روز شدت بيشترى ميگرفت و شخصيت افراد با شدت عمل تام با اهرم و بهانه انقلاب، خورد و له و لورديده مي كردند .

با آوردن اهرمى به اسم عمليات جارى، در واقع شروع تفتيش عقايد و خورد كردن افراد، شكل قانونى به خود گرفت و با همين مكانيزم، چه آدمهاى صادق و پاكى مورد رذيلانه ترين تهمتها و توهينهاى ناروا که قرار نگرفته و گوشه گير و در انزوا قرار ندادند

بعد از آن و اهرم بعدى كه از انقلاب مريم تراوش شده بود، نشست ديگ يا همان شكنجه روحى و جسمى و كتك كارى افراد بود كه بايد در نشستهاى جمعى و لايه اى، سوژه، تهمت هاى دروغى كه برايش سر هم ميكردند، اثبات كند. يعنى اينكه به فرض به دروغ بمن ميگفتند، تو از عمليات مى ترسى، من بايد با وجود اينكه آدم نترس و بى باكى در اين امر بودم، ولى بايد غير صادقانه ميپذيرفتم و به چاپلوسى و تمجيد از رهبرى مسعود و مريم و انقلاب آنها ميپرداختم و در غير اينصورت، ركيك ترين ناسزاها و تهمتها و كتك كارى ها شروع ميشد تا اينكه خود سوژه، به ناچار دست بالا كرده و شرائط مسئول نشست را پذيرفته و خود را زير تيغ و تپانچه قرار می داد و آنها هم كه اين خط را تا آخر نمى رفتند و زير بار حرف زور و غير واقعى نمى رفتند، كارشان با كرام الكاتبين بود و معلوم نبود بعد از شكنجه روحى و جسمى، چه سرنوشتى در انتظار آنان است و كسى هم حق سؤال در اين رابطه نداشت .

در مرحله بعد و يا در فاز بعدى براى سركوب بيشتر، اهرم غسل هفتگى را خلق کردند كه اين اهرم، تكميل كننده بالاجبار سر سپردگى نفرات به سازمان بود كه با وجود تناقضات و نارضايتى اعضاء از رهبران و خط و مشى سازمان و اوج نفرت از مسعود و مريم .

چون که اعضاء در اين تفكر خردكننده اسیر هستند، نميتوانند تصميمى جدى براى رهائى از چنگ اين شيادان دوران اتخاذ کنند. به همين دليل چنين مورد سواستفادهء رهبران ناصادق سازمان قرار گرفته و در معرض مرگ تدرجى و قتل عام قرار ميگيرند.

به اميد رهائى تمام دوستان و همرزمان از چنگال اختاپوس رجوى


(Rajavi from Saddam to AIPAC)

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=10571

اعلام جدایی عبدالکریم ابراهیمی از فرقه مجاهدین خلق

عبدالکریم ابراهیمی، ایران فانوس، بیست و سوم آوریل ۲۰۱۴: … روابط و مناسبات سرکوبگرانه و فضای اختناق و رفتارهای فرقه گرایانه و شدت تعقیب و مراقبت و کنترل حاکم بر لیبرتی و نگهداشتن افراد در بی خبری محض از خانواده و بیرون کمپ و مجبور کردن آنان به طلاق همسرانشان و جدا شدن از فرزندانشان و ممنوع کردن ازدواج و عواطف جنسی و خانوادگی و تبلیغ و ترویج افکار ضد عواطف خانوادگی و محروم کردن افراد از …

لینک به منبع

اعلام جدایی عبدالکریم ابراهیمی از فرقه مجاهدین خلق

اینجانب عبد الکریم ابراهیمی متولد سال ۱۳۴۶ در ایلام، بعد از ۲۴ سال اسارت در فرقۀ ضد ایرانی رجوی، سرانجام بعد از انتقال سری دوم نفرات از اشرف به لیبرتی، توانستم روز ۸ شهریور ماه ۹۱، در حالیکه افراد پستهای امنیتی رجوی به شدت مرا تعقیب نموده و دنبالم می کردند با دویدن به سرعت هر چه تمام تر به طرف پاسگاه پلیس عراق، موانع ایجاد شده توسط فرقۀ رجوی در کمپ لیبرتی برای جلوگیری از فرار افراد را پشت سر گذاشته و خودم را به پاسگاه پلیس عراق در این کمپ رساندم.

پیش از آن در قرارگاه اشرف، بارها درخواست خروج داده بودم. ولی نه تنها پذیرفته نشده بود، بلکه به همین علت مورد شکنجۀ روانی و انواع توهینها و تحقیرها توسط مسئولین فرقه، قرار گرفتم.

در سال ۷۳ که ۵ سال بود در سازمان بودم، همراه عدۀ زیادی از افراد پیوسته به فرقۀ رجوی در پادگان اشرف، توسط مسئولین این فرقه به بهانۀ عدم اعتماد تشکیلاتی، دستگیر و در زندان این پادگان مورد انواع شکنجه ها قرار گرفتیم. خودم شاهد شکنجه های وحشیانۀ جسمی و روحی افراد زندانی در آنجا به دست مسئولین سازمان بودم. از جمله یکی از این افراد که هم سلول من بود، تمامی سرش از شدت ضربات باد کرده بود

بعد از اینکه در سال ۶۸ فریب وعده های پوچ این سازمان را خورده و به قرارگاه آنها در عراق آمدم، خودم را در اسارت یک فرقۀ ضد انسانی یافتم که حتی حق فکر کردن و اندیشیدن آزاد به فرد نمی دهد و هر گونه صحبت کردن با دیگران را تحت عنوان «محفل» ممنوع کرده و افراد را هر روز و هر هفته به خاطر صحبت با دیگران و داشتن افکار یا نظراتی برخلاف خطوط و مواضع رهبری فرقه با انواع کنترلها و تعقیب و مراقبتها و با تشکیل نشستهای روزانه و هفتگی تفتیش عقاید و افکار و مجبور کردن افراد به نوشتن هرچه در ذهنشان علیه رهبری و تشکیلات فرقه بوده است، مورد شدیدترین تفتیش عقاید و توهینها و تحقیرها و شکنجۀ روانی در برابر دیگران قرار می دهد و آنها را مجبور می کند افکار و حتی لحظه های جنسی خودشان را نوشته و جلوی دیگران بخوانند تا شخصیت شان خرد شده و در برابر دیگران تحقیر شوند که با توجه به طلاق اجباری و جداسازی زوجها و ممنوعیت ازدواج، نوعی شکنجۀ روانی و همچنین جنسی به شمار می رود.

افراد در این سازمان از هر گونه ارتباط با بیرون از جمله با افراد خانوادۀ خودشان و اطلاع از اخبار و حوادث بیرون محروم و ممنوع می باشند و به علت کوچکترین مخالفت با سیاست و خطوط رهبری و ضوابط دگم و خفقان آور تشکیلاتی مورد اهانت و شکنجۀ روانی و حتی گاه مورد ضرب و شتم و شکنجۀ جسمی قرار می گیرند از جمله خود مرا به همین علت بارها مورد انواع ناسزاها و دشنامها و توهین و تحقیر و شکنجۀ روانی قرار دادند.

رهبران این فرقه که پیوسته از به اصطلاح زندانسازی لیبرتی شکایت می کنند، خودشان اولین کسانی هستند که طی ۳۰ سال گذشته، سازمان و اشرف و اکنون لیبرتی را به زندان تبدیل کرده اند آنهم زندانی منحصر به فرد که در آن زندانیان حق ارتباط و تماس با خانواده هایشان نه از طریق نامه و نه تلفن و نه انترنت و نه ملاقات و دیدار و حق استفاده از رسانه های مختلف و اطلاع از جهان بیرونی را ندارند در حالیکه افراد در همۀ زندانهای دنیا و در دیکتاتورترین رژیمها زندانی حداقل از حق ارتباط و ملاقات با افراد خانواده اش و بعضا مرخصی برخوردار هستند.

روابط و مناسبات سرکوبگرانه و فضای اختناق و رفتارهای فرقه گرایانه و شدت تعقیب و مراقبت و کنترل حاکم بر لیبرتی و نگهداشتن افراد در بی خبری محض از خانواده و بیرون کمپ و مجبور کردن آنان به طلاق همسرانشان و جدا شدن از فرزندانشان و ممنوع کردن ازدواج و عواطف جنسی و خانوادگی و تبلیغ و ترویج افکار ضد عواطف خانوادگی و محروم کردن افراد از وسایل ارتباطی امروز از جمله اینترنت و موبایل و رادیو و تلویزیون و روزنامه و ممنوع کردن کسب خبر و اطلاع رسانی و حتی کتاب خواندن افراد توسط رهبری و ممنوعیت خروج از مقر و قسمت و یکان خود بدون اجازۀ مسئولین، مقرهای این سازمان را به زندانی مخوف برای افراد تبدیل کرده است.

از سازمان ملل و خانواده های اسیران کمپ لیبرتی می خواهم که با تمام توان برای رهایی دیگر دوستانم که بسیاری از آنها خواستار خروج از این فرقه هستند، تلاش کنند بویژه بدین منظور حضور خانواده ها از داخل و خارج ایران در عراق ضروری و بسیار مؤثر می باشد.

همچنین:

گزارش سازمان ملل: ادامه نگرانی از نقض حقوق بشر توسط رهبری مجاهدین خلق (فرقه رجوی)

انجمن دفاع از قربانیان تروریسم، به نقل از اطلاعیه سازمان ملل، بغداد، بیست و سوم ژانویه ۲۰۱۴: …در گزارش یونامی آمده است که “رهبران این سازمان به شدت تلاش می کنند تا مانع از انجام گفتگوهای خصوصی با ساکنان کمپ شوند. سازمان مجاهدین خلق که دارای ساختاری دیکتاتوری و سلسله مراتبی است محدودیت های سختی را بر حقوق ساکنان کمپ لیبرتی اعمال می کند . این محدودیت ها عبارتند از محدودیت در آزادی تحرک …

دست آورد فرقه رجوی (مجاهدین خلق) یک سال پس از خروج از لیست سیاه آمریکا !!

انجمن نجات مرکز مازندران، سوم اکتبر ۲۰۱۳: … نگاهی به موقعیت فرقه به خوبی نشان می دهد که در یک سال گذشته شرایط ۱۸۰ درجه برعکس ادعای رجوی ها بوده و خروج از لیست نه تنها کمکی به آنها نکرد بلکه موقعیت امروز آنها بیانگر این است که اثرات این شیرینی مسموم هر روز خودش را …

داستان کمپ اشرف  مجاهدین خلق قربانیان اربابانی بی شمار  تقدیم به خانواده های  تمامی قربانیان فرقه رجوی

. کتاب “داستان اشرف”، نوشته آن سینگلتون و مسعود خدابنده، به زبان انگلیسی است و اکنون در کتابفروشی ها و سایتهای آمازون در کشورهای اروپایی و امریکا قابل دسترسی می باشد. جهت تهیه کتاب همچنین می توانید با ایران اینترلینک تماس برقرار فرمایید. داستان عجیب کمپ اشرف در عراق از زمان تاسیس آن در سال ۱۹۸۶ تا کنون در این کتاب مورد بررسی قرار گرفته است. این کمپ در آغاز برای استقرار سازمان مجاهدین خلق (با نامهای دیگر