بازم هم یاد زنده شده ی برادرم سید مرتضی! (… اما نتوانم که آرزویت نکنم!)

بازم هم یاد زنده شده ی برادرم سید مرتضی! (… اما نتوانم که آرزویت نکنم!)

رضا اکبری نسبرضا اکبری نسب، تبریز، بیست و یکم آوریل 2015:… دراین مورد خاص فقط میتوام بگویم که نبرد نابرابر کسب قدرت که بین شخص رجوی و حکومت جریان دارد ، ارتباطی بمن نداشته واجازه نمیدهم که درمقابل آن درددل نویسی های مورد اشاره، باادبیاتی که خاص برادر من نیست ، با من برخورد شود! به شهادت تمامی انسان های جدا شده ازسازمان، برادر من اهل کاربرد این ادبیات لمپنی که خاص رجوی است ، نبوده ومن هر …

آقای مصطفی محمدی، بازهم “خیر توشه “!

به یاد یاسر

(با تشکر از آقای اکبری نسب دریافت شد – ایران اینترلینک)

بازم هم یاد زنده شده ی برادرم سید مرتضی!

… اما نتوانم که آرزویت نکنم!

31/01/1394

تماس تلفنی یک دوست ، اجازه نداد که من که عادت به مراجعه به سایت های گروه های سیاسی را فقط درروزهای جمعه دارم، طبق برنامه عمل کنم و امروز مجبور شدم که برنامه های منظم مطالعاتی خود را برهم زده وبرای دریافت خبر اعلامی او، به سایت ایران افشاگری مراجعه کرده ونوشته ی منسوب به برادرم سید مرتضی اکبری نسب( مقیم کمپ لیبرتی عراق) را مطالعه وبازمطالعه کنم.

نام نوشته ی موردبحث ” آینده ازآن انقلابیون است “ بوده وصفحه اول نوشته مزین به عکس جدید برادرم بود که البته مرا کلی خوشحال کرد.

من عکس چند ماه پیش اورا بهمراه با چند دوستان هم زنجیرش ازطریق وایبر فرزندم دیده بودم که درمقایسه با عکس اخیر شکسته تر بود و مسئولین سایت کار خوبی کرده اند که عکس خوشآیند وبا نشاط تری ازاو گذاشته بودند که جای قدردانی دارد.

ظاهر امر نشان میدهد که هدف از انتشار این نوشته ی منسوب به برادرم خفه کردن احساساتی بود که قبلا طی مقاله ی کوتاهی دجار آن شده بودم و بجا می بینم که خواننده ی علاقمند به لینک زیر مراجعه کرده وبهتر درجریان اموری که ابدا رابطه ی منطقی ای بین آن واین نوشته ایران افشاگری ندارد، قرار گیرد:

https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=16093

دراین مورد باید گفت که اختلافی بین من وبرادرم ویا کسی که نیابتا اظهار مرحمت نموده وآنرا نوشته درمورد تیتر مقاله نداشته وبراستی هم فکر میکنم که درصورت جلوگیری بشریت ترقی خواه ازبروز حوادث محیط زیستی دم گوش ونیز بوجود آمدن زمستان اتمی که وجود بشریت رابصورت جدی تهدید میکند ، واقعا هم ” آینده ازآن انقلابیون است ” !

اما مسئله بااین تفاهم اولیه ومشروط پایان نمی یابد بطوری که خواهیم دید.

درمقاله ی مذکور آمده است:

” «روضه خواني» ها و «ننه من غريبم درآوردن» يكي از مأموران وزارت اطلاعات در انجمن نجاست تبريز, ضمن تأسف از اينكه نسبت نابرادري با من داشته, بيشتر از هرچيز افلاس و درماندگي رژيمي را بازگو مي كند كه در باتلاق بحران ها دست و پا مي زند و به هر خس و خاشاكي چنگ مي زند تا با ايجاد جنگ رواني عليه نيروي آلترناتيو و هماوردش, فرصتي ولو كوتاه براي بقا پيدا كرده و به خلافت ننگينش ادامه دهد “.

هرکس نوشته ی مورد اشاره ی مربوط به شخص مرا مطالعه کند ، ابدا استنباط نمیکند که این برخورد منتسب به برادرم ربطی به موضوع مطروحه ازطرف من دارد!

برابر اساسنامه ی انجمن نجات ، این مجموعه یک نهاد غیر دولتی (NGO) بوده و باتوجه به خاصیت اش، هرعضو جدا شده ازسازمان مجاهدین و اعضای خانواده های گرفتار مناسبات رجوی که این مناسبات، این سازمان مترقی دهه های 40و50 را به باد داد ، عضو این انجمن میباشند واین عضویت اجباری نیست وبنابراین اعضای بالقوه ی این نهاد ، میتوانند فعال باشند ویا مانند من تنها در اوقاتی که مثلا جدا شده ای وارد کشورشده ومیتواند خبرهایی ازوضع سلامتی و …، برادرش و… بدهد ، فعالیت دیگری نمیکنند!

نظر اعلامی برادر عزیزم درست نیست وانسان عزیز ازدست داده وگرفتار مجبور نیست که عضو اطلاعات ویا فعال شدید انجمن نجات باشد.

بنظر میرسد که اعلام این چنینی مسائل، دروهله ی اول درخدمت تبلیغ اقتدار وزارت اطلاعات باشد ودرعجبم که سازمان یا برادر من که مخالف رژیم است، چرا باید اینگونه ساده لوح باشند وبرله یک ارگان مهم رژیم دست به تبلیغ بی جیره ومواجب بزنند!

دراین مورد خاص فقط میتوام بگویم که نبرد نابرابر کسب قدرت که بین شخص رجوی و حکومت جریان دارد ، ارتباطی بمن نداشته واجازه نمیدهم که درمقابل آن درددل نویسی های مورد اشاره، باادبیاتی که خاص برادر من نیست ، با من برخورد شود!

به شهادت تمامی انسان های جدا شده ازسازمان، برادر من اهل کاربرد این ادبیات لمپنی که خاص رجوی است ، نبوده ومن هر اتهام زنی برعلیه خود را حتی بنام برادرم هم که باشد، به حساب رهبریت کم شعور و خود شیفته و فرزند نا مشروع ساخت وسازهای تشکیلاتی غیر نرمال واستبدادی رجوی میگذارم!

قسمتی ازمطالب منتسب به برادرم را که مربوط به شخص اینجانب است، ملاحظه فرمایید:

” اولين بار كه اين نابرادري را در جلوي اشرف ديدم, اگرچه به رغم تمايلم و با اصرار مسؤلينم و براي اتمام حجت رفته بودم, گفتني ها را بي كم و كاست به اين مستخدم وزارت اطلاعات گفتم و راه هرگونه سوءاستفاده را به رويش بستم و مرزهايم را با دشمن ترين دشمن مردم ايران و مأمورانش ترسيم كردم. تلقي ام اين بود كه اگر ذره يي از شرافت و رابطة انساني در او باقي مانده باشد, دنبال كار و زندگي اش برود و خودش را بيش از اين به نكبت آخوندها آلوده نكند “.

من جریان این ملاقات کذائی وآشفته حالی برادرم را درنوشته ی قبلی ام شرح داده ام و کماکان براین نظرم که آن حرف ها که بعد از ساعت ها معطلی من دردرب اشرف برزبان برادرم جاری شد ، مربوط باو نبوده وحاصل تهدید ها وتلقینات سرکار خانم هایی مانند سرکار خانم ف- ی بوده واین برادرم که به شهادت جداشدگان از صفات انسانی خوبی برخورداراست ، هرگز بااختیار خود این حرف ها را نمیزد واین نوشته ها راباین شکل نمی نوشت:

در کف شیر نر و خونخواره ای

غیر تسلیم ورضا کو چاره ای!

درحالی که تبعات وهزینه های فعالیت های سیاسی ام در دوران هردو رژیم را پذیرفته ام ، ازقول این برادر نازنین من برای من پرونده سازی دیگری میشود:

” ولي جاي تأسف است كه اين تودهيي ـ اكثريتي سابق كه از قديم در جبهه متحد ارتجاع ثبت نام كرده بود, بدليل هم جبهه بودنش با ارتجاع وحشي, نه تنها مسلمان دوآتشه شده و تسبيح آب مي كشد و از «فضايي که ابدا قابل مقايسه با دوران شاه نيست» دهانش آب افتاده و براي آخوندها غش و ريسه مي رود, ولي كينة حيواني خودش نسب به مجاهدين را به دليل هم سفره بودنش با آخوندها پنهان نمي كند “.

من جایی اعلام کفر نکرده بودم که حالا تشرف مجددی به مذهب داشته باشم. اقدامات صرفا سیاسی واجتماعی من درهردوره ، حداقل ازنظر خودم بار ” استقلال، آزادی وعدالت اجتماعی ” داشت واین مسئله چرا باید ارتجاعی باشد؟!

من اگر به مشی چریکی اعتقاد داشتم ، مسلما یکی از کشته شدگان دهه ی 50 ویا ازرهبران یکی ازاین گروه ها میشدم و حال آنکه تا سال 1359و60 وابستگی سازمانی درست وحسابی نداشتم وتنها دو- سه سالی عضواکثریت با استقلال رای قابل توجه بودم ودر اوایل سال1363، زمانی که وضعیت سیاسی من با الهام ازپیچیدگی سخت جامعه اقتضا میکرد که میان عضویت دریک سازمان مخفی و استعفای رسمی ازسازمان ، یکی را انتخاب کنم، راه دوم را برگزیدم و واقعیات زندگی ورفتار و مواضع شلم شوربای بعدی رهبران اغلب مسخ شده ی سازمان اکثریت ، نشان داد که راه درستی برگزیده ام که متاسفانه نمیبایست هزینه های بعد را که ناشی اززندگی درشهر کوچک بود، بپردازم که بخت بامن یار نبودوپرداختم .

من مانند اکثریت مطلق نزدیک به همه ی اعضای گروه های چپ ( که آن موقع سازمان مجاهدین هم دراین طیف ودرجناح راست آن قرارداشت) یک ایدئولوگ نبودم که به کمونیزم هم برسم یا نرسم!

مرتضی جان!

داداش ات ازمجموعه ی 144 جلدی مارکس حتی یک جلد هم مطالعه نکرده ونمیتوانسته ونمیتواند درکی ازکمونیزم داشته باشد!

کار شاق برادرت خواندن مقالات متعدد ورمان های مردمی بود والا دراین مورد خاصی که ولو بصورت صوری بدان متهم شده ام ، کار عمده ام خواندن نسبتا دقیق دوکتاب تئوریک ازلنین بود که یکی ” دولت وانقلاب ” نام داشت ودیگری ” چه باید کرد” که بازهم جریان زندگی نشان داد که اجرای تئوری های لنین درکتاب ” چه باید کرد” که بموجب آن روشنفکران نخبه، باهوش، انقلابی وبشدت سازمان یافته میبایست انجام امور ملت ( طبقه ی کارگر وزحمتکش) را بعهده بگیرند که گرفتند ، چه ضربات مهلکی بر انسان های مترقی و جهان زد وشوروی ای که میتوانست با لحاظ جدی نقش خود مردم، باین روزنیافتد، افتاد ونتیجه ی این حادثه ی اسفبار تنها این شده که استنباط قطعی من این باشد که سازمان های سیاسی، مساعد لغزش وخیانت بعدازبدست گرفتن قدرت اند وبراستی هم که انجام دگرگونی های چاره ساز ، کار توده هاست وبنابراین وبطریق اولی تر نمیتوانم سازمان سابقا مجاهدی خلق را دوست داشته باشم!

اگر این پاراگراف را بدستت بدهند؟! وتو هم خوب بخوانی ، میفهمی که من چرا به سازمان های سیاسی موجود مربوط به ایران، اقبالی نشان نمیدهم وآن سازمان ها را که قدرت را دست موجودی با عقده های حقارت فراوان بسپارند تا کند آنچه که درسازمان مجاهدین کرد، نمیتوانم دوست داشته باشم وبنابراین عدم عضویت درسازمانی خاص – آنهم با مشخصاتی که سازمان های اپوزیسیون دارند- توجیه تجربی ومنطقی برای من دارد واین امر دلیل اطلاعاتی شدن کسی نمیتواند باشد!

مرتضی مینوید یا ازقولش مینویسند:

” سپاسگزاري از اينكه به او اجازة اينترنت داده اند تا هر روز به يك اسمي عليه مجاهدين به فحاشي و لجن پراكني بپردازد, بَهبَه و چَهچَه ميكند كه چه آخوندهاي دست و دل بازي! هستند؟

اين مأمور توسري خورده و به غايت كودن رژيم آخوندي كه سالهاست در جبهة مقابل مردم و مقاومت ايران, به خيانت عليه عالي ترين حقوق مردم ايران كه آزادي و برابري است اشتغال دارد, يا تشخيص نمي دهد كه هيچ اشتراك منافعي در دوجبهه متخاصم وجود ندارد و يا اينكه عمداً خودش را به نفهمي مي زند و مي گويد: “من شخصا هيچ سودي درماندن برادرم درعراق براي خودش ويا مثلا ميهنش نميبينم و درخواست سلاح را کاري بغايت مشکوک دانسته ومغرضانه وخطرناک وبرعليه جان هاي عزيزي مثل جان برادر خودم ميدانم “

اینترنت نه ساخت آخوندهاست ونه ازابداعات رهبر فرزانه ی شما!

زمانی پنتاگون این دانش را ازیک دانشمند فراری چکسلواکی دریافت کرد ودرامور جاسوسی و… بکار انداخت وسرانجام صاحبان سرمایه با پیش بینی اینکه با ارائه ی کنترل شده ی این فن آوری میتوان به ثروت های باد آورده دست یافت وچنین کردند ومن نیز نیز مانند دیگر مردمان کشورمان پولی میپردازم وازامکانات آن استفاده میکنم و من جایی حرفی نزده وننوشته ام که آخوندها بمن اینترنت مجانی میدهند!

دیگر اینکه ازکدام فحاشی ها ولجن پراکنی ها برعلیه مجاهدین سخن میگویی؟ درتنها نوشته ی من که درعرض چند سال بعد از کشته شدن یاسر جوانت منتشر کرده ام و جواب شما ( من میخوانم رهبری سازمان) به شرح فوق منتشر شده ، چیزی نتوانسته اند ارائه کنند فرماندهانت ، اگر خودت این حرف ها را نوشته ای پس بگیر ویاشاید لازم است که کمی سماجت بخرج داده وتمام نوشته ی من را بگیری و بارها باید بخوانی!

آیا این کار برایت مقدور است مرتضی جان؟

من وارد جبهه ی ایجاد شده بین شخص رجوی و حاکمین ایران نمیشوم وبنابراین مرا ازدخالت دراین امر که صدها صفحه درباره ی این علل امتناع خود میتوانم بنویسم، معاف کنید!

اما این ادعای کاربرد نام های مختلف مسبوق به سابقه ی دوماهه وتماس های تهدید آمیز سازمان دارد که اگر نمیدانی بدان!

بدنبال حوادث اسفباری که درکمپ اشرف ولیبرتی اتفاق افتاد ، خانواد های مربوطه عمیقا نگران شده ودست به اقدامات زیادی ازجمله مراجعه به نهادهای حقوق بشری و مسئولین دول ذیربط زدند که عزیزان خودرا ازاین مهلکه نجات دهند واین تلاش ها بطور طبیعی انعکاس رسانه ای پیدا کرد و سران سازمان را بجای اینکه خوشحال کند که حامیانی برای اعضایش ( نه خودش) دربین خانواده ها وجود دارد ، وادار به دست زدن به جاسوسی تلفنی ازخانواده ها بااین نیت که نویسندگان این مطالب را بشناسد، زد.

اتفاقا این واقعه با نوشتن مطلب من با عنوان ” یاد زنده تر شده ی برادرم سید مرتضی” توام شد و این تصور درآنها بوجود آمد که لابد این نوشته ها مال من است؟! و شخصی بانام قلابی ” کریم زاد” مرتبا به خانه ی من زنگ زد ومطرح کرد که این مقاله هارا شما با نام های مستعار مینویسید که اعضای خانواده ام بادادن شماره ی تلفن جیبی من با کمال ادب ازاو خواستند که با خود من صحبت کند که چنین هم شد.

من درتماس های مکرر ی که این آقا بامن داشت، بارها موضوع اشتباه بودن این نظر سازمان را گوشزد کردم.

این شخص که درسرانجام کار چیزی را نتوانست ثابت کند، ازراه دیگری وارد شد که مثلا برادری در لیبرتی دارد وتماس منظمی هم با او.

پیشنهاد من این بود که اگر برادرت امکان تماس منظم باتو دارد، پارتی من هم شده و کمک کند که برادرم نیز با ما تماس داشته باشد که اوهم ظاهرا قبول کرد!

اما مسئله ی این ارتباط شکل دیگری یافت ونامبرده تلاش داشت که اطلاعاتی ازوضع انجمن و اعضای جداشده ی سازمان ازمن بگیرد تا بدین وسیله مرا به ادوات جاسوسی رجوی تبدیل کرده وخود به منصب ومقامی برسد که نحوه ی این رابطه ی یکطرفه مورد اعتراض مودبانه ی من واقع شد وبلافاصله این نوشته ی منسوب به مرتضی منتشر گردید!

گویا که درمملکت به این بزرگی ودرشهری بنام تبریز بعنوان کانون علم وادب ونویسندگی، کسی جز من نمیتواند مطلبی بنویسد وانتشار دهد!

او این درک را نداشت که دربرابر توضیحات من دایر براینکه که یک عضو خانواده ی درگیر با استبداد رجوی ویا جدا شده ی ناراضی ازسازمان، لازم نیست که نویسنده باشد واین فرد میتواند نوشته ی ابتدائی خود را برای حک واصلاح به یک وکیل فامیل ودوست ویا یک ژورنالیست که بطور فراوان دراین شهروجود دارند، بسپارد ومنتشر کند وشما احتیاجی باین جیمزباندی بازیها نداشته باشید ، قانع شود وتقصیر من وبرادری که مجبور به نوشتن این مطلب برعلیه من همین عدم درک این رابط سازمانی بوده است!

من با وجود نوشته ی قبلی ام واین توضیحات و نوشته های منسوب به سید مرتضی ، احتیاجی به نقد وبررسی بقیه ی مطالب سایت افشاگری که حکم سرود صبحگاهی تکرار شونده ی پادگان ها رادارد، ندیده وبه حرف هایم پایان میدهم.

رضا اکبری نسب

تبریز

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=16093

یاد زنده تر شده ی برادرم سید مرتضی

رضا اکبری نسبرضا اکبری نسب، تبریز، سوم فوریه ۲۰۱۵:…  من این فحاشی ها را بمثابه هذیان های فرد اسیر زیر شکنجه فرض کرده واتفاقا بیشترمصمم شدم که این محبت دوستانه وبرادرانه را دردلم که اینک به یمن چاقوهای جراحی عمل بازقلب، نازک تر شده ، کشت وتوسعه دهم! اما دروغ جرا! دلمشغولی های بسیار مغتنم ذکر شده و داشتن اوقات وسیع مطالعه ای که ناشی از تحمل وتقبل کار مغازه ی کوچک مان توسط …

باج خواهی مشکوک باند رجوی جان لیبرتی نشینان را بخطر میاندازد!

(با تشکر از آقای اکبری نسب دریافت شد – ایران اینترلینک)

لینک به صفحه فیسبوک آقای اکبری نسب

یاد زنده تر شده ی برادرم سید مرتضی

رضا اکبری نسب

رضا اکبری نسب

راستش زندگی من چندان یکنواخت وخسته کننده هم نیست!

چهار فرزند با سواد وکم توقع با تحصیلات عالیه از کاردانی تا کارشناسی ارشد که روند این تحصیلات کمکان ادامه دارد تا وقتی که جسمی برای کارکردن برای من وهمسرم باقی نمانده باشد!

دونوه ی زیبا – فرزندان دخترم ساناز ، همسری زحمتکش که به این صفت در پیش هر دوست ونادوست شهره است، از ثروت های معنوی سرشار من هستند ودرکنار مادری که متاسفانه درزادگاهم سراب زندگی میکند و پدر با سخاوت ودوست داشتنی ما ، اورا از ۱۲ مرداد ۱۳۸۵ تنها گذاشته تا مجبور به زندگی نه چندان بد با خواهر وبرادران کوچکم باشد!

به این مسئله باید اضافه کرد فضایی را که ابدا قابل مقایسه بادوران شاه نیست و حداقل از آن میزان تحمل نسبی برخوردار است که من بتوانم کتاب ها واینترنت خودم را داشته باشم که اینهم شاید درسطح موارد شمرده شده در پرارگراف بالاترمشغولم میکند!

بطورکلی وبا وجود رسیدن به ۶۱ سالگی واثار زیان بار زندان های متعددی که بر جسم ام سنگینی میکند و نیز تحریم های ظالمانه ی مثلث امپراطوری سه گانه ( آمریکا، اروپا وژاپن) که تبعات منفی زیادی بر روی تک تک آحاد اکثریت زحمتکش میهنم دارد وطبعا شامل حال من هم میگردد، فردی کم وبیش بشاش وبطور نسبی راضی اززندگی هستم.

مشکل دیگرم دوباره روی آوردن به سیگاری که با قدرت تمام وبمدت ۸ سال ترک کرده بودم که صد متاسفانه درجریان سفرهای سختم به بغداد که بخاطر پیگیری خود سوزی شدن برادر زاده ام یاسر اکبری نسب ، ازسر گرفته ام و…

من جزو کسانی بودم که بیشترین وقت را با این قلب جراحی شده صرف رفتن به عراق وبرای دیدن برادر نازنین ام سید مرتضی کرده بودم که سازمان مجاهدین خلق که قبلا آنرا درحکم یک سازمان برادر دوست داشتم و بعدها با دیدن مناسبات مستبدانه وبرده وارانه درداخل مناسباتش، این محبت راازقلبم راندم، با تحلیل اینکه من نه اهل پول دادن هستم ونه درسطح واندازه ای که بتوانند تبلیغاتی روی من انجام داده وموفقیتی داشته باشند، مانع این ملاقات ها شده ویا ۵دقیقه ای به این برادر دوست داشتنی ام دستور واجازه دادند که برعلیه من فحاشی کند که موفقیتی در دور کردن عشق برادرانه که بادوستی شدید هم توام بود، نداشتند!

من این فحاشی ها را بمثابه هذیان های فرد اسیر زیر شکنجه فرض کرده واتفاقا بیشترمصمم شدم که این محبت دوستانه وبرادرانه را دردلم که اینک به یمن چاقوهای جراحی عمل بازقلب، نازک تر شده ، کشت وتوسعه دهم!

اما دروغ جرا!

دلمشغولی های بسیار مغتنم ذکر شده و داشتن اوقات وسیع مطالعه ای که ناشی از تحمل وتقبل کار مغازه ی کوچک مان توسط همسر فداکارم است، باعث بود که دوری سید مرتضی را گاهی کمتر احساس کنم!

اما این احساس درد فراق، با حدا شدن آقای امیر رضا رحیمی – کسی که ۲۷ سال عضو سازمان مجاهدین بوده وبرای دیدن وبپای صحبت نشستن با افراد خانواده ی آن دسته از اعضای مجاهدین خلق که هنوز درفکر عراق ناآرام و در بیم وترس سرنوشت بدی که ممکن است برعلیه فرزندانشان رقم بخورد ، دوباره زنده شد!

آری. آقای رحیمی که به تبریز آمده بود، برادر وبرادرزاده های زنده ومرحوم مرا بخوبی میشناخت ومنهم برای پرس جوکردن احوالی ازبرادرم، به پای صحبت اونشستم.

معلوم شد که برادرم سید مرتضی علیرغم ۳۰ سال کار در آشپزخانه های گرم مجاهدین در عراق و ابتلا به بیماری چشمی و آرتروز زانو ، هنوز نمیتواند جزو لیست انتقال شدگان به خارج ازعراق باشد!

عجیب این است که میگویند که مجاهد خلق حق بازنشستگی ندارد چون انقلابی است؟؟!!

درجواب باید گفت که نه انقلابی است این سازمان که دردهه ی ۵۰ بود ونه لزوما انقلابیون حق بازنشستگی ندارند که این مسئله لااقل درمورد فیدل کاسترو اتفاق افتاد و نظم جهان هم بهم نخورد!

درهر صورت دیدار با آقای رحیمی دوباره عشق خفته درزیر خاکستر مطالعه ومشغول شدن با اعضای خوب خانواده ام را دوباره زنده کرد ومرا مجبور به نوشتن این سطور!

گفتم ببینمش مگر این شوق اشتیاق

ساکت شود، بدیدم ومشاق تر شدم!

اما اخباری که بعنوان یک ژورنالیست بطور فراوان دریافت میکنم و نیز اظهارات آقای رحیمی، صحبت از شرایط مدام روبه وخامت بیشتر کمپ لیبرتی وتصمیم رهبریت مطلق العنان مجاهدین به عدم ترک این کمپ مسئله ای نیست که برای من آزار دهنده نباشد.

بخصوص اینکه پیرایه ی سلاح!!؟؟ هم به دم این سماجت بسته شده تا هم سورپریز جدید رهبری سازمان بنمایش داده شود وهم فرصت طلائی به افراطیون دیگر که افرادی مثل مرا که راه های مدنی ومسالمت آمیز حل هرنوع مشکل را قبول دارم، درآچمز کامل دهد!

این کمک مریدان خاص رجوی به افراط کاری باردیگر مرا بیاد نوشته ای از یک اندیشمند انداخت: ” چپ وراست ، هردو روی یک سکه اند”!

من شخصا هیچ سودی درماندن برادرم درعراق برای خودش ویا مثلا میهنش نمیبینم و درخواست سلاح را کاری بغایت مشکوک دانسته ومغرضانه وخطرناک وبرعلیه جان های عزیزی مثل جان برادر خودم میدانم!

وبیاد گرامی استاد شهریار این چنین به سخنانم خاتمه میدهم:

” … اینسان اولان خنجر بئلینه تاخماز انسان واقعی سلاح به کمرش نمیبندد

آمما حئییف کور توتدوغون بوراخماز! افسوس که کور ، شکارش را رها نمیکند!

رضا اکبری نسب

تبریز

۱۴ بهمن ۱۳۹۳ هجری شمسی

رضا اکبری نسبمن درکنار رحیمی و مسعود تقی پوریان ( دوست جدا شده ی برادرم)- ائل گولی تبریز. بهمن ۱۳۹۳

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=15322

خانواده ها: نفرت در نوشته های اخیر رجوی نگران ترمان می کند (نامه سرگشاده)

انجمن نجات، مرکز آذربایجان شرقی، هفتم ژانویه ۲۰۱۵:…  هموطنان عزیز! سازمان های جهانی مدافع حقوق بشر! بشریت مترقی وباوجدان درسراسر جهان! دولت های ذینفع در مسائل کمپ لیبرتی عراق! هرروز که میگذرد ، رسانه های گروه مافیایی رجوی ، برای منزوی کردن و بخطر انداختن ساکنین گروگان گرفته شده ی لیبرتی عراق ، تلاش های مضاعفی را بکار میبرد! اعضای خانواده ها بعنوان اصلی ترین …

تجمع خانواده ها. درخواست آزادی گروگانها از کمپ فرقه رجوی

لینک  به منبع

هشدار جدی خانواده های گرفتار و داغدیده ی آذربایجان شرقی

کینه و نفرت در نوشته های اخیر باند رجوی برعلیه ما بیشتر شده و نگران ترمان میکند!

هموطنان عزیز!

سازمان های جهانی مدافع حقوق بشر!

بشریت مترقی وباوجدان درسراسر جهان!

دولت های ذینفع در مسائل کمپ لیبرتی عراق!

هرروز که میگذرد ، رسانه های گروه مافیایی رجوی ، برای منزوی کردن و بخطر انداختن ساکنین گروگان گرفته شده ی لیبرتی عراق ، تلاش های مضاعفی را بکار میبرد!

اعضای خانواده ها بعنوان اصلی ترین حامی این اسرای رجوی ، بیش از همه زیر هجمه ی سنگین این باند تبهکار است وروزی نیست که بادرج نوشته هایی باادبیات خشن، لمپن مآبانه وتهدید آمیز مواجه نگردند!

دراین نوشته ها ، به انواع حیل و ترفند، خانواده ها بشدت تهدید میشوند که قدمی برای ملاقات با عزیزان اسیرشان درعراق برنداشته واین اسرا را درمقابل تصمیمات بشدت مشکوکی که شخص مسعود رجوی وهمسر دلاله اش گرفته اند، بی یاور وتنها بگذارند!

زمانی ادعا می شود که اعضای خانواده ها به تحریک وزارت اطلاعات به عراق مراجعه میکنند ، زمانی بطور کلی وابستگی فامیلی آنها را نفی کرده ودرموقعیتی دیگر میگویند که این اسرا رسالتی شبیه ابراهیم خلیل اله ، حضرت نوح ودیگران دارند ودراجرای این رسالت؟؟!! باید که توجهی به خانواده ها نکرده وخود را تنها وتنها درگیر وظایف تشکیلاتی محوله از طرف رجوی ها کنند که این وظایف عین رسالت انبیا واولیاست ومسئله ی خانواده ها که اغلب هم منحرف هستند؟!، عددی درمقابل این رسالت بشمار نمی آید!

درخواست سلاح در کمپی که قانونا وصرفا حالت ترانزیت برای انتقال این اسرا دارد ، درحالت ناامنی فراوان عراق، معنایی جز تحریک گروه های خودسر ومتعصب عراقی برای حمله به این کمپ وکشتار ساکنین آن ندارد!

پس سه هدف منزوی تر کردن این گروگان های رجوی، ایجاد فشار روزافزون بر کشور های دیگر که این کمپ ترانزیتی را بعنوان کمپ اقامت دائمی اسرای رجوی برسمیت بشناسند و ایجاد زمینه برای کشتار آنها همگی درحکم قطعات یک پازل بوده وآنهم درخدمت کشتار لیبرتی نشینان با دوهدف به زیر خاک بردن اسرار مخوف فرقه ی رجوی و فراهم کردن زمینه های مظلوم نمایی بیشتر رجوی ها می باشد!

ما گروهی ازاعضای خانواده های این اسرا درآذربایجان شرقی، ضمن اعلام نگرانی شدید خود ازاین نقشه های کثیف وضدانسانی ، توجه اعضای خانواده های دیگر، هم وطنان گرامی ، دولت های عراق وایران وارگان های ذیربط سازمان ملل متحد را باین موضوع جلب کرده و استمداد همکاری بیشتربرای رفع این نقشه های ضدانسانی نموده و دروهله ی اول خواستار برقراری تماس های مستقیم وآزادنه با این فرزندان خود میباشیم!

امضا کنندگان بیانیه:

نام نام خانوادگی نسبت خانوادگی

ناهید سعادت مادر: خانم حمائل غنی زاده

محمود سعادت

مهری سعادت

شهرود بهادری پدر: آقای یقعوب بهادری

شهرام بهادری

اشرف آوری برادر: آقای علی آوری

جواد عبدی نعمت آبادی برادر:آقای اسد عبدی

محمد حسین دادگر اقدم برادر: آقای حاجی غلام حسین دال

بهرام حسن پور برادر:آقای حمید حسن پور

مجید حسن پور

سید رضا تارا برادر: آقای میر یوسف تارا

مرتضی اکبری نسب برادر:آقای رضا اکبری

حسن رهنمای آناخاتون برادر: آقای موسی رهنما

یوسف خوب زمانی خواهر : خانم خوب زمانی

حمید طاهری خسروشاهی برادر: آقای مهدی طاهری

محمد رضا صدیق پدر: حاج صدیق

اسداله فیاض دیزجی پدر: آقای فیاض

کریم نعلبندیان برادر: اشرفی والا

منصور عباسخانی برادر: آقای عباس خانی

ابوالفضل شیخ بیگلو برادر: آقای شیخ بیگو

علی اصغر کرمی برادر: آقای یدالله کرمی

اصغر واحد رضایی برادر: آقای آوری

فیروز ساعدی پدر: آقای ساعدی

میر محسن مرتضوی برادر: آقای داوود مرتضوری

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=15278

نامه خواهری منتظر به نخست وزیر عراق (پروژه جعل پرونده برای گروگانهای لیبرتی و خانواده ها)

انجمن نجات، مرکز سمنان، ششم ژانویه ۲۰۱۵:… رجوی ابتدا در شگردی ضد انسانی برای نابود کردن رابطه اسیران خود با خانواده در ایران از طرف تمامی اسیران به استثنای حلقه اولیه اطراف خود نامه های جعلی با فراخوان آتشین برای خانواده در جهت موضع گیری و جنگ با رژیم به آدرس های خانواده ها مکتوب و تهیه کرد و در این پروژه همه نامه ها را با ضمیمه کردن عکس های رهبری فرقه و شعارهای …

حضور و سخنرانی اعضای سابق مجاهدین در میان خانواده های متحصن ـ مقابل کمپ اشرف ـ عراق

لینک به منبع

نامه خواهری منتظر به نخست وزیر عراق

سابقه دشمنی رهبری مجاهدین با خانواده اسیران خود به سه دوره و سرفصل تقسیم می شود:

۱)ابتدا زمانی که فرقه از خانواده بعنوان محمل و عادیسازی در عملیاتهای ترور و خرابکاری در فاز اولیه و انتحاری در داخل کشور در سالهای اولیه انقلاب استفاده می کرد .

۲)زمانی که فرقه و ارتش و قشون و استراتژی جنگ در عراق قفل شد و سازمان وجه المصالحه شد که رهبری فرقه وجود خانواده را عامل شکست هایش دانست و تیشه به ریشه آن زد و آن تراژدی های دردناک و اسفباری که بوجود آورد زنان و مردان را از هم جدا کرد و کودکان را نیز به خارجه فرستاد .

۳)بعد از خلع سلاح و ایزولاسیون در اسارتگاه اشرف و پروژه حضور خانواده اسیران در پشت دیوار اشرف و خواستار ملاقات با فرزندانشان شدند که رجوی را مجبورکرد که فرزند به صورت پدر و مادر و برادر و خواهر خونی خود با سنگ و چماق حمله ور و آنها را مجروح و هزاران توطئه و اهانت و توهین نابجای دیگر.

درخصوص مورد اول و سو استفاده رهبری مجاهدین از خانواده همین بس که تیم های ترور وعملیاتی مجاهدین بلاجبار خانه های اعضای خود را پایگاه کرد و خانه تیمی کرد و برخلاف میل آنها باعث درگیری نظامی در خانواده شد و موجب قتل عام و انفجار خیلی از خانواده ها گشت . و همچنین چه پدران و مادرانی که بدون کمترین اطلاعاتی از کاری که مجاهدین آنها را مجبور به انجام آن می کردند نابود شدند وچه بچه های خردسالی که به عنوان محمل و بهانه زندگی مشترک توسط رجوی طعمه انفجار و فلاکت و بدبختی شدند .

این سرفصل از دوران سیاه و و شقاوت پیشگی رجوی محسوب می گردد و فی الواقع ابعاد گسترده ای دارد و خیلی درمورد آن گفته شده و نوشته شده است و مستندات و کتابهای فراوانی با فاکت های مستدل و مادی و ملموس و ثابت شده وجود دارد .

و اما در مورد دوم و جنگ با خانواده دربعد از آتش بس جنگ ایران و عراق و ایزولاسیون رهبری مجاهدین و شکست نظامی و استراتژیکی و عراقی شدن مجاهدین .

در این فاز ابتدا رهبری فرقه در ستاد کل خود تهدیدات خانواده را بررسی و راه کارهای فرقه ای و تروریستی خود را تبدیل به تاکتیک ضدیت عملی و پراتیک کرد .

رجوی ابتدا در شگردی ضد انسانی برای نابود کردن رابطه اسیران خود با خانواده در ایران از طرف تمامی اسیران به استثنای حلقه اولیه اطراف خود نامه های جعلی با فراخوان آتشین برای خانواده در جهت موضع گیری و جنگ با رژیم به آدرس های خانواده ها مکتوب و تهیه کرد و در این پروژه همه نامه ها را با ضمیمه کردن عکس های رهبری فرقه و شعارهای استراتژی سرنگونی به عمد به آدرس های نهاد های امنیتی در ایران ارسال تا وانمود کند که خانواده ها فعال و رابطه تنگاتنگ بین اعضا موجود در عراق و خانواده وجود دارد تا با این ترفند با دادن آدرس غلط و مشکوک به رژیم موقعیت خانواده را به خطر اندازد واین چنین ریشه تمامی مرزبندی ها و ارتباطات عاطفی اسیران با خانواده را هم از بین ببرد .

خلاصه رهبری فرقه به این دلیل به این استراتژی روی آورد که فهمیده بود که دیگر هیچ امیدی به پایگاه مردمی نیست و حتی خانواده اسیران خودش نیز او را شناخته اند و علیه او موضع گرفته اند به همین دلیل استارت اولیه انتقام گیری از آنها را زد .

در این راستا در خصوص انهدام کانون خانواده در تشکیلات و کشت و کشتارهای مغول گونه و دیکتاتوری های فرقه ای قلعه الموت وارش شامل حال خانواده های در عراق هم شد و این مقوله را همه جداشدگان طی افشاگری و روشنگری ها از طریق کتاب و مقالات و مستندات و مصاحبه های مفصل ارائه کرده و ابهامی برای کسی باقی نمانده است .

اما در مورد سوم رجوی ها شرم آورترین و زشت ترین اقدام را علیه خانواده های اسیران خود رقم زدند .

بعد از اینکه دیکتاتور عراق سقوط کرد و جمع زیادی از کادرهای اعضای قدیمی و جدید فرقه رجوی در عراق با سیاست های ضد انسانی رجوی تقابل کرده و از آن غار بیرون آمدند و با ورود به دنیای آزاد با روشنگری های خود پرده از جنایات رجوی برداشتند و سپس اقدام به تاسیس انجمن هایی برای رهایی دوستان خود از چنگال رجوی نمودند .

خانواده های آن اسیران هم که اغلب دو دهه از وجود فرزندان و پدران ومادران خود بی خبر بودند فعال شدند و با وصل به این انجمن ها اقدام به تحصن در پشت دیوارهای اشرف کردند که این کار رجوی را ابتدا غافل گیر و مجبور به تن دادن به برخی ملاقات ها با تمامی محدودیت ها کرد . از آنجایی که این ملاقات های محدود باعث جدایی صدها تن شد لذا رجوی درب اسارتگاه را بست و همه خانواده ها را عامل اطلاعات ایران و مزدور معرفی کرد و آنچنان ترس و رعشه ای بر اندامش افتاد که سران ورهبران فرقه به تکاپو افتاده و مرگ خود را در حرکت خانواده دیدند و با تحریک و اجبار اسیران برای سنگ زندن به صورت پدران و مادران خود و به تلویزیون کشاندن آنها برای سرهم کردن چرندیات ضد خانواده راه آنها را برای خروج سد کند .

بدین صورت رجوی حتی به یک خانواده از اسیران خود اعتمادی ندارد تا چه رسد به حمایت مردمی و داخلی . این ترس و وحشت از خانواده ها فرقه رجوی را به جایی رسانده که دیگر نه کاری به رژیم دارد و نه کاری به شعار زنگ زده سرنگونی و نه چیز دیگری . فقط و فقط دشمن درجه یک خود را جمعیت به خشم آمده خانواده می بیند و وحشیانه علیه آنها موضع می گیرد .

گزارش کمپ لیبرتی 4گزارش چهارم از بغداد، نوامبر

***

همچنین:

زندگی رجوی، سراسر پرواز تاریخ ساز است؟! (رجوی کجاست؟!!)

انجمن نجات، مرکز سمنان، بیست و پنجم اوت ۲۰۱۴: … در حال حاضر و در این برهه از زمان به جای اینکه نزد نیروهای خودش باشد بیش از ۱۰ سالی است که از انظار دور شده و در مخفی گاهی جا خوش کرده تا جان بی ارزشش را حفظ کند و صرفا گاهی با دادن پیام صوتی به اعضای سازمان ، خود را سرگرم کرده و به اعضای سازمان تو

تاکتیک کودکانه فرقه رجوی در آلبانی ، تعهد به معبد پرچم !!

فائزه محبت کار فرقه رجویحسینی، انجمن نجات، مرکز تهران، پنجم ژانویه ۲۰۱۵:…  بر اساس اخبار موثق رسیده از تیرانا ، فرقه رجوی در مجاورت در خروجی ساختمان سکونتشان ، پرچمی قرمز رنگ به نشانه خط سرخ و مرزسرخ قرار داده اند ، و طی جلسات متعدد گفته اند ، این پرچم همان پرچمی است که رجوی در دستش

بگو دوستت کیست تا بگویم تو کیستی!

حمید، انجمن نجات، مرکز آذربایجان شرقی، پنجم ژانویه ۲۰۱۵:…  جان بولتون که دردوره ی گذشته سفیر آمریکا در سازمان ملل متحد بود، جزو صهیونیست های قهار وجنگ طلبان افراطی وهمکار وهمفکر افراد جنایتکار وانسان کشی مانند دیک چینی ( معاون جورج بوش پسر) ویک نئوکان معروف است! او جزو کسانی ازهیئت حاکمه ی آمریکاست ک�