تحلیل کمپ جدا شدگان تیف و اثرات ان بر اردوی رجوی .قسمت آخر

تحلیل کمپ جدا شدگان تیف و اثرات ان بر اردوی رجوی .قسمت آخر

محمد کرمی، وبلاگ عیاران، پاریس، دوم ژوئن 2015:… واقعیت این است که تیف علیرغم تمام سختی هایی که برای تک تک نفرات داشت، تبدیل به روزنه امیدی برای نفرات شده بود. نفرات معترض و مخالف تشکیلات از هر فرصتی که بدست می آوردند فرار می کردند. دیگر زمان صدام نبود که با تهدید زندان ابوغریب نفرات راسر کوب کنند. این در شرایطی بود هر هفته در نشت هفتگی یا نشت های بزرگتر و غیره دائم برعلیه …

مسعود رجوی مریم رجوی مزدوران صدام حسین مهندس میثمی: مسعود رجوی کجاست؟ مسعود رجوی امروز هم آنجاست که پرسش‌ها را پاسخ نگوید

لینک به منبع

لینک به قسمت اول
داستان تیف چیست که سازمان مجاهدین بعد سالیان که تیف منحل شد، کماکان سوز و گداز دارد؟ قسمت اول

لینک به قسمت دوم
تیف و تبعات آن در دستگاه مجاهدین با گذشت سالها : قسمت دوم

تحلیل کمپ جدا شدگان تیف و اثرات ان بر اردوی رجوی .قسمت آخر


https://youtu.be/rW0-f0jv8iE

زمانی هم که مصاحبه های افراد کمپ با کمیساریای عالی پناهندگان شروع شد سازمان مجاهدین خیلی تلاش کرد که مانع تراشی و سنگ انداری کند. در این رابطه نتوانستند هیچ اقدامی انجام بدهند که تاثیر گذار باشد.

سازمان مجاهدین در داخل گردان ارتش امریکا در فاو ستاد هماهنگی داشت که بصورت ثابت چند نفر از مسئولین روابط آنها دائم حضور داشتند. این ستاد روبروی ستاد گردان ارتش امریکا در فاصله 200 متری بود. ما که در مرکز گردان در فاو کار می کردیم شاهد ملاقات های روزانه سران و مسئول اول مجاهدین با سرهنگ های امریکائی بودیم و اینکه هر ماه یک ژنرال می آمد و با آنها ملافات می کرد. در اقدامی توانستیم دو تن از این مسئولین را که ثابت به این ستاد می آمدند بیرون بیندازیم و تردد آنها را خیلی محدود کردند. وقتی سران سازمان آمدند در مقابل این کار ما پاتک بزنند به ضرر خود آنها شد .

پس از مصاحبه هایی که با کمیساریای عالی پناهندگان از طریق کال کنفرانس انجام دادیم بجز 7 نفر از عوامل مجاهدین همه به عنوان پناهنده پذیرفته شدند. وقتی این خبر به درون تشکیلات آن سوی سیم خاردار ها رسیده بود تنش شدید توی نیرو ها افتاده بود . از آن زمان سازمان مجاهدین به دنبال توطئه ای جدیدی بر علیه نفرات تیف بود. بعد از پناهنده شناخته شدن ما کمپ تیف تبدیل به کمپ پناهندگی فریدوم یا کمپ آزادی کمیساریا شده وبه رسمیت شناخته شد. فرقه رجوی با دادن باج های فراوان توانست دم ژنرال و دیگر دست اندرکاران ارتش امریکا را ببیند و این منبع تهدید را از بین ببرد یعنی در سال 2008 ارتش امریکا به زور نفرات را بیرون کرد و کمپ کمیساریای پناهندگان را بست. مسئولین کمیساریا در تماس می گفتند شما نروید مقاومت کنید. گفتیم اینها دارند ما را به زور بیرون می کنند که نفرات اواره شهر های کردستان شدند وو…

چرا مجاهدین همچنان دلواپس تیف بودند و کماکان هستند ؟!

واقعیت این است که تیف علیرغم تمام سختی هایی که برای تک تک نفرات داشت، تبدیل به روزنه امیدی برای نفرات شده بود. نفرات معترض و مخالف تشکیلات از هر فرصتی که بدست می آوردند فرار می کردند. دیگر زمان صدام نبود که با تهدید زندان ابوغریب نفرات راسر کوب کنند. این در شرایطی بود هر هفته در نشت هفتگی یا نشت های بزرگتر و غیره دائم برعلیه تیف صحبت می کردند که در تیف دائم دعوا هست و نفرات تبدیل به باند شده اند و همدیگر را باچاقو می زنند و نفرات ضعف تر مورد تجاوز قرار می گیرند، دائم نفرات روی هم هستند وو…… در واقع آنچه که در ایدئولوژی فرقه رجوی بود و درذهن رجوی در رابطه با زنان بود به زنان و مردان زندانی در تیف نسبت می دادند و می خواستند نفرات را بترسانند که کسی فرار نکند به تیف بیاید که تا حدودی هم موفق شده بودند از طرفی دیگر در مسیری که به کمپ تیف می رفت که ماکزیمم 2الی 3 کیلو متر میشد انواع گشت ها ی ثابت و سواره را راه انداخته بودند.

در مقطعی دیگر توانستند با دادن کادوهای گران و باج های فراوان به فرماندهان امریکائی آنها را راضی کنند کسی را دیگر قبول نکنند و برگردانند که در چند مورد این کار را کردند و در تشیکلات در بوق و کرنا کرده بودند که ارتش امریکا دیگر جا ندارد و کسی را نمی پذیرد.

نفرات کمپ در آن شرایط موفق شده بودند گزارشات مفصلی در رابطه با جنایت جنگی که فرقه رجوی انجام داده به ارگان های بین المللی بدهند زیرا همگی شاهدان زنده بودند.

تا اخرین روز که در کمپ تیف بودیم این اجازه را ندادیم که فرقه رجوی تشکیلاتی در کمپ راه اندازی کند تا بخواهد خود را سفید سازی نماید.

ام ای ( رکن 2 ارتش) سیا ، اف بی ای و وزات خارجۀ آمریکا با کلی اسناد و شواهد زنده واقعیت تمام آن دروغ هایی را سازمان در باره تروریست نبودن خود به خورد آنها داده بود دریافت.

اعضای جدا شده در تیف دست فرقه رجوی را در هر زمینه رو کرده بودند. به همین علت سران فرقه نمی توانستند خود را به آمریکائی ها دموکرات قالب کند.

محل هایی که سلاح سبک مخفی کرده بودند تماما لو رفت و این بود که ارتش امریکا علیرغم استفاده کلان کردن از مجاهدین به آنها به هیچ وجه اعتماد نداشت.

طبق ام الکتاب خود مجاهدین که می گفتند هر حرکت و اقدامی که انجام می دهید منتظر عکس العمل مقابل باشید و هر چقدر عکس العمل رقیب شدید تر باشد پس بدانید که اقدامتان به قلب هدف خورده است این امر دقیقا الان شامل حال خود فرقه رجوی شده است. علی رغم اینکه نزدیک 8 سال تیف بسته شده و دیگر وجود خارجی ندارد کماکان سران سازمان مجاهدین دارند جیغ بنفش تیف را سر می دهند.

نتیجه ای که می گیریم این است: پس آن اقدامی که در سال 2003 تا 2008 در کمپ تیف انجام داده ایم دقیقا به قلب شخص مسعود رجوی ومریم قجر عضدانلو زده ایم که پس از سالیان کماکان سوزش آن را دارند.

در تابستان 2008 کمپ پناهندگی سازمان ملل به نام کمپ آزادی یا همان تیف سابق با توطئه های سازمان مجاهدین و بده بستانی که با ارتش امریکا کردند بسته شد و نفرات را مجبور کردند که کمپ را ترک کنند. آمریکایی ها یک سقف زمانی مشخص کردند که نفرات بایستی تا این تاریخ کمپ را تخلیه کنند در غیر این صورت ارتش امریکا به زور آنها را بیرون می کند و کمپ را می بندند. در همین راستا یک هیئت از وزارت کشور عراق به همراه نماینده وزارت خارجه امریکا که مسئول نفرات بود به همراه مترجم نفرات را توجیه می کردند که وقتی از کمپ خارج می شوید به طرف شهرهای عربی نروید، بروید بطرف کردستان در غیر این صورت مردم متوجه می شوند و به خاطر جنایت های سازمان مجاهدین شما را می کشند. در انجا یک لیسه پاسه برای تردد در عراق به نفرات می دادندکه این لیسه پاسه هیچ اعتباری در کردستان نداشت.

افراد در اکیپ های چند نفره که با هم دوست بودند چفت می شدند و کمپ را ترک می کردند که بعد از اعلام آمادگی نفرات اکیپ، در زمان مشخص که معمولا ساعت 7صبح بود نفرات را سوار خودرو می کردند و در جاده خاکی معروف زاغه مهمات در فاصله دو کیلومتری جاده کرکوک – بغداد آنها را با وسایلشان رها می کردند.

افراد با هزار بدبختی خود را به شهر های کردستان می رساندند که در آنجا خیلی از نفرات توسط حزب دموکرات دستگیر و زندانی شدند که خود داستان جداگانه ای است. باز فرماندهان ارتش امریکا دخالت کردند که این نفرات آزاد شدند. بعد از آن حزب دموکرات یک ساختمانی را برای این نفرات در نظرگرفت و تا حدودی به آنها کمک می کرد بخصوص که برگه ای به آنها داد برای تردد در شهر که دیگر نفرات را دستگیر نکنند.

افرادی هم که حاضر نشدند خودشان کمپ را ترک کنند آمریکا در آخرین روز نفرات باقی مانده را به زور سوار هلی کوپتر کرد و به دهوک انتقال داد. آنها شرایط بسیار سخت و دشواری داشتند بطوری که تعدادی مریض شده بودند. در یک کلام شرایط زندگی در دهوک در حد صفر بود.

ژنرال حمید یکی از فرماندهان بلند پایه عراقی زمانی که برای رسیدگی به وضعیت نفرات دهوک رفته بود وقتی شرایط و وضعیت آنان را دیده بود گریه اش گرفته بود.

این شرایط تیف بود از به وجود آمدن تا بسته شدن آن و گوشه ای از جنایت هایی بود که فرقه رجوی برعلیه این نفرات جدا شده انجام داد و کماکان به نوعی دیگر ادامه دارد.

اکنون تا حدودی روشن شد که چرا مسعود رجوی ، مریم قجر عضدانلو و دیگر سران فرقه رجوی علیرغم اینکه 7 سال از بسته شدن کمپ پناهندگی آزادی یا همان تیف می گذرد سوزش آنها روز به روز بیشتر و بیشتر شده و می شود و هر چندی به یاوه گوئی در مورد آن و ما افراد آنجا می پردازند.

سوال اساسی از مسعود رجوی و مریم قجر عضدانلو: اگر تیف چراگاه وزارت اطلاعات بود پس ان دوجین مواجب بگیر را که توانستید با پول بخرید چی بودند که الان هم جز تشکیلات خارجه شماهستند ؟ نکند آنها انجمن های دست ساز وزارت اطلاعات هستند که دارند 1000 اشرف را در هلند ، سوئیس، سوئد تشکیل می دهند !!

***

محمد حنیف نژادآیا کسی هنوز به رجوی چشم امید بسته است؟

سازمان ملل در مورد نقش رجوی در کشتار ۵۳ تن از قربانیان مجاهدین خلق در کمپ اشرف تحقیق کند

زهره قائمی فرمانده ترور صیاد شیرازیمسعود و مریم رجوی زهره قائمی مسئول ترور شهید صیاد شیرازی را به همراه دیگران در قرارگاه اشرف باقی گذاشت تا کشته شوند

زهره قائمی کمپ اشرف 2زهره قائمی بصورتی مشکوک در کنار بیش از پنجاه تن دیگر در قرارگاه اشرف به ضرب گلوله گشته شد. رجوی هنوز اجازه دسترسی و تحقیق از ۴۲ تن باقی مانده از این واقعه را نمی دهد

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=18457

کشتار ۱۹ فرودین ۱۳۹۰ از زبان شاهدان : رجوی به عمد می خواست نفرات را به کشتن بدهد

محمد کرمی، وبلاگ عیاران، پانزدهم می ۲۰۱۵:… دکتر های عراقی آمده بودند بیمارستان مشخص می کردند که چه کسانی باید اعزام بشوند به بیمارستان های بعقوبه اما سازمان مانع می شد. تشکیلات بهانه تراشی می کرد که مجروحین را بیمارستان نفرستد .بعد از ۳ روز هم به عمد سنگ اندازی می کرد مثلا می گفت هر مجروح باید ۳ نفر نفر همراه داشته باشد . باید مترجم باشد . به دلیل سنگ اندازی ها خیلی ها بیهوده …

حیله رجوی برای کشتار ۱۹ فروردین ۹۰ در اشرف – قسمت اول و پایانی


قطعات تولیدی مجاهدین که از قبل برای درگیری با نیروهای عراقی آماده شده بود


مجاهدین از کلاهخود هایی با رنگ های مختلف برای هماهنگی حملات استفاده کرد


قطعات کوچک تر که از فاصله دور تر بطرف نیروهای عراقی و ناظرین در محل پرتاب شده است

لینک به منبع

کشتار ۱۹ فرودین ۱۳۹۰ از زبان شاهدان : رجوی به عمد می خواست نفرات را به کشتن بدهد.

هموطنان عزیز : گرازش مختصری ازگفتار شاهدین صحنه کشتار ۱۹ فروردین را به اطلاع شما می رسانم ، چگونه به دستور مسعود رجوی و مریم رجوی ، اعضای اسیر در کمپ اشرف سابق را به کشتن دادند. از آنجائی که فاکت و موارد زیاد است، تعدادی از این موارد را به اطلاع هموطنان عزیز می رسانم تا فرقه رجوی و شخص سران جنایت کار آن را بهتر بشناسند .که برای چند صباحی حیات ننگین خود به چه جنایت های دست می زنند .

شاهد اول )عراقی ها دو روز قبل از فاجعه ۱۹ فروردین التیماتوم داده بودند، در کل ۳ بار التیماتوم داد ند ، همینطور زد و خورد های پراکنده ای بر اثر سنگ پرانی مجاهدین قبلا پیش آمده بود . اما مجاهدین به هیچ وجه به التیماتوم ها توجه نکردند و جبهه خودشان را می چیدند که چگونه درگیر شوند. در یک نشستی هم مسعود رجوی این طور بیان کرد : ما تماما در مقابل نیروهای عراقی می ایستیم . چیدن صحنه به این شکل بود که تمامی فرماندهان را به پشت صحنه بردند ، تمام نفرات جدید ، چه زن وچه مرد را در جلو صحنه چیدند. یکان زنان را جلو فرستادند . توجیح شان این بود این گلوله ها پلاستیکی است . سربازان عراقی زنان را نمی زنند ، زنان را بسیج کردند که با سنگ وچوب عراقی ها را بزنند . حمله به عراقی ها شروع شد آنها هم با گاز اشگ اور و گلوله جواب دادند . سازمان قصد کشته سازی داشت . من خودم در بیمارستان زخمی بودم که بهروز ثابت به پایش گلوله خورده بود با من حرف می زد ، گفت پایم را ببند تا خون ریزی نکند. داشتم پای بهروز را می بستم که زهره بنی جمالی دید ، گفت کسی حق ندارد به مجروحین دست بزند . من که دستم مجروح بود داشتند عکس می گرفتند یک ربع بعدش اعلام کردند که بهروز فوت کرد.این درحالی بود که بهروز از من سرحال تر بود اما به خاطر عدم رسیدگی فوت کرد. برای همه ما روشن شده بود که سازمان قصد آن را دارد تا آنجا که می تواند تعداد کشته ها را بالا ببرد .در رابطه زنان هم همین طور بود می گفتند چون از مردان زیاد کشته شده، بگذارید از زنان هم کشته شوند . به همین دلیل به کسی رسیدگی نمی کردند . در حالی که همیشه در همه جا زنان در الویت قرار می دادند اما به عمد رسیدگی نمی کردند همان روز اول یعنی ۱۹ فروردین نیروهای عراق آمدند گفتند که می خواهند مجروحین را ببرند بیمارستان یعنی دکتر های عراقی آمده بودند بیمارستان مشخص می کردند که چه کسانی باید اعزام بشوند به بیمارستان های بعقوبه اما سازمان مانع می شد. تشکیلات بهانه تراشی می کرد که مجروحین را بیمارستان نفرستد .بعد از ۳ روز هم به عمد سنگ اندازی می کرد مثلا می گفت هر مجروح باید ۳ نفر نفر همراه داشته باشد . باید مترجم باشد . به دلیل سنگ اندازی ها خیلی ها بیهوده جانشان را از دست دادند .بخاطر خون ریزی های الکی، در حالی که می توانستند الان زنده باشند .تمامی این طرح و توطئه های سازمان برای این بود که با این کشتارهای که می شود، عاملی باشد که سازمان اشرف را ترک نکند . سازمان به عمد می خواست امار کشته ها را بالا ببرد اگر اگر رسیدگی می کردند تعداد کشته شده ها ۶ الی ۷ نفر بیشتر نمی شد اما خط این نبود که رسیدگی کنند . نکته مهم این بود که اکثر کشته شده ها هم افراد مسله دار و معترض و مخالفین تشکیلات بودند که با دورغ و کلک وکله پزی آنها را مصاف ارتش فرستادند ، آنها هم بی خبر از همه جا و التیماتوم های ارتش عراق با انها در گیر شدند و کشته شدند .

شاهد دوم ) وقتی که سوال کردم که ایا فرماندهان در صحنه بودند یا از پشت صحنه با بلندگو فقط تشویق می کردند ؟ جواب داد که تعداد زیادی از فرماندهان بالا و فرماندهان ستادی در کنار ایستگاه مشروح اب بودند ، وقتی درگیری شروع شد تماما رفتند پشت صحنه هیچ کسی باقی نماند . جوهره جمع بندی نشست مسعود رجوی این بوده که ما در این جنگ پیروز شدیم و بردیم اگر اگر حتی ۵۰۰ نفر هم کشته می دادیم باز به سود ما بود و برد با ما بود و ارزش آن را داشت . الان در تمام دنیا اشرف به رسمیت شناخته شده ودیگر کسی نمی تواند به اشرف چپ نگاه کند و این بیمه نامه ما شده است. این خون های که ریخته شده دولت عراق پاسخگو است و باید جواب گو باشد به جوامع بین المللی مسئول این خونریزی دولت عراق است .

شاهد سوم ) . عراقی ها قبلش التیماتوم دادند .عصری پلیس عراق با بلند گو اعلام کرد ما با شما درگیر نمی شویم ، هرکس هم جلو ما ایستادگی کند دستگیر می کنیم . سران سازمان گفتند اینها خط رژیم را پیش می برند ما تسلیم نمی شویم . درست قبل از داستان نوزده فروردین بود ، یعنی دی ماه بود که داستان درگیریها با خانواده ها به اوج خودش رسیده بود . مسعود همه را زیر فشار گذاشته بود باید توهین کنیم، با مقاومت اکثریت مواجه شده بود اخر برای چی، اینها خانواده های ما هستند . مسعود وقتی دید ازاین داستان بهر ه نمی برد، تیمهای تشکیل داد که آنها کارشان فحش و ناسزا بود. اما این داستان به یک نشست انجامید که مسعود گفت دولت عراق به ما ازطریق کمیساریا و دولت امریکا اعلام کرده که قصد دارد زمینهای شمال قرارگاه را پس بگیرند . داستان این نیست، داستان طراحی یک حمله میباشد و میخواهند بیایند اشرف را بگیرند و ما یک وجب عقب نیشینی نمیکنیم

شاهد چهارم ) مسعود اعلام کرد که دستگاه میرود تو اماده باش و امسال عید خبری نیست و همه باید آماده برن تو پستهای ضلغ و آماده باشن و خبری از عید نوروز نیست و خود مسعود خوب میدونست داستان از چه قرار بوده

تو این مدت به سرعت تغییر سازماندهی صورت گرفت و مسولین بالای سازمان کار خودشان را به مسولین پائین تر دادن و شوری رهبری جیم شدن تو مناطق امن ، حتی از اف ها گرفته تا اف ام ها هر سه اف ام یک اف داشتند

از مراکز ارتش یه سری نفرات غیب می شدن که بعد فهمیدیم دارند آموزش تخریب و آموزشهای خاص خودشان را میبیند . تشکلیل یگانهای ضربت و فدایی صورت گرفت و بدتر از آن تشکیل ارتشهاو یگانهای تصویه شده

یعنی کسانی که موی دماغ سازمان بودن بسته به شرایط درگیری احتمال آن میرفت باید از بین میرفتن یا خودشان آنها را تعیین تکلیف میکردند .

روزها به ماها تبدل شد تا اینکه عید آمد و یادم میاد شبی نبود که آماده باش نباشیم و کا ر با ایفا و حمله و ضد حمله تمرین میشد و بیدار باشهای کشکی

شاهد اول ) شب قبل حمله و قبل ان سازمان گفت باید وصیت نامه بنویسید. همه نگران و اینکه کی زنده میماند و چرا این دیونه دارد این بازی را میکند و از تغییر سازماندهی مشخص بود باید باز خون از پایین باشد یعنی همون داستان تناقض ۶و۷ مرداد که چرا از بالا سازمان خون نداده بود و چرا شوری رهبری دستگیر نشده بودن همه نگران که کی ساعت ۵ صبح بود که صدای شلیک و گاز اشکاور و نارنجکهای صودتی می امد دود لاستیکهایی که به اتش کشیده میشد و ما صدای الله اکیبر و اینا را میشنیدیم. خود سیامک مشکل داشت با سازمان و با من خیلی صحبت میکرد

شاهد دوم ) گفتم سیامک روز بدی، گفت خدا بخیر کند هیچکس نمیدونه چی میشه، اعصاب همه خورد که چی میشود و سریع خبرا میپیچید این کتک خورد و ان زخمی ، همه نگران تا اینکه صدای شلیک نزدیک تر میشد و جالب اینکه اصلا تو جنوب ، شرق و غرب خبری از نیرو نبود. ساعت شش بود که یک خودرو ایفا به طرف اخرین برج یعنی ب ۳ که ما مستقر بودیم به فرماندهی شیدا و یوسف آمدند که گفت اقا فلانی فلانی بپرید بالا باید برید شما و من دیدم چند نفرن گفتن ما نمیریم و خوب نیامدن و من سوار شدم و خود سیامک با تاخیر اومد دیدم شیدا دارد صحبت میکنه مشخص بود که علاوه بر کنترل صحنه گفته بود که اخر صحنه باشد . یک برادر که خودسوزی کرده بود علیرضا فکر کنم اسمش بود که فیلمبردار ما بود سوار شدیم و من یه نگاهی به نفرات کردم گفتم داستان از چه قراره و یه سری نفرات از همان دسته بودند. گفتند باید تصویه حساب میشد به فیلمبردار گفتم فلانی فیلم بگیر گفت چرا گفتم مگه خبر نداری قراره برنگردیم و همه را ببین مخالف سازمان هستن درسته یا نه گفت اره و فیلمبرداری کرد و گفتیم و خندیدم زنده می ماند و کی میرود. شاهد سوم ) من رسیده بودم میدان لاله یک بنگال به اتش کشیده بودند ، دیدم فرزانه سوار با ماشین دارد میرد و پشت سر او هم جهانگیر داشت می رفت . من جدا شدم رفتم پیش دوستانم گفتم چی شده گفت فرزانه فلان فلان شده گفت گلوله ها مشقی هستن و صبح مژگان اینجا بود همه را تهدید و فحش و ناسزا که باید خون بدهید و نزارید عراقی ها بیاند جلو و می خواهند اشرف را ببندند به همه گفت بی غیرت هستید و رفت

گویا نیروهای عراقی در خیابان صد، نفراتی که سنگ مینداختن یا تیرکمان داشتند از کمر به پاییین میزد تا صحنه خلوت شود و مخصوصا کسانی که بیسیم داشتند، را میزد بدون شوخی میزد . خوب من شاهد کشته شدن دوتا زن بودم که یکی از انها تودستای من مرد .

تا اینکه یک نفر عراقی با مترجم امد تو صحنه و یک بیانه ای را خواند گفت ما گفته بودم که چه نقطه میخواهیم بیایم . و ما به مقصد خودمان رسیدیم ما به مسولین شما گفته بودیم خواهشا خون و خون ریزی کنید ، درگیر نشوید

که فرماندهان شما از قبل پیش بیینی این را کرده بودند . زود شعار دادن که نفرات خودی گفتن بشین مگه نمیبنی چی داره میگه کی ا ز گرفتن اشرف داره حرف میزنه…….. نفر عراقی گفت خواهش میکنم بکشید عقب و برید پشت اسفالت تا ما بتونیم سیم خاردار بزنیم

شاهد پنجم ) علیرضا امام جمه دستور حمله به عراقیا را با تیروکمان داد ، در جا شش نفر کشته شدند بر اثر شلیک عراقی ها

یه درگیری مختصری تو خیابان ۱۰۰ صورت گرفت که نفرات ازقبل مشخص شده شروع کرده بودن به شانتاژ که نیروهای عراقی شروع کردن به تیراندازی هوایی و کمر به پایین شلیک میکردن و از انجاییکه من جلوی صحبنه بودم . دوستان گفتن بیا عقب در این درگیری خون نمیخواد بدهی . گفتم اگه قراره اتفاقی بیافته بزار بیافته تا اون پوفیوز بدونه ما ترسو نیستیم که بماند من گلوله خوردم

مسولین بالای سازمان تو بیمارستان بودن خدای من کی تو صحنه است و بارها بچه ها میگفتن شورای رهبری صحنه را خالی کرده بودند باورم نمی شد. هیچ کس نبود فقط لایه ما بود ، هیح مسول بالای نبود، شاهد بودم همه عقب صحبنه بود

من شاهد زخمی شدن بهروز ثابت بودم ، از دوستم پرسیدم چی شد گفتن کشته شد و نفر همراش که از بچه ها ی خودمان بود یعنی کاملا میشناختم تو بغلم گریه کرد گفت انداخته بودنش اخر یه گوشه بدون رسیدکی گذاشتن بمیره که بهروز گفت میخواهند منو بکشند یک گلوله خورده بود پشت پاش به رگ اصلی و ترکش داشت در صورتیکه میتونستن تور کینت کنند. زنده بمانند که ازقصد رسیدگی نمیکردند به نفراتی که ا ز شرشان خلاص شوند .

کنار یکی نشتستم و سر صحبت باز شد گفتم کجا بودی اه و ناله و به سخن امد گفت من تو یگان ضربت بودم و از ان مجاهدین دو اتیشه بود منم گفتم من فلان جا بودم دمت گرم داستان چیه خوب مقاومت کردیم

اون گفت با چوپ و چماق افتاده بودیم به جون عراقیا ومی زدیم . درگیری بالا گرفت و ما خسته شدیم انها امدن داخل اشرف ، گفتم کجا گلوله خوردی گفت گلوله نخوردم حیف شد شهید نشدم من چماق خوردم . داشت کماکان از جمیزباند بازی هایش تعریف میکرد

همانطور که بیان کردم این خاطراتی بود که تعدادی از دوستان از واقعه ۱۹ فروردین تعریف می کردند البته خاطره زیاد بود که نزدیک ۲ ساعت این دوستان که از شاهدین ان درگیری بود، انچه شاهد بودن بیان می کردم که من هم گوشه ای از ان را به نوشتار تبدیل کردم که هموطنان در جریان باشند که سران سازمان مجاهدین بخصوص مریم قجر عضدانلو چه جنایت های که در حق فرزندان اسیر ایران نکردند . باشد که روزی در دادگاهی به این جنایت هایشان پاسخ بدهند

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=17368

گزارشی از افول سالانه مجاهدین

محمد کرمی، وبلاگ عیاران، پاریس، بیست و یکم مارس ۲۰۱۵:…گزارشی از افول سالانه مجاهدین. سرتیتر رویدادها , افتضاحات , اخبار , جعلیات و دغلکاریهای مجاهدین خلق در سال گذشته. با کلیک روی هر لینک میتوانید کل مطلب را مطالعه نمایید . فروردین:  گزارشی از برگذاری عید نوروز در آلبانی و بور شدن مریم قجر عضدانلو. نامۀ سرگشادۀ ۵۰ تن از جداشدگان سازمان مجاهدین به نخست وزیر عراق …

شوی مریم رجوی برلینمریم رجوی درجمع کرایه ای ها واجاره ای ها دربرلین چه گفت ؟

لینک به منبع

گزارشی از افول سالانه مجاهدین

سرتیتر رویدادها , افتضاحات , اخبار , جعلیات و دغلکاریهای مجاهدین خلق در سال گذشته

با کلیک روی هر لینک میتوانید کل مطلب را مطالعه نمایید .

(لینک به صفحه لینکهای مرتبط با موضوع فوق)

(پایان)

جعل رجوی اتمی مزدور مجاهدین خلقرجوی عکس صندوق نسوز را بجای تاسیسات اتمی به امریکایی ها قالب کرد

جلال گنجه ای پسر کشته شده اش در عملیات مهران را بعنوان “اعدامی” در ایران قالب می کند

مسعود آن خدابنده و روش های تبلیغاتی مجاهدین خلق فرقه رجوی
Massoud Khodabandeh
Article first published online: 27 JAN 2015
DOI: ۱۰٫۱۱۱۱/aspp.12164

همچنین:

رابطه ارگانیک سازمان مجاهدین با دولت اسلامی عراق و شام ( داعش) – قسمت نهم، آخر.

محمد کرمی، وبلاگ عیاران، سی و یکم دسامبر ۲۰۱۴:… وضعیت من هم روشن است یک خط نه زندان جمهوری اسلامی از من نوشته گرفته نه زندان شاه ، تازه از زیر تیغ اعدام هم فرار کردم بودم. من هیچ وقت مسعود رجوی را باخودم یا با دیگر دوستانم که می شناسم مقایسه نمی کنم چونکه مسعود رجوی یک خائن است وباعث دستگیری و اعدام تعدادی از مبار

پس از یک سال بالاخره ۱۱۵ نفر از کمپ لیبرتی عراق به کشور البانی پرواز کردند.

مجاهدین خلق فرقه رجوی آلبانیمحمد کرمی، وبلاگ عیاران، پاریس، بیست و سوم نوامبر ۲۰۱۴:… از این تعداد ۵۵ نفر از افراد کهنسال هستند که به بیماری های شدید گوناگون مبتلا هستند و تعداد ۶۰ نفر هم فرماندهان و مسئولین بالای تشکیلات سازمان مجاهدین هستند .در این بین سازمان مجاهدین تلاش زیادی داشته که بتواند فرماندهان و مسئولین

سکته قلبی در فرانسه، قلعه اور سو اواز چرا؟

محمد کرمی، وبلاگ عیاران، یازدهم نوامبر ۲۰۱۴:…  خانم مریم رجوی ایا اورسوراواز، هم کشور عراق بود! که تحریم های ظالمانه نوری المالکی سابق ، حیدر العبادی فعلی بر سازمان مجاهدین وارد کرده باشند ، نتوانید نفر بیمار را به بیمارستان ببرید. که بخاطر عدم دسترسی به دارو و دکتر نفر دچار ایست قلبی شد و جان باخت ؟! این بار کی

هشدار. جان اعضای اسیر در کمپ موقت لیبرتی در خطر است

محمد کرمی، وبلاگ عیاران، پاریس، بیست و هشتم اکتبر ۲۰۱۴: … تهدید جان اعضای سازمان مجاهدین در لیبرتی جدی شده است که لابی معروف سازمان سناتور جان مکین در نامه ای به آقای جان کری وزیر خارجه امریکا *هشدار می دهد که وضعیت امنیت در بغداد در حال وخیم تر شدن است واعضای سازمان که درکمپ لیبرتی هستند در شرایط خطیری دارند قر�

مریم رجوی چگونه میخواهد دموکراسی را اجرا کند؟

محمد کرمی، وبلاگ عیاران، پاریس، سیزدهم اکتبر ۲۰۱۴: … مهمترین مسله این است که طبق قانون شورای ملی مقاومت مجاهدین بدون حضور مسئول شورا هیچ قانونی را نمی توان تصویب یا حذف کرد .درثانی برای تصویب هر قانونی در شورا باید نیم به علاوه یک اعضا حضور داشته باشند ( یعنی بیش از ۳۷۰ عضو). دراین جلسه اولا مسعود رجوی به عنوان مسئ�