تیف و تبعات آن در دستگاه مجاهدین با گذشت سالها : قسمت دوم

تیف و تبعات آن در دستگاه مجاهدین با گذشت سالها : قسمت دوم

محمد کرمی، وبلاگ عیاران، بیست و پنجم می 2015:… زمانی که از داخل اشرف فرار کرده و به تیف رفتیم یک ساعت بعد سران سازمان مجاهدین و مشخصا مژگان پارسائی ، فهیمه اروانی ، زهره اخیانی ، صدیقه حسینی ، فائزه محبت کار به جلو کمپ تیف آمده و درخواست ملاقات کردند. خیلی اصرار داشتند که حتما ملاقات کنند و پیام فرستاده بودند که هرچه بخواهید میدهیم بیایید صحبت کنیم بطوریکه برای سرگرد وایف خیلی سوال …

مسعود رجوی مریم رجوی مزدوران صدام حسین مهندس میثمی: مسعود رجوی کجاست؟ مسعود رجوی امروز هم آنجاست که پرسش‌ها را پاسخ نگوید

ایدئولوژِیِ کرم خورده مجاهدین (فرقه رجوی)

لینک به منبع

لینک به قسمت اول
داستان تیف چیست که سازمان مجاهدین بعد سالیان که تیف منحل شد، کماکان سوز و گداز دارد؟ قسمت اول

تیف و تبعات آن در دستگاه مجاهدین با گذشت سالها : قسمت دوم


https://youtu.be/rW0-f0jv8iE

زمانی که از داخل اشرف فرار کرده و به تیف رفتیم یک ساعت بعد سران سازمان مجاهدین و مشخصا مژگان پارسائی ، فهیمه اروانی ، زهره اخیانی ، صدیقه حسینی ، فائزه محبت کار به جلو کمپ تیف آمده و درخواست ملاقات کردند. خیلی اصرار داشتند که حتما ملاقات کنند و پیام فرستاده بودند که هرچه بخواهید میدهیم بیایید صحبت کنیم بطوریکه برای سرگرد وایف خیلی سوال شده بود که مسأله چیست که ما 7 نفر که به تیف فرار کردیم یک ساعت بعد سران سازمان همه در جلو درب حاضر شدند؟ سرگرد وایف از روی کنجکاوی که به وی دست داده بود به اقای بهزاد علیشاهی پیشنهاد کرد: حداقل تو بیا ما به تو کلاه خود و جلیقه ضد گلوله می دهیم و ما همراه تو هستیم ببین چی می گویند؟. عبدالله مترجم فارسی آنها گفت فائزه محبت کار هم آمده است به شما اگر کوچکترین توهینی کنند آنها را دستبند می زنیم به انفرادی می اندازیم . مطلقا هیچ کس حاضر نشد برود

لینک به مصاحبه با تلویزون:

داستان تیف چیست که بعد سالیان منحل شد، کماکان تاثیرات ان بر روی تشکلات سازمان مجاهدین چشم گیر است؟

در این دوسال آنقدر شرایط سخت و وحشناک بود که بارها نفرات درخواست نوشتند که ما ها را به گوانتاناما بفرستید. در چند پروسه افرادی که از شدت فشار و ضرب شتم آمریکائی ها به ستوه آمده بودند درخواست کردند که به ایران برگردند که نزدیک 700 نفر به ایران برگشتند و درتیف 200 نفر باقی ماند. بعد با یک سال تلاش بعضی از فرماندهان ارتش امریکا کمیساریای عالی پناهندگان ملل متحد موافقت کرد که با ما ها مصاحبه انجام بدهد که بعد در سال 2006 به عنوان پناهنده شناخته شدیم و کمپ تیف تبدیل به کمپ پناهندگی سازمان ملل شد و تحت پوش سازمان ملل در آمد. اما سازمان مجاهدین از توطئه کردن برعلیه نفرات تیف باز نماند و هرچه در توان داشت برعلیه این نفرات انجام داد. رهبران سازمان مجاهدین آنقدر به فرماندهان ارتش امریکا باج دادند تا اینکه ارتش امریکا کمپ سازمان ملل را بست و نفرات را آواره شهرهای کردستان کرد.

چرا سازمان مجاهدین اینقدر از تیف وحشت داشت؟

زمانی که از داخل اشرف فرار کرده و به تیف رفتیم یک ساعت بعد سران سازمان مجاهدین و مشخصا مژگان پارسائی ، فهیمه اروانی ، زهره اخیانی ، صدیقه حسینی ، فائزه محبت کار به جلو کمپ تیف آمده و درخواست ملاقات کردند. خیلی اصرار داشتند که حتما ملاقات کنند و پیام فرستاده بودند که هرچه بخواهید میدهیم بیایید صحبت کنیم بطوریکه برای سرگرد وایف خیلی سوال شده بود که مسأله چیست که ما 7 نفر که به تیف فرار کردیم یک ساعت بعد سران سازمان همه در جلو درب حاضر شدند؟ سرگرد وایف از روی کنجکاوی که به وی دست داده بود به اقای بهزاد علیشاهی پیشنهاد کرد: حداقل تو بیا ما به تو کلاه خود و جلیقه ضد گلوله می دهیم و ما همراه تو هستیم ببین چی می گویند؟. عبدالله مترجم فارسی آنها گفت فائزه محبت کار هم آمده است به شما اگر کوچکترین توهینی کنند آنها را دستبند می زنیم به انفرادی می اندازیم . مطلقا هیچ کس حاضر نشد برود به دیدن آنها. سازمان مجاهدین از همان روز های اول سعی کرد نفراتی از تیف را بخرد که برایشان خبرچینی کند که در این رابطه اولین نفری را برای خبرچینی خریدند و او یکی از نفرات بلوچ به نام زاهد بود که هر هفته به ملاقات آنها می رفت. یک بار مقدار زیادی نشریه فرقه رابه زاهد داده بودند که بیاورد داخل کمپ برای نفرات فرقه که مترجم مذکور به سرهنگ نورمن گفته بود این نشریه هایی که مجاهدین به این فرد داده اند داخل کمپ ببرد، مخالفین مجاهدین او را مورد تهاجم قرار خواهند دادو به او آسیب خواهند زد. وقتی بیشتر تحقیق کردند از ورود هر گونه نشریه و کتاب فرقه توسط نفراتی که به ملاقات سران فرقه می رفتند جلوگیری کرده و آوردن نشریۀ فرقه به تیف را ممنوع نمودند.

یک خبر چین دیگر سران فرقه فردی به نام ابوالفضل قنادی بود که از یک پایش نقص عضو داشت. وی در کمپ از این نقص عضو خود سوء استفاده می کرد. یک روز عصر دیگر نفرات تیف کاسه صبرشان لبریز شد و او را بیرون کمپ انداختند و تمام وسایلش را به بیرون پرتاب کردند. به کاپیتان اخطار دادند در صورتی که وی را مجددا به داخل کمپ بیاورند هر اتفاقی برای نام برده روی بدهد، تماما مسئولیتش با فرمانده تیف است. دو روز بعد او را به نزد مجاهدین برگرداندند. هم اکنون او در کمپ لیبرتی در بند است. سران فرقه چندی بعد یکی از مسئولین خود به نام علیرضا کاظمی را به کمپ فرستادند. وی در همان ساعت اول شروع کرد از سازمان دفاع کردن و توهین به نفرات کمپ که مورد ضرب وشتم قرارگرفت، وی را به انفرادی بردند که برای بردن وی به سالن غذا خوری شش سرباز وی را محافظت می کردند. یک بار درحین کار در آشپرخانه که وی برای غذا خوردن آمده بود دوستانه به وی گفتم هر عقیده ای داری برای خودت در اینجا به نفرات توهین نکن سرت را بینداز پایین وبا کسی کاری نداشته باش در غیر این صورت خودت آسیب می بینی. فرمانده تیف دید که او از مسئولین سازمان است و در تیف مورد تنفر همه است ممکن است در صورت رها کردن او توی نفرات دیگر وی صدمه جدی ببیند ، او را هم به داخل فرقه رجوی برگرداندند. چندی بعد سازمان یکی از مسئولین ضد اطلاعات به نام منصوراسماعیلی را به کمپ گسیل داشت. وی از نفرات با سابقه سازمان و بخش اطلاعات و ترددات بود. یک هفته در کمپ بود که با تعدادی از نفرات که با هدف سازمانی به کمپ فرستاده شده بودند رابطه برقرار کرد و به نوعی سازماندهی شان نمود وتشکیلات فرقه در داخل کمپ را سر و سامان داد. بعد از دوهفته منصور فرار کرد و مجددا به تشکیلات فرقه پیوست. بعد از این جریان سازمان مجاهدین علیرضا کاظمی ( علی ذباله) منصور اسماعیلی و نورالله زاهد را با قاچاقچی سازمان مجاهدین در ترکیه به نام مسعود به هلند فرستاد که این ها هر سه اکنون در هلند هستند. علیرضا کاظمی یکی از آن 300 انجمن پوشالی را سرپرستی می کند. دو نفر دیگر هم کماکان در تشکیلات هلند هستند. چندین بار نسبت به این خبر چینی ها و رفتن نفرات برای ملاقات سران سازمان به ارتش امریکا اعتراض کردیم و توضیح دادیم که اینها چه هدفی را دنبال می کنند. می گفتند ما نمی توانیم جلوی ملاقات کسی را بگیریم اما حواس ما جمع است، هشدار داده بودیم که یک روز منجر به درگیری خواهد شد چون دائم در حال توطئه و مزاحمت برای نفرات بخصوص افرادی بودند که موضع تندی نسبت به سازمان مجاهدین داشتند.

تا قبل از اینکه نفرات در سال 2004 به ایران بروند افراد مجاهدین فقط مشغول خبر چینی و دادن گزارش بر علیه نفرات تیف به ارتش امریکا بودند و در خارج کمپ هم از آن سو تشکیلات هماهنگ با هم همین مزخرفات را نشخوار می کردند که خط از تشکیلات به این سو می آمد . این نفرات جرآت نمی کردند خود نمائی کنند. بعد از رفتن تقریبا 700 نفر به ایران تشکیلات مجاهدین در کمپ احساس کردند می توانند کمپ را به کننترل خودشان در بیاورند، به همین دلیل خود را علنی کردند که خط سازمان را در داخل کمپ پیاده کنند. ما هم تعداد مشخصی از افراد باسابقه و با موضع مشخص و تند بر علیه سازمان در طی این مدت برای همه شناخته شده بودیم. ولی این تشکیلات سازمان در درون کمپ در نطفه خفه شد که منجر به درگیری گسترده ای گردید. سران تشکیلات داخل کمپ به انفرادی رفتند.

سران سازمان مجاهدین بارها تلاش کردند که کمپ را به کنترل خود در بیاورند ولی هر بار این تلاش آنها خنثی می شد. برای سریع رساندن اخبار در داخل کمپ اقدام به خرید تلفن موبایل به قمیت چندین برابر کردند اما برای آنها مهم نبود چون تشکیلات تمامی هزینه های آن را می داد نفرات تشکیلات بجز دو یا سه نفر مابقی در داخل کمپ کار نمی کردند تماما در توی چادرها بودند. اما تماما تلویزون ، کامپیوتر، رسیور، یخچال و میگروفر….. داشتند. آنها هم که کار می کردند پوش قضیه بود که بتوانند پول جابجا کنند و از فروشگاه ارتش خرید کنند.

در سال 2005 بود که از طریق یکی از افسران که ماهیت واقعی مجاهدین را می شناخت، متوجه شدیم که سازمان دیدبان حقوق بشر در نظر دارد در مورد مسألۀ حقوق بشر و جنایت های جنگی که سازمان مجاهدین انجام داده است تحقیق کند. با دیگر دوستان تصمیم گرفتیم که هر کس آنچه را که خود شاهد بوده از جنایت های سازمان برای دیدبان حقوق بشر بنویسد. در این رابطه نفراتی که سابقه تشکیلاتی داشتند و خود در زندان های سازمان مجاهدین بودند و شاهد کرد کشی و شیعه کشی و کشتار هموطنان مرز نشین بودند و هرنوع جنایت جنگی و نقض حقوق بشر در سازمان مجاهدین دیده بودند هر فرد گزارشی نوشت و از طریق نماینده وزرات خارجه امریکا که مسئول کارهای ما بود برای دیدبان حقوق بشر ارسال شد. و تماما هم شاهدین زنده ای بودیم و هستیم که در هر دادگاه حاضر به دادن شهادت می باشیم. خوشبختانه این گزارشها مؤثر واقع شد. برای اولین بار سازمان که در قدرت و حاکمیت نبود در تاریخ به نقض حقوق بشر محکوم شد.

از این زمان بود که دیگر سازمان مجاهدین افسار پاره کرد و در بلندگوی تبلیغاتی خودش دائم نشخوار می کرد که تیف چراگاه وزارت اطلاعات است و ما ها هر کدام یک تلفن و دم دستگاهی داریم 24 ساعت در ارتباط هستیم.

در همین رابطه جالب است نکته ای را بیان کنم. زمانی سردسته های فرقه رجوی در کمپ تلفن خریده بودند که تماس دائم با داخل اشرف داشته باشند. در یکی از بازرسی ها تلفن یکی از این سر دسته ها را امریکائی ها از شیوه شنود کردن پیدا کردند که وی را دستگیر نمودند. از آن زمان وی را به سلول های انفرادی( ایزوله شین) انداختند که با کسی در تماس نباشد. (از زمانی که دستگیر کردند تا زمانی که کمپ تیف بسته شد نزدیک 2 سال وی در انفرادی یا ایزوله شین بود ). معلوم شد که هر چه شماره در موبایل او بود مربوط به سازمان بوده که ام ای تا مدت ها وی را سین جین می کرد. جرم وی هم خبر چینی بود………

ادامه دارد

***

سازمان ملل در مورد نقش رجوی در کشتار ۵۳ تن از قربانیان مجاهدین خلق در کمپ اشرف تحقیق کند

زهره قائمی فرمانده ترور صیاد شیرازیمسعود و مریم رجوی زهره قائمی مسئول ترور شهید صیاد شیرازی را به همراه دیگران در قرارگاه اشرف باقی گذاشت تا کشته شوند

زهره قائمی کمپ اشرف 2زهره قائمی بصورتی مشکوک در کنار بیش از پنجاه تن دیگر در قرارگاه اشرف به ضرب گلوله گشته شد. رجوی هنوز اجازه دسترسی و تحقیق از ۴۲ تن باقی مانده از این واقعه را نمی دهد

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=18457

کشتار ۱۹ فرودین ۱۳۹۰ از زبان شاهدان : رجوی به عمد می خواست نفرات را به کشتن بدهد

محمد کرمی، وبلاگ عیاران، پانزدهم می ۲۰۱۵:… دکتر های عراقی آمده بودند بیمارستان مشخص می کردند که چه کسانی باید اعزام بشوند به بیمارستان های بعقوبه اما سازمان مانع می شد. تشکیلات بهانه تراشی می کرد که مجروحین را بیمارستان نفرستد .بعد از ۳ روز هم به عمد سنگ اندازی می کرد مثلا می گفت هر مجروح باید ۳ نفر نفر همراه داشته باشد . باید مترجم باشد . به دلیل سنگ اندازی ها خیلی ها بیهوده …

حیله رجوی برای کشتار ۱۹ فروردین ۹۰ در اشرف – قسمت اول و پایانی


قطعات تولیدی مجاهدین که از قبل برای درگیری با نیروهای عراقی آماده شده بود


مجاهدین از کلاهخود هایی با رنگ های مختلف برای هماهنگی حملات استفاده کرد


قطعات کوچک تر که از فاصله دور تر بطرف نیروهای عراقی و ناظرین در محل پرتاب شده است

لینک به منبع

کشتار ۱۹ فرودین ۱۳۹۰ از زبان شاهدان : رجوی به عمد می خواست نفرات را به کشتن بدهد.

هموطنان عزیز : گرازش مختصری ازگفتار شاهدین صحنه کشتار ۱۹ فروردین را به اطلاع شما می رسانم ، چگونه به دستور مسعود رجوی و مریم رجوی ، اعضای اسیر در کمپ اشرف سابق را به کشتن دادند. از آنجائی که فاکت و موارد زیاد است، تعدادی از این موارد را به اطلاع هموطنان عزیز می رسانم تا فرقه رجوی و شخص سران جنایت کار آن را بهتر بشناسند .که برای چند صباحی حیات ننگین خود به چه جنایت های دست می زنند .

شاهد اول )عراقی ها دو روز قبل از فاجعه ۱۹ فروردین التیماتوم داده بودند، در کل ۳ بار التیماتوم داد ند ، همینطور زد و خورد های پراکنده ای بر اثر سنگ پرانی مجاهدین قبلا پیش آمده بود . اما مجاهدین به هیچ وجه به التیماتوم ها توجه نکردند و جبهه خودشان را می چیدند که چگونه درگیر شوند. در یک نشستی هم مسعود رجوی این طور بیان کرد : ما تماما در مقابل نیروهای عراقی می ایستیم . چیدن صحنه به این شکل بود که تمامی فرماندهان را به پشت صحنه بردند ، تمام نفرات جدید ، چه زن وچه مرد را در جلو صحنه چیدند. یکان زنان را جلو فرستادند . توجیح شان این بود این گلوله ها پلاستیکی است . سربازان عراقی زنان را نمی زنند ، زنان را بسیج کردند که با سنگ وچوب عراقی ها را بزنند . حمله به عراقی ها شروع شد آنها هم با گاز اشگ اور و گلوله جواب دادند . سازمان قصد کشته سازی داشت . من خودم در بیمارستان زخمی بودم که بهروز ثابت به پایش گلوله خورده بود با من حرف می زد ، گفت پایم را ببند تا خون ریزی نکند. داشتم پای بهروز را می بستم که زهره بنی جمالی دید ، گفت کسی حق ندارد به مجروحین دست بزند . من که دستم مجروح بود داشتند عکس می گرفتند یک ربع بعدش اعلام کردند که بهروز فوت کرد.این درحالی بود که بهروز از من سرحال تر بود اما به خاطر عدم رسیدگی فوت کرد. برای همه ما روشن شده بود که سازمان قصد آن را دارد تا آنجا که می تواند تعداد کشته ها را بالا ببرد .در رابطه زنان هم همین طور بود می گفتند چون از مردان زیاد کشته شده، بگذارید از زنان هم کشته شوند . به همین دلیل به کسی رسیدگی نمی کردند . در حالی که همیشه در همه جا زنان در الویت قرار می دادند اما به عمد رسیدگی نمی کردند همان روز اول یعنی ۱۹ فروردین نیروهای عراق آمدند گفتند که می خواهند مجروحین را ببرند بیمارستان یعنی دکتر های عراقی آمده بودند بیمارستان مشخص می کردند که چه کسانی باید اعزام بشوند به بیمارستان های بعقوبه اما سازمان مانع می شد. تشکیلات بهانه تراشی می کرد که مجروحین را بیمارستان نفرستد .بعد از ۳ روز هم به عمد سنگ اندازی می کرد مثلا می گفت هر مجروح باید ۳ نفر نفر همراه داشته باشد . باید مترجم باشد . به دلیل سنگ اندازی ها خیلی ها بیهوده جانشان را از دست دادند .بخاطر خون ریزی های الکی، در حالی که می توانستند الان زنده باشند .تمامی این طرح و توطئه های سازمان برای این بود که با این کشتارهای که می شود، عاملی باشد که سازمان اشرف را ترک نکند . سازمان به عمد می خواست امار کشته ها را بالا ببرد اگر اگر رسیدگی می کردند تعداد کشته شده ها ۶ الی ۷ نفر بیشتر نمی شد اما خط این نبود که رسیدگی کنند . نکته مهم این بود که اکثر کشته شده ها هم افراد مسله دار و معترض و مخالفین تشکیلات بودند که با دورغ و کلک وکله پزی آنها را مصاف ارتش فرستادند ، آنها هم بی خبر از همه جا و التیماتوم های ارتش عراق با انها در گیر شدند و کشته شدند .

شاهد دوم ) وقتی که سوال کردم که ایا فرماندهان در صحنه بودند یا از پشت صحنه با بلندگو فقط تشویق می کردند ؟ جواب داد که تعداد زیادی از فرماندهان بالا و فرماندهان ستادی در کنار ایستگاه مشروح اب بودند ، وقتی درگیری شروع شد تماما رفتند پشت صحنه هیچ کسی باقی نماند . جوهره جمع بندی نشست مسعود رجوی این بوده که ما در این جنگ پیروز شدیم و بردیم اگر اگر حتی ۵۰۰ نفر هم کشته می دادیم باز به سود ما بود و برد با ما بود و ارزش آن را داشت . الان در تمام دنیا اشرف به رسمیت شناخته شده ودیگر کسی نمی تواند به اشرف چپ نگاه کند و این بیمه نامه ما شده است. این خون های که ریخته شده دولت عراق پاسخگو است و باید جواب گو باشد به جوامع بین المللی مسئول این خونریزی دولت عراق است .

شاهد سوم ) . عراقی ها قبلش التیماتوم دادند .عصری پلیس عراق با بلند گو اعلام کرد ما با شما درگیر نمی شویم ، هرکس هم جلو ما ایستادگی کند دستگیر می کنیم . سران سازمان گفتند اینها خط رژیم را پیش می برند ما تسلیم نمی شویم . درست قبل از داستان نوزده فروردین بود ، یعنی دی ماه بود که داستان درگیریها با خانواده ها به اوج خودش رسیده بود . مسعود همه را زیر فشار گذاشته بود باید توهین کنیم، با مقاومت اکثریت مواجه شده بود اخر برای چی، اینها خانواده های ما هستند . مسعود وقتی دید ازاین داستان بهر ه نمی برد، تیمهای تشکیل داد که آنها کارشان فحش و ناسزا بود. اما این داستان به یک نشست انجامید که مسعود گفت دولت عراق به ما ازطریق کمیساریا و دولت امریکا اعلام کرده که قصد دارد زمینهای شمال قرارگاه را پس بگیرند . داستان این نیست، داستان طراحی یک حمله میباشد و میخواهند بیایند اشرف را بگیرند و ما یک وجب عقب نیشینی نمیکنیم

شاهد چهارم ) مسعود اعلام کرد که دستگاه میرود تو اماده باش و امسال عید خبری نیست و همه باید آماده برن تو پستهای ضلغ و آماده باشن و خبری از عید نوروز نیست و خود مسعود خوب میدونست داستان از چه قرار بوده

تو این مدت به سرعت تغییر سازماندهی صورت گرفت و مسولین بالای سازمان کار خودشان را به مسولین پائین تر دادن و شوری رهبری جیم شدن تو مناطق امن ، حتی از اف ها گرفته تا اف ام ها هر سه اف ام یک اف داشتند

از مراکز ارتش یه سری نفرات غیب می شدن که بعد فهمیدیم دارند آموزش تخریب و آموزشهای خاص خودشان را میبیند . تشکلیل یگانهای ضربت و فدایی صورت گرفت و بدتر از آن تشکیل ارتشهاو یگانهای تصویه شده

یعنی کسانی که موی دماغ سازمان بودن بسته به شرایط درگیری احتمال آن میرفت باید از بین میرفتن یا خودشان آنها را تعیین تکلیف میکردند .

روزها به ماها تبدل شد تا اینکه عید آمد و یادم میاد شبی نبود که آماده باش نباشیم و کا ر با ایفا و حمله و ضد حمله تمرین میشد و بیدار باشهای کشکی

شاهد اول ) شب قبل حمله و قبل ان سازمان گفت باید وصیت نامه بنویسید. همه نگران و اینکه کی زنده میماند و چرا این دیونه دارد این بازی را میکند و از تغییر سازماندهی مشخص بود باید باز خون از پایین باشد یعنی همون داستان تناقض ۶و۷ مرداد که چرا از بالا سازمان خون نداده بود و چرا شوری رهبری دستگیر نشده بودن همه نگران که کی ساعت ۵ صبح بود که صدای شلیک و گاز اشکاور و نارنجکهای صودتی می امد دود لاستیکهایی که به اتش کشیده میشد و ما صدای الله اکیبر و اینا را میشنیدیم. خود سیامک مشکل داشت با سازمان و با من خیلی صحبت میکرد

شاهد دوم ) گفتم سیامک روز بدی، گفت خدا بخیر کند هیچکس نمیدونه چی میشه، اعصاب همه خورد که چی میشود و سریع خبرا میپیچید این کتک خورد و ان زخمی ، همه نگران تا اینکه صدای شلیک نزدیک تر میشد و جالب اینکه اصلا تو جنوب ، شرق و غرب خبری از نیرو نبود. ساعت شش بود که یک خودرو ایفا به طرف اخرین برج یعنی ب ۳ که ما مستقر بودیم به فرماندهی شیدا و یوسف آمدند که گفت اقا فلانی فلانی بپرید بالا باید برید شما و من دیدم چند نفرن گفتن ما نمیریم و خوب نیامدن و من سوار شدم و خود سیامک با تاخیر اومد دیدم شیدا دارد صحبت میکنه مشخص بود که علاوه بر کنترل صحنه گفته بود که اخر صحنه باشد . یک برادر که خودسوزی کرده بود علیرضا فکر کنم اسمش بود که فیلمبردار ما بود سوار شدیم و من یه نگاهی به نفرات کردم گفتم داستان از چه قراره و یه سری نفرات از همان دسته بودند. گفتند باید تصویه حساب میشد به فیلمبردار گفتم فلانی فیلم بگیر گفت چرا گفتم مگه خبر نداری قراره برنگردیم و همه را ببین مخالف سازمان هستن درسته یا نه گفت اره و فیلمبرداری کرد و گفتیم و خندیدم زنده می ماند و کی میرود. شاهد سوم ) من رسیده بودم میدان لاله یک بنگال به اتش کشیده بودند ، دیدم فرزانه سوار با ماشین دارد میرد و پشت سر او هم جهانگیر داشت می رفت . من جدا شدم رفتم پیش دوستانم گفتم چی شده گفت فرزانه فلان فلان شده گفت گلوله ها مشقی هستن و صبح مژگان اینجا بود همه را تهدید و فحش و ناسزا که باید خون بدهید و نزارید عراقی ها بیاند جلو و می خواهند اشرف را ببندند به همه گفت بی غیرت هستید و رفت

گویا نیروهای عراقی در خیابان صد، نفراتی که سنگ مینداختن یا تیرکمان داشتند از کمر به پاییین میزد تا صحنه خلوت شود و مخصوصا کسانی که بیسیم داشتند، را میزد بدون شوخی میزد . خوب من شاهد کشته شدن دوتا زن بودم که یکی از انها تودستای من مرد .

تا اینکه یک نفر عراقی با مترجم امد تو صحنه و یک بیانه ای را خواند گفت ما گفته بودم که چه نقطه میخواهیم بیایم . و ما به مقصد خودمان رسیدیم ما به مسولین شما گفته بودیم خواهشا خون و خون ریزی کنید ، درگیر نشوید

که فرماندهان شما از قبل پیش بیینی این را کرده بودند . زود شعار دادن که نفرات خودی گفتن بشین مگه نمیبنی چی داره میگه کی ا ز گرفتن اشرف داره حرف میزنه…….. نفر عراقی گفت خواهش میکنم بکشید عقب و برید پشت اسفالت تا ما بتونیم سیم خاردار بزنیم

شاهد پنجم ) علیرضا امام جمه دستور حمله به عراقیا را با تیروکمان داد ، در جا شش نفر کشته شدند بر اثر شلیک عراقی ها

یه درگیری مختصری تو خیابان ۱۰۰ صورت گرفت که نفرات ازقبل مشخص شده شروع کرده بودن به شانتاژ که نیروهای عراقی شروع کردن به تیراندازی هوایی و کمر به پایین شلیک میکردن و از انجاییکه من جلوی صحبنه بودم . دوستان گفتن بیا عقب در این درگیری خون نمیخواد بدهی . گفتم اگه قراره اتفاقی بیافته بزار بیافته تا اون پوفیوز بدونه ما ترسو نیستیم که بماند من گلوله خوردم

مسولین بالای سازمان تو بیمارستان بودن خدای من کی تو صحنه است و بارها بچه ها میگفتن شورای رهبری صحنه را خالی کرده بودند باورم نمی شد. هیچ کس نبود فقط لایه ما بود ، هیح مسول بالای نبود، شاهد بودم همه عقب صحبنه بود

من شاهد زخمی شدن بهروز ثابت بودم ، از دوستم پرسیدم چی شد گفتن کشته شد و نفر همراش که از بچه ها ی خودمان بود یعنی کاملا میشناختم تو بغلم گریه کرد گفت انداخته بودنش اخر یه گوشه بدون رسیدکی گذاشتن بمیره که بهروز گفت میخواهند منو بکشند یک گلوله خورده بود پشت پاش به رگ اصلی و ترکش داشت در صورتیکه میتونستن تور کینت کنند. زنده بمانند که ازقصد رسیدگی نمیکردند به نفراتی که ا ز شرشان خلاص شوند .

کنار یکی نشتستم و سر صحبت باز شد گفتم کجا بودی اه و ناله و به سخن امد گفت من تو یگان ضربت بودم و از ان مجاهدین دو اتیشه بود منم گفتم من فلان جا بودم دمت گرم داستان چیه خوب مقاومت کردیم

اون گفت با چوپ و چماق افتاده بودیم به جون عراقیا ومی زدیم . درگیری بالا گرفت و ما خسته شدیم انها امدن داخل اشرف ، گفتم کجا گلوله خوردی گفت گلوله نخوردم حیف شد شهید نشدم من چماق خوردم . داشت کماکان از جمیزباند بازی هایش تعریف میکرد

همانطور که بیان کردم این خاطراتی بود که تعدادی از دوستان از واقعه ۱۹ فروردین تعریف می کردند البته خاطره زیاد بود که نزدیک ۲ ساعت این دوستان که از شاهدین ان درگیری بود، انچه شاهد بودن بیان می کردم که من هم گوشه ای از ان را به نوشتار تبدیل کردم که هموطنان در جریان باشند که سران سازمان مجاهدین بخصوص مریم قجر عضدانلو چه جنایت های که در حق فرزندان اسیر ایران نکردند . باشد که روزی در دادگاهی به این جنایت هایشان پاسخ بدهند

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=17368

گزارشی از افول سالانه مجاهدین

محمد کرمی، وبلاگ عیاران، پاریس، بیست و یکم مارس ۲۰۱۵:…گزارشی از افول سالانه مجاهدین. سرتیتر رویدادها , افتضاحات , اخبار , جعلیات و دغلکاریهای مجاهدین خلق در سال گذشته. با کلیک روی هر لینک میتوانید کل مطلب را مطالعه نمایید . فروردین:  گزارشی از برگذاری عید نوروز در آلبانی و بور شدن مریم قجر عضدانلو. نامۀ سرگشادۀ ۵۰ تن از جداشدگان سازمان مجاهدین به نخست وزیر عراق …

شوی مریم رجوی برلینمریم رجوی درجمع کرایه ای ها واجاره ای ها دربرلین چه گفت ؟

لینک به منبع

گزارشی از افول سالانه مجاهدین

سرتیتر رویدادها , افتضاحات , اخبار , جعلیات و دغلکاریهای مجاهدین خلق در سال گذشته

با کلیک روی هر لینک میتوانید کل مطلب را مطالعه نمایید .

(لینک به صفحه لینکهای مرتبط با موضوع فوق)

(پایان)

جعل رجوی اتمی مزدور مجاهدین خلقرجوی عکس صندوق نسوز را بجای تاسیسات اتمی به امریکایی ها قالب کرد

جلال گنجه ای پسر کشته شده اش در عملیات مهران را بعنوان “اعدامی” در ایران قالب می کند


Massoud Khodabandeh
Article first published online: 27 JAN 2015
DOI: ۱۰٫۱۱۱۱/aspp.12164

قربانیان رجوی پاریساین عکس کسانی است که به دستور مریم رجوی خود را ناقص کردند

همچنین:

رابطه ارگانیک سازمان مجاهدین با دولت اسلامی عراق و شام ( داعش) – قسمت نهم، آخر.

محمد کرمی، وبلاگ عیاران، سی و یکم دسامبر ۲۰۱۴:… وضعیت من هم روشن است یک خط نه زندان جمهوری اسلامی از من نوشته گرفته نه زندان شاه ، تازه از زیر تیغ اعدام هم فرار کردم بودم. من هیچ وقت مسعود رجوی را باخودم یا با دیگر دوستانم که می شناسم مقایسه نمی کنم چونکه مسعود رجوی یک خائن است وباعث دستگیری و اعدام تعدادی از مبار

پس از یک سال بالاخره ۱۱۵ نفر از کمپ لیبرتی عراق به کشور البانی پرواز کردند.

محمد کرمی، وبلاگ عیاران، پاریس، بیست و سوم نوامبر ۲۰۱۴:… از این تعداد ۵۵ نفر از افراد کهنسال هستند که به بیماری های شدید گوناگون مبتلا هستند و تعداد ۶۰ نفر هم فرماندهان و مسئولین بالای تشکیلات سازمان مجاهدین هستند .در این بین سازمان مجاهدین تلاش زیادی داشته که بتواند فرماندهان و مسئولین

سکته قلبی در فرانسه، قلعه اور سو اواز چرا؟

محمد کرمی، وبلاگ عیاران، یازدهم نوامبر ۲۰۱۴:…  خانم مریم رجوی ایا اورسوراواز، هم کشور عراق بود! که تحریم های ظالمانه نوری المالکی سابق ، حیدر العبادی فعلی بر سازمان مجاهدین وارد کرده باشند ، نتوانید نفر بیمار را به بیمارستان ببرید. که بخاطر عدم دسترسی به دارو و دکتر نفر دچار ایست قلبی شد و جان باخت ؟! این بار کی

هشدار. جان اعضای اسیر در کمپ موقت لیبرتی در خطر است

محمد کرمی، وبلاگ عیاران، پاریس، بیست و هشتم اکتبر ۲۰۱۴: … تهدید جان اعضای سازمان مجاهدین در لیبرتی جدی شده است که لابی معروف سازمان سناتور جان مکین در نامه ای به آقای جان کری وزیر خارجه امریکا *هشدار می دهد که وضعیت امنیت در بغداد در حال وخیم تر شدن است واعضای سازمان که درکمپ لیبرتی هستند در شرایط خطیری دارند قر�

مریم رجوی چگونه میخواهد دموکراسی را اجرا کند؟

محمد کرمی، وبلاگ عیاران، پاریس، سیزدهم اکتبر ۲۰۱۴: … مهمترین مسله این است که طبق قانون شورای ملی مقاومت مجاهدین بدون حضور مسئول شورا هیچ قانونی را نمی توان تصویب یا حذف کرد .درثانی برای تصویب هر قانونی در شورا باید نیم به علاوه یک اعضا حضور داشته باشند ( یعنی بیش از ۳۷۰ عضو). دراین جلسه اولا مسعود رجوی به عنوان مسئ�