در نکوهش حملات ناجوانمردانه به مسعود تقی پوریان

در نکوهش حملات ناجوانمردانه به مسعود تقی پوریان

سیروس غضنفری، دوم مارس 2015:… مسعود تقی پوریان ومسعود های دیگر الان ده سال است که در ایران زندگی می کنند واگر ایدئولوژی شما یک ایدئولوژی قابل تغییر بود ایشان به کنار شما آمده بود . بگذارید این را هم بگویم که هر کس هم فرستاده بود ایشان دردست شما اسیر بود. پس چرا نتوانستید ایشان که یک زمان میلیشای شما بوده وبعداً در گرفتن کنسوگری آمریکا درتبریز با شما بود وبعداً به زندان …

رضا اکبری نسبیاد زنده تر شده ی برادرم سید مرتضی.
من (رضا اکبری نسبت) درکنار رحیمی و مسعود تقی پوریان ( دوست جدا شده ی برادرم)
ائل گولی تبریز. بهمن ۱۳۹۳

(با تشکر از آقای غضنفری دریافت شد – ایران اینترلینک)

در نکوهش حملات ناجوانمردانه به مسعود تقی پوریان

11 اسفند 1393

سیروس غضنفریچند روز پیش دریکی از سایت های فرقه رجوی مطلبی را خواندم که علیه دوست رها شده مان آقای مسعود تقی پوریان بود.

من از خواندن آن متاثر شدم چون ایشان را در قرارگاه 6 کمپ اشرف دیده بودم ودرست آن موقع بود که همه را به پراکندگی می بردند و از بچه های تازه وارد هم به قرارگاه ما داده بودند که درشام جمعی در سالن قرارگاه 6 با اینها وازجمله مسعود تقی پوریان که نام مستعار ایشان اگردرست یادم باشد مهدی بود، آشنا شدم.

اگر چه رده تشکیلاتی یکسانی نداشتیم اما چون تعدادی از بچه های ما مسئول آنها ( تقی پوریان و هم رده هایش) بود، درنشست ها تناقضات آنها را هم بیان می کردند به هر حال کم وبیش در وضعیت تازه آمده ها وتقی پوریان قرار می گرفتیم.

یادم است که مدتی ایشان تحت مسولیت دوست مان آقای فرید فلاحی بود که من واین فرد دوست صمیمی هم بودیم .

در میادین مین باهم بودیم وبه خاطررعایت ضعیف بودن چشم ایشان تلاش می کردم که من درجلو باشم برای باز کردن اما بعد ایشان را از کنار ما بردند ویک شب درماموریت پایش روی مین رفت که اگر این اتفاق نمی افتاد، الان شاید رها شده بود .

 مسعود تقی پوریان

ایشان یک روز به من گفت سازمان از یک طرف می گوید نیرو آوردم از طرف می گوید مواظب باشید اکثریت اینها نفوذی هستند من کنچکاوشدم که بیشتر از این داستان بدانم سوال کردم اگر اینطوری است چرا آنها را به یگان ها دادند؟

گفت ایراد من هم به سازمان همین است.

مدتی بعد ایشان را عوض کردند و باقر کشاورز را گذاشتند وچون با باقر هم چفت بودم یک روز سوال کردم وضعیت آنها ( تازه آمده ها مثل تقی پوریان ) چطور است گفت خوب است ولی انقلاب را قبول ندارند وسر آن در جنگ هستند واز طرفی مشکل این است که سازمان به اینها گفته است که شما حدوداً سه ماه در اشرف می مانید بعداز آن شما را به خارجه می بریم وپناهندگی می گیریم.

یک روز خانم سودابه مرا صدا کرد وگفت می خواهم شما را از یگان مهندسی بیرون بیاورم و تعدادی از این بچه های تازه آمده را به شما وصل کنم چون آنها با شما خیلی چفت هستند وحرف های تو را قبول دارند.

من به ایشان گفتم خواهر ، آنها دو تضاد بزرگ را دارند یکی فریب به گفته خودشان ودیگر انقلاب. چون سازمان به آنها گفته است سه ماه در داخل کمپ اشرف خواهند ماند وآنها همیشه این درخواست را ازسازمان دارند وبنابراین رابطه زدن با آنها خیلی مشکل خواهد شد وتضاد دوم سر طلاق است اگر چه آنها قبول کردند که مشکلی سر طلاق ندارد وبجای آن تضاد اول را آتو کردند.

من همان روز آن مسئولیت را رد کرده وگفتم من دریگان خود راحتم اگر لطف دارید در آنجا باشم وایشان گفت شما راحت باشید وهر چه بلا به سر سازمان می آورد ازطرف چند تازه وارد است.

من بعداز آمدن پیش آقای فرید رفتم داستان را گفتم وایشان هم حرف مرا قبول کرد که با آنها دوستانه باشیم ومن از آن سوال کردم سازمان یک بار شما وامیر رحیمی را برد وگفت چون از زندان آمدید شما نفوذی هستید درجریان سال 73 به ما هم بودند شما به ماموریت رفتید وما هم کل حسودی کردیم وشما …

اگر اینها نفوذی بودند باید کاری می کردند تا حالا دیده نشده است موقع صحبت یک اشعه می داد که آن را من نمی بینم وجدا از این اگر سازمان راست می گویید چرا هر هفته خاله او ( اشرف آوری) را به دیدن اش می آورند ومی خواهند برای درس دادن به مدرسه معرفی کنند ومن با او صحبت کردم وایشان گفت من قبلاً درزندان بودم وخانواده هم اکثریت زندان رفته هستند وپسر خاله اش ودختر خاله اش را هم در عملیات فروغ ازدست داده است .

به نظر من ایشان به خاطر اینکه دوست دارد با خانواده اش تماس بگیرید وخیلی هم وابسته به پسرش است ، اینها براحتی از این ضعف او استفاده کرده وبه ایشان فشار می آورند.

چند روز پیش شنیدم ایشان را برادر جواد صدا کرده وخواهر موسی خیابانی هم در آن نشست بوده است وبه ایشان گفتند که اگر برای مصاحبه بروی برگردی تلاش خواهیم کرد تو را به خارجه بفرستیم ویا خانواده ات را از ایران خارج می کنیم وایشان هم بعداً به آنها تعهد داده است که بمدت 5سال درکنار سازمان باشد .

من درجریان کامل کار ایشان بودم والان هم ایشان یکی از کنارکان یک شرکت در تبریز می باشد . چند روز پیش هم برای سالگرد مراسم پدراش به مجلس رفتم وآنجا دیدم وگاهاً هم می بینم برای من این سوال پیش آمد که چرا سازمان بطور هستریک وار به او حمله کرده است آیا این نشانگر قدرت سازمان است یا اینکه در سراشیب سقوط است که مجدداً به رها شده ها حمله ور شده است آیا ایشان با انداختن یک عکس با آقای رحمیی در ائل گولی تبریز، یک شبه مزدور شده است؟

گماشته ی آقای مسعود رجوی: این دست پا زدن شما از شکست است یا از پیروزی؟

اگر از شکست است که گفته اید که هر موقع دیدید شکست می خورید اول جدا شده ها را میکشید والان هم شما دارید این کار را تمرین میکنید وثابت میکنید که شکست خورده اید !

اگر غیر از این است بیان فرمایئد که ما از حرف های شما برداشت بالا راداریم.

مسعود تقی پوریان ومسعود های دیگر الان ده سال است که در ایران زندگی می کنند واگر ایدئولوژی شما یک ایدئولوژی قابل تغییر بود ایشان به کنار شما آمده بود .

بگذارید این را هم بگویم که هر کس هم فرستاده بود ایشان دردست شما اسیر بود.

پس چرا نتوانستید ایشان که یک زمان میلیشای شما بوده وبعداً در گرفتن کنسوگری آمریکا درتبریز با شما بود وبعداً به زندان رفته است و4 نفر عزیز خود را در راه شما داده است وزمانی مادراش سرپل شما بود درراه راست تان نگه دارید؟

رضا اکبری نسب

جعفر فرج پور

در اثبات اینکه این نوع سم پاشی ها کار اول شما نیست به سرنوشت آقای جعفر فرج پور اندبيلي صاحب عکس بالا ( سمت راست)، توجه میکنیم:

اوهم آن موقع از ترس شکنجه گفته بود که من نفوذی هستم وبعد از جدا شدن از سازمان ایشان درعراق ازدواج کرد والان دوفرزند دارد که اگر ایشان نفوذی بود همان موقع به ایران می آمد نه اینکه سالها بماند وازدواج کند.

ایشان یک کارگر برق کار است که امروز دیدم ایشان را هم نفوذی خطاب کرده اید.

من درمورد خیلی ها که بازهم اسیر شما هستند، میتوانم حرف های افشاگرانه بزنم که بخاطر حفظ راحتی آنها فعلا نمیزنم.

میبنید که دیدار مسعود تقی پوریان با آقای رحمیی نجات یافته ازدست سازمان ، دیداری تفریحی و سه نفره بوده است.

مگر هر کس آقای رحمیی را دیدار می کند وعکس یادگاری با او می گیرد مزدور است؟

شاخص شما این است که هر کس با ما نیست علیه ما است واین نشانگر این است که شما یک فرقه اید که چتر بزرگ نمایی اپوزیسیون به سر خود گرفته اید.

گناه مسعود تقی پوریان این بوده که آمده با این همرزم سابق خود ویک اسیر نجات یافته ملاقات کرده است!

خود تقی پوریان آن موقع گفت که امروز به خاطر رفتن به مصاحبه وزارت خارجه آمریکا به سازمان تعهد دادم که من را هم ببرند وترس داشتم که اینها مرا به مصاحبه نبرند .

ایشان به مصاحبه رفت ودیگر به قرارگاه بازنگشت وسازمان اعلام کرده ایشان را به خاطر نفوذی اخراج کردیم !

من این سوال را دارم ؟ چرا اول کار اورا اخراج نکردید وعضو ارتش آزادی خطاب کرده وبه او اعتماد کرده بود به پراکندگی بردید؟

اواگر نفوذی بود در ایام بمباران هم فرار می کرد ویک سال هم اضافه در کمپ اشرف نمی ماند تا با مصاحبه وزارت خارجه جدا شود وریل قانونی را طی کند.

آیا این نشان گر آن نیست که شما از تمام بچه ها یک نامه گرفتید وآن را با آن نامه ها ترساندید تا درکنار شما باشد چناکه از سال 69 الی 82 به نفرات گفتید که اگر کسی می خواهد برود اول 3 سال در اشرف زندانی شود تا بعداز آن به خاطر ورود غیر قانونی به دولت عراق تحویل می دادید .این تهدیدها از یاد شما رفته است که همیشه برای ترساندن نفرات هر تلاش را کردید امروز هم برای آن دسته که در لیبرتی اسیر هستند افسانه می یبافید؟

در آلبانی برای اینکه نفرات را از جدا شدن منع کنید بین آنها نفوذی گذاشتید که همبستگی آنها را از هم بپاشند . آیا آنها نیروی آینده شما خواهند بود؟ به گمانم که نه!

اگر خود را به فراموش کاری نزنید، سالها پیش شخصا درحضور مسئولین ام دراشرف گفته بودم که بگذارید درب باز باشد وهر کس خواست راحت برود ولی شما گفتید ما با بستن در آنها را مجاهد می کنیم.

اگر مجاهد شدن با فشار است وشاید یک مقطع جواب می داد، امروز آن زمان نیست که درکمپ اشرف بودید ودولت صدام از شما حمایت میکرد.

رجوی و گروگانهاسعید جمالی (هادی افشار): مسئولیت تاریخی هواداران مجاهدین برای جلوگیری از ادامه کشتار و نسل کشی کمپ لیبرتی

بیانیه مریم رجوی اطلاعیه فراخوان“انزوای پر شکوه فرقه رجوی در بین ایرانیان” و “در مشترک رجوی ها و نتانیاهو”

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=16807

صدای بی آیندگی (نکاتی در حاشیه دریدگی های اخیر رجوی از نخفیگاهش)

مسعود تقی پوریان، تبریز، اول مارس ۲۰۱۵:… بنده صد البته و ایکاش توفیق داشتم که از زمره کارمندان و مستخدمین وزارت اطلاعات باشم چرا که حداقل از غفلت های ناخواسته خود در لغزش های عمل سیاسی ام در گذشته به دور میشدم . صدماتی برای میهن ام به بار نمی آوردم و باز حداقل به کشورم خیانت نمی کردم . آرزو دارم لطف سیاسی و خودآگاهی اعضای نگون بخت کمپ لیبرتی بشکفد ودر این ایام انشالله …

(با تشکر از آریالای تقی پوریان دریافت شد – ایران اینترلینک)

صدای بی آیندگی

مسعود تقی پوریان ۱۰/۱۲/۹۳

مسعود تقی پوریانامروز از دوستان جداشده که از اعضای سابق سازمان هستند از خارج و داخل با من تماس گرفتند. باز تکرار صدای بی آیندگی سازمان را برایم نقل کردند و گفتند تشکیلات مجاهدین علیه تو مبادرت به افشاگری نموده است و در سایت ایران افشاگر دست خط هایی را منتسب به من منتشر نموده است!! . راستش باز هم جاخوردم ، هم صدا با آنها خندیدم و تعجب اندیشه نتیجه اینکار سازمان بود اینکه چه شده و چه اتفاقی رویداده است تا سازمان مجاهدین بفکر انتشار مطالبی علیه بنده باشد و جایگاه سیاسی بنده چه تغییر نگران کننده ای برای سازمان داشته که واهمه ضربه به تشکیلات پوسیده و زواردررفته آنها را بوجود آورده است . بخاطر سوابق زندان خودم و چندین نفر از اعضای خانواده و حتی کشته شدن چهار نفر از اعضای خانواده ام بخاطر سازمان در عملیات موسوم به فروغ جاویدان !!!

بعد از آن ایام و بعبارتی کلی تر سوابق حرفه ای کمک کار تمام وقت سازمان در ایام پر مشقت سازمان در ابتدای انقلاب تا سالهای بعد شصت به ذهنم خطور کرد و اینکه سازمان با چه چیدمان لازم سیاسی میتواند اهداف خود را در اجرای این پروژه فریبکارانه و ضدانسانی دنبال نماید . بیادم افتاد سال ۵۸ در محل ستاد مجاهدین در خیابان طالقانی تبریز وقتی در کلاس آموزش سیاسی از مسئول سیاسی آقای بهروز وحیدی که اتفاقا در شروع فاز نظامی از سازمان جدا شد پرسیدیم که یک افشاگری علیه برادر مسعود شده مبنی بر اینکه در اعترافات اش در ساواک او کروکی خانه تیمی دوستان اش را لو داده و………… او با عجله ! گفت نه اشتباه نکنید برادر اطلاعات سوخته را بیان کرده و…. شاید به جرات بتوان گفت اگر فقط یک هزارم فشارهای شدید روحی و جسمی که بنده و خیلی از دوستان هم طیف من در پادگان اشرف کشیدند و متحمل شدند برای آقای مسعود رجوی یا خانم مریم رجوی پیش می آمد مطمئنم این زوج همیشه در حال فرار و گذار از بحران ها و کوهستانها !!! هزاران بار دست خط هایی رنگین تر از خود تحویل واحد اطلاعات یا ضداطلاعات سازمان می دادند تا جسم و روح شان را از دست عذاب های خطرناک و زجر آور شکنجه گران و زندانبان های خود برهانند . مگر طی این سالها سرگذشت فرمانده فتح الله یادمان رفته که در اوج ایثار برای سازمان در ماجرای فراری دادن مسعود رجوی و بنی صدر توسط مسئولین طراز اول سازمان به بی عرضگی و آخر سر به خیانت متهم شد ونهایتا در کنار بنگال نزدیک مزرعه کشاورزی خود ودر تنهایی جان سپرد .

این سوال را می پرسم که در کدام منطق حقوق بشری تا زندان اوین اش ، بازجو یا هر کس مرتبط با او شبانه ودر هر ساعت بایستی با ایجاد صداهای وحشت آور درب سلول را بازبکند و چراغ قوه بزرگ اش را با کشیدن پتوی روی سر زندانی!!! روی چشمهای او گرفته و به زعم خودش آمار بگیرد تا وی از سلول بشدت مراقبت شده اش فرار نکند !! بیخوابی دادن های متوالی چندین روز توام با ضرب و جرح و توهین و دادزدن ها و دستبند زدنها و تهدید به کشتن و انداخته جسد جلوی سگهای اشرف تا و….. آنوقت آیا حق دیدبان حقوق بشر نیست تا با مستنداتی لازم و انتشار بیانیه “خروج ممنوع ” جلو بیاید و یقه سران سازمان را بگیرد تا بپرسد در پادگان اشرف یا جمع فرقه ای مجاهدین چه خبر هست چرا فرد مختار نیست به انتخاب واقع خودش همواره برسد.

چرا باید نشستهای وحشت آور موسوم به “دیگ” باید ساری و جاری شود چرا فردی که مدعی صلح و رهایی !! است در سالن اجتماعات اشرف همشهری من محمدرضا نیکبخت را قبل از سال ۸۰ فقط به این خاطر که مسئله دار هست زیر اتهام و فحش و ناسزا بگیرد و بعد ، از ۳۰۰۰ نفر حاضر در سالن بخواهد برایش حکم اعدام فریاد بزنند . واقعا این مسلک پیامبر و امامان ما بود ؟ آیا اینها تبلور و مصادیق ارزش های کذایی جامعه بی طبقه توحیدی شماهاست . واقع این نازیدن به قدرت پوشالی و سیاست غیر انسانی چقدر باید از مردم ایران و جوانان و مردان و زنان باید هزینه بگیرد .

در شگفتم که سازمان مجاهدین علیرغم تحقق هزینه های چشمگیر برای سخنرانی افراد بازنشسته و سیاستمدار اروپایی و امریکایی به فکر این افراد و اعضای حصار شده خود در لیبرتی نیست و اصلا هیچ برنامه ای را برای انتقال و اسکان آنان در کشور های معتبر اروپایی دنبال نمی کند ودر کمال ناباوری از دو ماه پیش بفکر تسلیح آنان برای ممانعت از هر حمله مسلحانه ای افتاده است …… . یاد ماجراهای تشکیلات در ماههای قبل از سرنگونی صدام حسین و بحبوحه حمله نیروهای ائتلاف افتادم . بچه های فقیر بلوچ و زابلی ، یا خیلی دیگر از بچه های هم زبان خودم که آن زمان در تشکیلات وقتی با اونها سر صحبت را باز می کردم هر کدام سرگذشت خودشان را داشتند . یکی می گفت در ترکیه ودر خیاطی کار می کردم و… و اینکه چطوری نفر سازمان با کت و شلوار و کروات با نام علی آنکارا توی پیاده رو با حدس زدن اینکه ایرانیم جلوی راهم یا سرنوشت ام سبز شد و از ظلم های اجتماعی ایران برایم گفت و بعد چطوری با فریب و دغلکاری ریل مجاب سازی را برایم جاانداخت و زمانی بیدار شدم ودیدم در محل دفتر سازمان در بغداد در حال تکمیل فرم پرسنلی هستم و از وعده !!کلاس های زبان و خوابگاههای مجلل و مراودت های مختلط زن و مرد و ….. خبری نیست . و آمادگی برای دریافت پناهندگی هریک از کشورهای اروپایی حرفی خنده آور تلقی می گردد . او می گفت همین آقا در شهر قاضی انتب ترکیه موقع سوار شدن به قطار برای عزیمت به عراق برایمان که چهار نفر بودیم بیش از شش بطری مشروب خرید بی آنکه ما پیشنهادش را بدهیم او گفت خریدم تا آنجا فقط راحت باشید و خوش بگذرد!!! .

بعدها در پادگان اشرف وقتی از خاله ام اشرف آوری که از مسئولین بالای سازمان بود موضوع را پرسیدم او گفت آری ما عمدا !!! دروغ گفتیم تا نفر را از منجلاب زندگی عادی نجات دهیم ؟؟ . واقعا اینها آموزه های دینی بزرگان ما را می رساند آیا اینها کوچکترین تطابقی با فرم های استاندارد حقوق بشری دارند . بعدها در روزهای جدایی ام از سازمان در مقطع مصاحبه با وزارت امورخارجه امریکا به انبوه اسامی افرادی از معترضان سازمان رسیدم که در واقعه تسویه درونی سازمان در سال ۷۳ کشته شده بودند .

چرا سازمان علیرغم انجام هزینه های کلان برای همایش های اعضای خودی سازمان توسط مریم رجوی در پاریس و برجسته سازی وی جهت ویژه سازی های بعدی ، سازمان ملل تندیس حقوق بشری خود را به مسیح علی نژاد می دهد و دیگر حرفها و سخنان مریم رجوی اهمیتی پیدا نمی کند . مگر نه این است که ماهیت سازمان و پارادوکس مربوط به آن برای صاحبان اندیشه وقلم مشخص است و این ادعاهای دمکراتیک مابانه مریم و مسعود رجوی بی پایه است. ظلم به اعضای خود سازمان آنهم برای گروهی که ادعای آلترناتیو بودن می کند مثل حلوا خوردن شده هست . چند روز پیش وقتی به دعوت انجمن نجات تبریز به همراه دایی ام برای استماع سخنان امیررضا رحیمی از اعضای جداشده جدید رفته بودم با شنیدن مصیبت های ۲۸ ساله او دلم گرفت و غصه ای جانسوز وجودم را پر کرد . او با احساس تمام می گفت که چگونه در ۱۶ سالگی به سازمان می پیوند تا به خواسته های مطلوب سیاسی اش برسد ولی در ته موضوع با خیانت سازمان به کشورش ایران ، همدستی با صدام حسین در زمان حمله عراق به ایران و شکنجه روحی و جسمی سازمان علیه افراد مسئله دار و ناراضی مواجه میشود . زمانیکه سازمان تلاش می کند مناسبات غلط و طبقاتی ! اشرف و لیبرتی را به رخ همگان بکشاند و از سیمای آزادی طبل آزادی و دمکراسی سر دهد در همان حال به اپسیلون های آزادی های فردی اهمیتی نداده و مرز خود را با افراد منتقد و مسئله دار به دشمن ! محقق میسازد .

مگر این جماعت لیبرتی جز با خیانت آقای رجوی به اعتماد صادقانه آنها روبرو نیستند . تا کی باید خانواده های عزیز بعد از چندین مسافرت سخت و دشوار به عراق نتوانند با عزیزان خود ملاقات یک دقیقه ای داشته باشند . واقعیت این هست که سازمان به بحث گفتگوی اجتماعی اهمیتی نداده و تعاملات صحیح و انسانی را در مناسبات خود برنمی تابد . شاید رهایی و رحمت کلمات دروغینی هستند که مدام از سوی مسئولین سازمان به زبان رانده میشوند ولی جدیتی برای عینیت بخشیدن به آنها وجود ندارد . میتوانم باور کنم که هنوز که هنوز هست سران سازمان نتوانسته اند دریابند که جذب قشر دانشجویی یا عموم مردم ایران برایشان سخت هست چرا که سازمان عقبه ای مثبت یا رویکردی خداپسندانه طی این سالهای ترور و خشونت از خود بجا نگذاشته است .

پریروز جمعه ۷ اسفند سالگرد فوت پدرم بود در مسجد محل مراسم داشتیم فقط بالغ بر ۵۰ تن از دوستان سابق سازمان در تبریز در مراسم به دیدنم آمدند نمی دانم سازمان در چه توهم خردکننده ای نسبت به خود دچار شده که نمی داند فضا سازی و لجن پراکنی های دروغین در این عصر ارتباطات و فضای مجازی خریدار نداشته و لو میرود جایگاه بنده اتفاقا بعد از مراجعت ام به کشور به لطف و استعانت خداوند منان بسیار بیشتر از پیش شده و اطمینان دارم با هر اراده ای میتواند تبعات و هزینه های عجیب برای سازمان ضد مردمی و ضد میهنی مجاهدین بدنبال داشته باشد مگر میشود به همین راحتی مرزهای اساسی وفکری و سیاسی را با وابستگان قدرتهای خارجی و دشمن به کشور از یاد برد .

بنده صد البته و ایکاش توفیق داشتم که از زمره کارمندان و مستخدمین وزارت اطلاعات باشم چرا که حداقل از غفلت های ناخواسته خود در لغزش های عمل سیاسی ام در گذشته به دور میشدم . صدماتی برای میهن ام به بار نمی آوردم و باز حداقل به کشورم خیانت نمی کردم . آرزو دارم لطف سیاسی و خودآگاهی اعضای نگون بخت کمپ لیبرتی بشکفد ودر این ایام انشالله خوب آنان نیز در تعاملی سخت با خویشتن خویش به منافع میهن بها داده و سرنوشت نه چندان خوب خود را به نیکی رقم زده و خود را بزودی از دامن سران وابسته خود برهانند .

به امید آنروز

(پایان)

خانواده ها: نفرت در نوشته های اخیر رجوی نگران ترمان می کند (نامه سرگشاده)

گزارش کمپ لیبرتی 4گزارش چهارم از بغداد، نوامبر

ابراهیم خدابنده الجعفری عراقرجوی ساکنان اردوگاه لیبرتی در عراق را با منع ارتباط با خانواده شکنجه میکند (نامه ای به حیدر العبادی نخست وزیر عراق)

***

همچنین:

” سرسخن ” که این باشد، تکلیف بقیه ی مطالب روشن است!

سیروس غضنفری عضو رها شده ارتش آزادی رجوی، بیست و سوم فوریه 2015:…  همکار یا فرمانده سابق گرامی! آیا این چرند گویی نیست؟ کدام ” «ناوگانهاي عظيم و هراس انگيز»؟ اگر حرف شما راست باشد وحکومت ایران – که روابط شما با آن ربطی بمن ندارد- این معنی را میدهد که رژیم احتیاج به ناوگانی نمی

نقدی بر مقاله آقای حمید طاهری خسروشاهی

سیروس غضنفریسیروس غضنفری، انجمن نجات، مرکز آذربایجان شرقی، نوزدهم فوریه 2015:… البته این ادعا که سازمان مجاهدین در پیشاپیش صفوف قیام تبریزدر29 بهمن 1356 بودند و نقش برجسته ای را بعهده داشتند، دروغ بزرگی است. چرا که درآن موقع اختیار سازمانی که ازهم پاشیده شده بود ، دردست باند تقی شهرام ودیگران �

از یادداشت های سیروس غضنفری. اعمال ننگین رجوی هرگز از خاطرم نمی رود (قسمت های اول تا پنجم)

سیروس غضنفریانجمن نجات، مرکز آذربایجان شرقی، پانزدهم فوریه 2015: …  از جمله موسی خیابانی و….. که امروز برای او اشک تمساح می ریزد وسالگرد وغیر می گیرد وسردار کبیرش میخواند! اما ما میدانیم که دروغ میگوید و شخصی مانند علی زرکش را در همان عملیات فروغ جاویدان بی فروغ به کشتن داد! به گفته اعضای قدیم

مصاحبه با سیروس غضنفری در حاشیه همایش انجمن نجات استان آذربایجان شرقی

سیروس غضنفریانجمن نجات، مرکز آذربایجان شرقی، هشتم فوریه 2015:…  برای اینکه ترکیب سالیان قبل انجمن ، عمدتا ازجدا شدگان بود ولی حالا خانواده هایی هم حضور فعال درانجمن دارند. این مسئله سبب ازآن خود دانستن انجمن ازطرف خانواده ها میباشد.  مثلا انجمن فراق توسط بانویی که فرزندش گرفتار مناسبات فرق�