مطالبی مرتبط با فاجعه اخیر پاریس (+ نامه دهشت نیا)

مطالبی مرتبط با فاجعه اخیر پاریس (+ نامه دهشت نیا)

سایتهای  ایران فانوس و آوا، هفدهم نوامبر 2015:…  این شورا پدر معنوی فعالیتهای تروریستی فرقه است و در پوش فعالیتهای سیاسی، در حال افزایش و حفظ تواناییهای اعضا و قدرت تشیکلاتی خود در جهت آمادگی برای هر گونه عملیات در هر نقطه از اروپا که لازم ببیند میباشد. پیام تسلیت اخیر این فرقه و مسئول آن خانم رجوی به شما اوج وقاحت سازمانیست که خود مرتکب صدها عملیات تروریستی چه در داخل و چه درخارج …

ارتش خصوصی صدام در فرانسهایران فانوس، بیستم اکتبر 2015: آقای اولاند، با آرزوی این که فرانسه و هیچ جای جهان اسیر ناامنی و مورد باجخواهی تروریستها نگردد،

تهدید به مرگ آن خدابنده توسط مریم رجوی مجاهدین خلقآن خدابنده (سینگلتون): در جوامع دموکراتیک ما از تروریستها تقاضا نمی کنیم که ما را نکشند (نامه ای به پرزیدنت اولاند)

مطالبی مرتبط با فاجعه اخیر پاریس (+ نامه دهشت نیا)

نادر کشتکار، کانون آوا، هفدهم نوامبر 2015
لینک به منبع

نامه سرگشاده آقای نادر کشتکار به آقای فرانسوا اولاند رئیس جمهور محترم فرانسه

با سلام وعرض تسلیت به شما و مردم فرانسه و ضمن محکوم کردن حملات تروریستی وحشیانه اخیراینجانب به نوبه خود از صمیم قلب با مردم فرانسه اظهار همدردی کرده و از این طریق قصد دارم خطر گروههایی چون داعش و القاعده را که با ظاهری آراسته در قلب کشور شما با سوء استفاده از قوانین بشردوستانه کشور مطبوع شما در حال فعالیت هستند یادآوری کنم.

فاجعۀ اخیر بی شک باید شروعی باشد برای یک عزم وارادۀ جدی در راستای اتحاد و مبارزۀ هر چه جدی تر جامعۀ بین الملل با تمامی اشکال تروریسم چه در داخل و چه در خارج از فرانسه،و بی شک این مهم عملی نخواهد شد مگر با اتحاد و برخوردی جدی و قاطع با این گروهای تروریستی و حامیان معنوی اینگونه جنایات در تمامی دنیا و تحت هر نام و پوششی.

همانطور که اشاره کردم یکی از همین گروهها و فرقه ها هم اکنون در کشور شما فعالیت داشته و مسلمأ از نظر ماهیت هیچ تفاوتی با داعش و القاعده ندارند.سازمان مجاهدین که در پوش شورای ملی مقاومت در کشور شما آزادانه فعالیت میکنند یکی از همین گروها بوده که مسئول آن یعنی خانم مریم رجوی چندی پیش آشکارا از گروه تروریستی داعش دفاع کرده و آنانرا مردمان انقلابی نامید.

آقای اولاند مسلمأاین واقعیت تلخ چیزی نیست که از چشم شما و سرویسهای امنیتی فرانسه نیز بدور باشد اما چشم پوشی از این واقعیت واستفاده ابزاری و سیاسی از گروههایی اینچنینی خواه ناخواه میتواند روزی و در زمان خودش به تهدیدی جدی علیه امنیت مردم فرانسه نیز منجر شود.رجوع به پیشینه و عملکرد فرقه ای این سازمان چه در ایران و حتی چه در خود فرانسه به اندازۀ کافی گویاست.باید یاد آوری کنم این سازمان سالها پیش از شکل گیری گروههایی چون القاعده و داعش ،پرچمدار و جلو دار عملیاتهای انتحاری بوده است و این سابقه به حدود چهل سال پیش بر میگردد.

این سازمان که سازمانی اسلامی مارکسیستی میباشد با هویتی کاملأ فرقه ای عمل کرده و اعضای خود را به اعضایی فدایی تبدیل کرده است،که نمونه ای از آنرا چند سال پیش باخودسوزیهای سازمان یافته در نقاط مختلف جهان و از جمله در خود فرانسه و تنها بدلیل دستگیری مسئول این سازمان یعنی خانم مریم رجوی به جرم محرز پولشویی شاهد بودیم.

همانطور که امروز کشور و مردم شما تنها بدلیل احساس مسئولیت در قبال جامعه بین الملل و مبارزه با گروههای تروریستی همچون القاعده وداعش وعدم سکوت در برابر بنیادگرایی مورد حملات وحشیانه و ناجوانمردانه این گروهها قرار گرفته اند،مسئولین واعضا شورای ملی مقاومت که در این راستا پیشینه ای به مراتب قدیمی تر دارند اگر روزی از طرف دولت شما بدلائل امنیتی مورد کوچکترین خطری واقع شوند شک نکنید که آنها عملیاتهای خود سوزی خود را این بار با به آتش کشیدن شهروندان بیگناه شما پاسخ خواهند داد،و دایره خشونتهای آنانرا نمیتوان بدون هزینه کنترل کرد،مگر آنکه از امروز آگاهانه تر و مسئولانه تر با این فرقه برخورد کرد.

من با شناختی که از این فرقه دارم وظیفه خود دانستم که یکبار دیگر خطر فعالیتهای خشونت آمیز این فرقه را یادآوری کرده وهشدار دهم که این شورا و اعضایش تمامأ در هر لحظه و زمان که از آنها خواسته شود میتوانند براحتی دست به عملیاتهای تروریستی بزنند.

ورود اعضای این سازمان از عراق به اروپا وفعالیتهای این شورا در ادمه مغز شویی این اعضا در آلبانی تنها به آن کشور محدود نخواهد شد و شورای ملی مقاومت در تلاش برای راه اندازی مجدد فعالیتهایش در آلبانی اما با شکلی متفاوت وبا احتیاط بیشتر است.

این شورا پدر معنوی فعالیتهای تروریستی فرقه است و در پوش فعالیتهای سیاسی، در حال افزایش و حفظ تواناییهای اعضا و قدرت تشیکلاتی خود در جهت آمادگی برای هر گونه عملیات در هر نقطه از اروپا که لازم ببیند میباشد.

پیام تسلیت اخیر این فرقه و مسئول آن خانم رجوی به شما اوج وقاحت سازمانیست که خود مرتکب صدها عملیات تروریستی چه در داخل و چه درخارج از ایران بوده است،سازمانی که آرمش نارنجک وپیشرو در عملیاتهای انتحاری در جهان است.و واقعأ چه ساده لوحانه ست ،باور همدردی کسانی که خود مسئول قتل عام انسانهای بیگناه فراوانی بوده اند.

در پایان ضمن تسلیت مجدد به شما و مردم فرانسه آرزومندم که جامعۀ جهانی و دولت فرانسه در مبارزه با تروریسم و بنیادگرایی موفق بوده وبا اقدامات لازم قانونی وغیره مانع رشد گروههایی که سابقه اقدامات تروریستی و خشونت آمیز داشته شده و از رشد ونمو این گروها جلوگیری کند.

عبدالکریم ابراهیمی، ایران فانوس، هفدهم نوامبر 2015
لینک به منبع

نامه سرگشاده آقای عبد الکریم ابراهیمی به آقای فرانسوا اولاند رئیس جمهور فرانسه

جناب آقاى فرانسوا اولاند

رىيس جمهور محترم فرانسه

حوادث تروريستى كه عده اى از مردم بيگناه كشور شما را به خاك و خون كشيد دل هر انسان آزاده اى را بدرد آورد قطعا تروريستها با اين اعمال غير انسانى و كشتار انسانهاى بيگناه در هر كجاى اين گيتى ، راه به جايى نخواهند برد .

اينجانب ضمن همدردى و عرض تسليت به شما و ملت داغديده فرانسه ، براى مجروحهاى اين حادثه تروريستى شفا و براى ملت بزرگ فرانسه صبر و استقامت خواهانم و آنرا بشدت محكوم ميكنم .

آقاى فرانسوا اولاند

شما خوب ميدانيد كه تروريست در هر شكل و شمايلى تروريست است و ماهيت تمام آنان كشتار و قتل عام مردم بيگناه بوده و هست بنابر اين تفكيك تروريسم به خوب و بد و حمايت از آن در جهت منافع ، نتنها راه حل درستى نيست بلكه به دامن زدن به تروريسم پرورى هر چه بيشتر منجر ميشود و خواه و ناخواه عملكرد اين پديده شوم همه گير خواهد شد همچنان كه ميبينيد حمايت از تروريسم در خاورميانه و به جان مردم بيگناه انداختن آن و قتل عام پير و جوان و زن و مرد و اطفال خود نمونه تبعيض در اين راستاست كه بايد با همت دولت مردان و صاحبان قدرت و تصميم گيرى در جهان از اين رويكرد دورى جسته و دست در دست هم بصورت جدى براى محو اين پديده شوم ، حداقل در اين زمينه اتحاد داشته و نگذاريد تضادهاى منافع دولتمردان در قدرت باعث تقويت آن گردد چرا كه اگر اين اتحاد و جديت در نابودى تروريسم در تمام اشكال آن وجود نداشته باشد پديده تروريسم به ممالكى كه در آن آزادى وجود دارد خواهد رسيد و آنوقت اقدام براى ريشه كنى تروريسم دير خواهد بود .

آقاى فرانسوا اولاند

نگذاريد اجازه فعاليت به گروههاى تروريستى و حاميان آنها در خاك كشور شما به بهانه آزادى داده شود و كشور فرانسه را پاتوق تروريسم و تروريست پرورى گردد.

آقاى فرانسوا اولاند

شوراى ملى مقاومت كه بازوى سياسى سازمان مجاهدين است و توسط مسعود و مريم رجوى رهبرى ميشود و مقر آن در كشور شماست بازوى اجرائى مسعود رجوى در امور سياسى است و مريم رجوى بعنوان ليدر آن با ايجاد پايگاهى امن در فرانسه و آوردن سر تروريستهاى خطرناك خود از عراق و جمع كردن آنها در اين پايگاه خطر بالقوه در خاك فرانسه است . شما خوب ميدانيد كه اين خانم با فريب و نيرنگ و خريد لابى براى خود در كشور شما و بعضى از كشورهاى اروپايى با سوء استفاده از آزادى در اين كشور ، آينده اى تار براى مردم كشور شما رقم خواهد زد از طرف ديگر با برگذارى اجلاس و مهمانيهاى پر طمطراق و دعوت از تروريستها و حاميان آنها ، از كشتار و خشونت و تروريسم در خاورميانه بخصوص عراق و سوريه حمايت كرده وعناصر داعش در حمله به عراق و كشتار بى گناهان از جمله زنان ايزدى و كودكان بيگناه اين سرزمين را عناصر انقلابى و عشاير غيور مينامد و براى آنها به خاطر همين قتل عام ها درود ميفرستد .

آيا دست باز دادن به چنين شخصيتى كه نيروهايش در عراق به همين دليل نگه داشته يك كار اصولى و عاقلانه است؟

ماهيت سازمان مجاهدين در اصول تروريستى است و از آن كوتاه نيامده و نخواهد آمد ، مانورهاى اين زن شيطان صفت فريبى بيش نيست و در ماهيت همچون القاعده و داعش و الشباب سومالى ميباشد .

با توجه به تجربياتى كه دوستان من به شما و دولتمردان شما يادآورى كرده اند از شما انتظار ميرود كه با تمام توان با اشكال گوناگون تروريسم مبارزه كنيد و سرزمين پاك تان ، اين مهد آزادى را از وجود تروريسم و تروريست پرورى پاك نمائيد .

در خاتمه مجدد اين فاجعه تروريستى و كشتار دهشتناك در كشورتان را تسليت گفته و انزجار خودم را از آن اعلام می کنم

پایان

کریم غلامی، ایران فانوس، هفدهم نوامبر 2015
لینک به منبع

پیام تسلیت به مردم فرانسه

با ابراز همدردی و تسلیت به خانواده قربانیان حمله تروریستی (روز جمعه 13 نوامبر) پاریس،

این تراژدی وحشیانه و ظالمانه که هدفش ایجاد وحشت در بین انسانهای بی گناه و بی پناه و حمله به ارزش های متمدن و انسانی است که قلب هر انسانی را به درد می آورد. تهاجم تروریستی به پاریس نشان داد که اسلام گرایان از شادی و تفریح مردم بیزار هستند و شرکت کردن مردم در کنسرت را عملی کفر آمیز می دانند و طبق قوانین اسلامی باید کافرین کشته شوند. ما مردم متمدن هرگز اجازه نخواهیم داد که این تحجر و عقب ماندگی با ایجاد رعب و وحشت ما را عقب براند ما به مبارزه خود علیه این وحشی گری ادامه خواهیم داد.

با ابراز همدردی و تسلیت به خانواده قربانیان حمله تروریستی و مردم فرانسه

پایان

یدالله دهدشت نیا،ایران فانوس، هفدهم نوامبر 2015
لینک به منبع

نامه سرگشاده به سازمانهای بین المللی حقوق بشر

باعرض سلام حضورخانواده های آزاده وکلیه سازمانهای بین المللی حقوق بشر…اینجانب یداله دهدشت نیا برادر بزرگ بیژن دهدشت نیا هستم. جنگ ایران وعراق مصادف با اوایل خدمت سربازیم بود من جزو اولین اسرای جنگی بودم حدود ۸سال در زندانهای بعثی عراق بهمراه دیگر اسرا هرروز مورد کتک وآزار واذیت قرار گرفته وسختترین روزهای عمرمان را سپری میکردیم ،اما درطی این مدت زیرنظر صلیب سرخ ما آزادانه بوسیله نامه وعکس با خانواده خود درتماس بودیم. اما الان نزدیک به ۲۰سال است ازبرادرم بیژن هیچ اطلاعی نداریم …اسارت بیژن هزار بار بدتر از اسارت من بود نمیدانم این سازمان مجاهدین پیرو چه دین وآیین وقانونی است که به اعضا سازمانش اجازه حتی یک مکالمه کوتاه را باخانواده نداده وقانونی که حتی بافکر کردن به خانواده شان آنها را مجرم میشمارد و روانه شکنجه گاه سازمان میکند .من اسیرصدام بعثی بودم وبا خانواده ام ارتباط داشتم واما…بیژن اسیر فرقه رجوی است وسالیان سال است ما بیخبر از حال و وضعیتش!!!!لذا من از تمامی سازمانهای جهانی خواهشمندم جان برادر من ودیگر اعضا بی پناه که بازی خورده دست رجوی هستند درخطر است وچون روند انتقال خیلی کند صورت میگیرد واز طرفی با بدست آوردن برد برای بمباران مجدد کمپ لیبرتی،عاجزانه ازهمه مسؤولین حقوق بشری وانسانی تقاضا دارم که اعضا این کمپ را تا انتقال تمامی اعضا به جایی امن برده وجانشان را حفاظت کنند !مبادا باز مورد تعرض وحملات موشکی قرار بگیرند. وامیدوارم که رجوی وسران گروهش هرچه زودتر به مجازات برسند!

باتشکر وقدردانی از سازمانهای مربوطه

پایان

Maryam Rajavi terrorist syriaننگ سر بریدن مردم در عراق و سوریه توسط مجاهدین خلق و داعش تا ابد بر پیشانی مریم و مسعود رجوی باقیست

کلمه: توصیف منافقین (فرقه رجوی) و رسانه‌های عربستان از اقدامات تروریستی داعش: حرکت انقلابی مردم مظلوم عراق!

ژنرال حبوش: شما آزمایش خود را در سرکوب شورش اکراد در سال ۹۱ پس دادید
(لینک به فایل ویدئویی – ۴ مگا بایت)

***

همچنین
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=21307

اعدام علیه اعدام!

مهدی خوشحال بغدادمهدی خوشحال، ایران فانوس، دهم اکتبر ۲۰۱۵:…  لازم به ذکر است که مجاهدین خلق قبل از حکومت جمهوری اسلامی، از ابزار اعدام و مرگ علیه دشمن و مخالفینش استفاده کرده و هنوز هم به جد و در عمل به حذف دیگران و مخالفینش اعتقاد دارد و بدون مرگ و ویرانی، قادر به بقاء و دوام نیست. از ایدئولوژی جنسی و ارتجاعی تا رهبری عقب مانده و تشکیلات سادیستی و مازوخیستی و اعتقاد به مبارزه مسلحانه و خشونت …

مهدی خوشحال بغداداسب و اسب سوار(قسمت پایانی)

لینک به منبع

اعدام علیه اعدام!

پس از قرنها مجازات و اعدام و کشتار قانونی و غیر قانونی انسانها به دست همدیگر و متقابلاً مبارزه علیه مجازات اعدام، سرانجام عفو بین الملل موفق شد تا سال ۲۰۰۲ و روز ۱۰ اکتبر را روز جهانی مبارزه با اعدام معرفی و به ثبت برساند. هر روز و سال که می گذرد، بسیاری از دولتها و احزاب و مردم، به جمع مخالفین حکم اعدام می پیوندند و احتمال این که طی دهه های آینده مجازات اعدام در همه یا بسیاری از قوانین جوامع بشری حذف و اصلاح شود، زیاد است و هم اکنون نیز این حکم در اروپا ملغی و دهه هاست که به دست دولتها اجرا نمی شود. تا این جای کار در اروپا خوب است، اما تحمل و تشویق و حمایت کسانی که شدیداً به حکم مرگ و ویرانی اعتقاد دارند، مذموم و ناپسند است.

فرقه رجوی که بیش از سه دهه است در کنف حمایتهای مالی و سیاسی غرب و کشورهای اروپایی قرار دارد، گروهی است که طی ۵۰ سال اخیر از طریق خشونت و مرگ ارتزاق کرده و سرپا مانده است. این گروه که اخیراً دست خود را در ارتباط با جمهوری اسلامی، خالی یافت و همه کارتهایش را سوزاند، یادش آمد که با تبلیغ حکم اعدام می تواند ضمن فرافکنی، موقعیت خود را نزد غربیها بهبود ببخشد. آنان روز شنبه ۱۰ اکتبر که مصادف با مبارزه علیه حکم اعدام شناخته شده است، ضمن تجمع در سالن Bursa در پاریس، همچنین لابی هایی را در پارلمان اروپا در بروکسل، اجیر کرده و به مذمت تاکتیکی حکم اعدام و نسبت دادنش به جمهوری اسلامی، پرداخته اند.

لازم به ذکر است که مجاهدین خلق قبل از حکومت جمهوری اسلامی، از ابزار اعدام و مرگ علیه دشمن و مخالفینش استفاده کرده و هنوز هم به جد و در عمل به حذف دیگران و مخالفینش اعتقاد دارد و بدون مرگ و ویرانی، قادر به بقاء و دوام نیست.

از ایدئولوژی جنسی و ارتجاعی تا رهبری عقب مانده و تشکیلات سادیستی و مازوخیستی و اعتقاد به مبارزه مسلحانه و خشونت آمیز و مناسبات فرقه ای و بسته و فرهنگ قبیله ای و سیاستهای خصمانه و جنگ طلبانه و آرم و پرچم و همه و همه چیزشان حاکی از اعتقادشان به خشونت و حذف دیگران از طریق زور است و برخلاف آنچه که در نظام جمهوری اسلامی همه خشونتها سیاسی نیست، در فرقه رجوی، خشونت و حذف، جنبه سیاسی و گاه جنبه جنسی دارد. همچنین، طی ۵۰ سال اخیر که فرقه رجوی دهها هزار تن از دشمنان و ناراضیان داخلی را به مجازات مرگ محکوم و اجرا کرد، شاید یکی دو مورد از دادگاههای فرمایشی استفاده کرد و مابقی قربانیان از داشتن وکیل و دادگاه و حق دفاع، محروم بوده و در اکثر موارد قربانیان بی سلاح و قادر به دفاع از خود نبودند.

آخرین مورد نیز به ۱۱ آبانماه سال ۱۳۹۳ بر می گردد که رهبری مجاهدین علناً حکم اعدام منتقدین و مخالفینش را صادر کرده است. می گویند، رطب خورده نمی تواند منع رطب کند، مصداق تبلیغات دروغین و خر رنگ کنی مجاهدین خلق است که در همه موارد و همه سالها از همین روش یعنی آنچه که خود اعتقاد نداشتند، برای دیگران تبلیغ و مجاز شمردند.

بنده که این سطور را می نویسم یکی از قربانیان ستم و خشونت فرقه رجوی هستم که اتفاقاً یکی از دلایل نارضایتی و خروجم از تشکیلات رجوی، عدم قبول زور و خشونت در مناسبات داخلی و در ارتباط با دشمنان بود. خشونت و اعدام راه حل نبود، بلکه معضلی مضاف بر مشکلات جامعه ایران بود. در این رابطه، همچنین برای اولین بار اعتقاداتم را در زمستان سال ۱۳۷۹ به صورت مکتوب و تحت نام “علیه حکم اعدام مبارزه کنیم” در مقاله ای در شماره ۳۹ ماهنامه پیوند، چاپ کرده و هنوز هم پس از ۱۵ سال از آن تاریخ، به جد با مجازات اعدام نه در حرف و شعار بلکه در عمل و نه برای جمهوری اسلامی بلکه برای همه جهان، مخالفم، ضمن این که استفاده از ابزار خشونت و اعدام را برای مخالفین حکومتها و حتی برای مردم امری مذموم می دانم.

علیه حکم اعدام مبارزه کنیم

در گذشته های دور، یک فرد تنها فرد بود، یا حداکثر، از حیث مادی و معنوی، از خانواده و قبیله یی که در آن زندگی می کرد، ارتزاق می کرد. طبیعی بود که در آن ادوار از تاریخ، به دلیل کمبود امکانات و مایحتاج زندگی و پایین بودن شعور اجتماعی، افراد خاطی، مجرمان اجتماعی، سیاسی، عقیدتی و جنگی را به زندان نمی افکندند، مقرون به صرفه نبود، بلکه سهل ترین راه حل و ممکناتی هم چون، انواع مجازات های جسمی، مالی، مرگ و یا کارِ اجباری و غیره را متوسل می شدند.

هم اکنون در هزاره سوم میلادی زندگی می کنیم. پیشرفت در عرصه های مختلف جهان، اعم از علمی، اطلاعاتی، فضایی، طبی، اجتماعی، اقتصادی و… جهان کنونی را به دهکده کوچکی مبدل کرده است. امروز کودکی که پشت مونیتور کامپیوتر خود می نشیند و از طریق اینترنت می خواهد به سئـوالات معلمش پاسخی بیابد، این کودک، دیگر یک فرد نیست، بلکه کل بشریت است؛ چون از عالی ترین دستاوردها، عصاره رنج ها و زحمات بشر متکامل یافته قادر به استفاده است. اگر تکامل بشری به این جا رسید که کودکی برای تکمیل مشق شب خود می تواند از دستاوردهای دیگر بشر زمینی استفاده کند، بنابراین، عظمت و کرامت انسان به نقطه یی می رسد، که هیچ فردی از جامعه را نمی توان به بهانه های واهی یا واقعی، حفظ مرزهای جغرافیایی، نجات انقلاب، پاسداری از ایدئـولوژی، نظام و … گوشت دم توپ و محکوم به مرگ کرد. امروز فکر این که انسانی را به دلیل ارتکاب عمل قتل، جرم سیاسی و کنترل نظم اجتماعی می توان کشت، یک فکر بربری است، توهین به مقام انسان و جامعه است، حتا اگر فردی عمداً مرتکب عمل قتلِ هم نوع خود شده باشد. اگر خشونت مخل نظم و پیشرفت جامعه است، باید ریشه های خشونت را سوزاند، نه این که شاخ و بال را زد.

راه دور نمی رویم. در همین جامعه خودمان، از روزی که با توسل به اهرم خشونت انقلاب شد، جمهوری اسلامی بر سر کار آمد و به مردم وعده اصلاح عادلانه امور و خاتمه بخشیدن به بی عدالتی های موجود را دادند، طبعاً از اهرم اعدام، قصاص، نقض عضو و… هر طور که صلاح می دانستند با شدت تمام بهره گرفتند. تمامی ارکان جامعه از سیاست و اقتصاد و فرهنگ و خور و خوراک و پوشاک و سایر روابط و مناسبات مردم و منجمله قوه قضاییه را اسلامی اعلام کردند، تا برای رسیدن به اهداف “برابری و برادری” که شعار برتر انقلاب و حکومت بود، چیزی کم نگذاشته باشند. از اول هم قرار نبود این همه مدت کار به درازا بکشد. با این وجود، با تمامی صبر و تحمل و انتظارات مردم و به ویژه تنبیه ها، فشار و تحقیری که به قشر فرودست جامعه اعمال شد، در روزهای اخیر، قوه قضاییه خبر از دستگیری و احیاناً محکومیت اعدام انبوهی از قاتلین، معتادین، قاچاقچیان و مفسدین و سارقین را اعلام کرد.

محمد شاهرودی، رییس قوه قضاییه، در روز ۲۱ دیماه ۷۹ اعلام داشت، “…به خصوص در جرائم سازماندهی شده، بدون مقابله و مجازاتهای سنگین با جرائم سازماندهی شده هیچ راه دیگری وجود ندارد”. رییس کل دادگستری تهران نیز در همین روز به نقل از شاهرودی، از تشکیل دادگاههای صحرایی برای مبارزه با قاچاق مواد مخدر خبر داد. قالیباف، فرمانده نیروی انتظامی در روز ۱۷ دیماه ۷۹ گفت، “باید به حساب هر کس که شرارت می کند، بیرحمانه رسیدگی شود”. عباسعلی علیزاده، رییس کل دادگستری در روز ۱۸ دیماه ۷۹ گفت، “ما چندین برابر آقای خلخالی حکم صادر کرده ایم، ولی چرا اثر نداشته است…‌‌”. احمد جنتی، امام جمعه تهران، در روز ۲۳ دیماه ۷۹ در نطق جمعه خود گفت، “آفرین بر دستگاه قضایی ما و این ستادی را که دستگاه قضایی تشکیل داده که من واقعاً دست اینها را باید ببوسم…”. البته دستبوسان دیگرِ قوه قضاییه نیز در این روزها اظهارات مشابهی داشتند که از ذکر نام و لحن تند آنان و احکامی که علیه مردم صادر کرده اند، صرفنظر می کنم. همین بس که ۸۰۰ نفر در نوبت اعدام مانده اند! “برابری و برادری” هم که عالی ترین شعارِ انقلاب بود، به “نابرادری و نابرابری” بدل شده است.

طبیعی است که در این شرایط حساس، وقتی با این حجم از ارعاب، جامعه را در لاک تدافعی فرو بردند، در مرحله بعد، نوبت به صدور حکم زندان و اعدام دگراندیشان سیاسی و عقیدتی و مخالفین نظام نیز خواهد رسید. در این راستا، هدف مقدم قوه قضاییه، پایین نگهداشتن مقاومت و اعتبار جامعه است تا حاکمیت بتواند بدون موانع جدی به راه خود ادامه دهد. فلسفه یی هم که در این رابطه(صدور اشد مجازات، حکم اعدام) بافته اند، بر می گردد به دو عامل فردی و جمعی؛ تنبیه مجرم و عبرت جامعه!

مجرمی که قانون را زیر پا گذاشته است، قانونی که علل الظاهر، اراده و توافقات جمعی را شامل می شود، حتی اگر در سنگین ترین و مقبول ترین شکل اش فردی قتل عمد مرتکب شده باشد، با مرگ قاتل، دو قتل در جامعه اتفاق می افتد. خانواده مقتول نیز این بار با رضایت به قتلِ قاتل، در عملِ قتل شریک می شوند. در این شیوه، دستگاه قضایی با قضاوت و عمل خود، حس انتقامخواهی را در بطن جامعه تشویق کرده است در حالی که از اساس کارِ قوه قضاییه، رفع و ریشه کن کردن حس انتقام و خونریزی در جامعه و اصلاح امور بوده است. اگر چه وقتی قتلی در جامعه صورت می گیرد، احساس و عواطف جریح خانواده مقتول را نمی توان نادیده گرفت، ولی با این وجود، کشتن قاتل تنها یک مسکن و یک التیام کاذب است. و نیک می دانیم که به هر حال، فردِ مجرم بخشی از آموخته های منفی خود را از درون جامعه یی که در آن به سر برده بود، گرفته است. طبیعی است در جامعه ایی که قوی ضعیف را پایمال می کند، در چنین محیطی به هر حال خشونت و تعرضات فیزیکی وجود خواهد داشت و ریشه کن نخواهد شد. مورد دوم، اما اگر دستگاه قضایی، که می پندارد، با اجرای حکم قصاص خواهد توانست از ارتکاب بیشتر جرم در جامعه پیشگیری کند، با عمل بعدی خود(صدور حکم مرگ)، نظریه و تز قبلی خود را به زیر سئـوال خواهد برد. از اول قرار بر این بود تا با اجرای حکم اعدام، دیگر عمل قتل در جامعه رخ ندهد، پس چرا با بودن این چنین اهرم بازدارنده و رعب آوری، باز هم تکرار شد. وقتی که تکرار شد، پس نقضی در قانون و آن حکم وجود دارد. دستگاه قضایی، اگر چه در سطح، مشروعیت و مقبولیت حکم اعدام را به مردم عرضه داشت، ولی در عمل و در عمق، معکوس از آب در آمد. مگر این که در یک نتیجه گیری ژرف و سیاسی و انسانی، بپذیریم که حکم اعدام، حکم طبقه حاکم، یک حکم سیاسی و ایدئـولوژیک برای به تمکین کشاندن طبقه فرودست جامعه در راستای اهداف، مقاصد، زورگویی و باجگیری است. به عبارت دیگر، هر قانونی که در جامعه سندیت و مشروعیت می یابد، متناسب با زمان و مکان وضع شده است. ایستا، ازلی و ابدی نیست. ضمن این که قانون می بایست کارکردش در عمل تست شود. اگر قانونی، حتی قانونی چون حکم اعدام، در عمل نتیجه مثبت داد، باقی می ماند؛ اگر نتیجه منفی داد، منتفی است و تغییر خواهد کرد. اگر که بپذیریم، قانون در جهت رفاه، آسایش عمومی و ارتقاء رشد مادی و معنوی جامعه وضع می شود، نه جهت کنترل گروهی تمامیت خواه بر گروه های دیگر جامعه.

دستگاه قضایی، که در اجرای حکم اعدام، از یک بعد احساسات غلیان آمده و عواطف مجروح خانواده مقتول را ملاک عمل خود قرار می دهد، اعدام را دوای درد بازماندگان مقتول می شمرد، این یک تسکین لحظه مره است. چه بسا ممکن است، مدتها پس از تنبیه قاتل، خانواده مقتول از عمل خود پشیمان شده باشند، یا این که اشتباهی در قضاوت صورت گرفته باشد، ولی دیگر قاتل زنده نیست که به زندگی خود ادامه دهد. ولی حکم اعدام هنوز باقی است. در این میان، قوه قضاییه، نه که دردی را از جامعه درمان نکرده است، بلکه با صدور حکم اعدام، حس انتقام خواهی را در جامعه تشویق کرده است. در مورد مجرمان سیاسی نیز همین گونه است. بسیاری از ایرانیانی که این روزها از تبعید به وطن خود باز می گردند، در اصل و در فاصله زمانی دورتر، حکم مرگ داشتند، ولی حکم شان شامل مرور زمان واقع شد و بخشیده شد. جدا از این که بایست اذعان کرد مجرم سیاسی در اصل محق و این مدعی العموم است که مجرم است. پس زمان حکم را لغو کرده یا تخفیف می دهد؛ همان گونه که بسیاری از احکام قرون وسطایی و دست و پاگیر ضد تکاملی در گذشته های دور، امروزه به اجرا در نمی آید. یا حداقل در بسیاری از جوامع به اجرا در نمی آید. هم اکنون نیز بسیاری از جوامع متمدن در غرب مانند اروپا، حکم مرگ را به طور کل در همه مناسبت های اجتماعی و سیاسی لغو کرده اند. آماری از کشور آمریکا نشان می دهد، در ایالاتی که حکم مرگ وجود دارد، از هر صد هزار نفر جمعیت، هشت مورد قتل در سال اتفاق می افتد؛ در حالی که در ایالاتی که حکم مرگ وجود ندارد، از هر صد هزار نفر جمعیت، سالانه تنها چهار قتل اتفاق می افتد.

چرا این نتیجه گیری به جوامع عقب مانده تعمیم نیابد. چه گونه می شود، درکشور آلمان، قتل، سرقت، باور مذهبی، سیاسی حکم اعدام ندارد؛ ولی همین اقلام جرم ها در ایران، مجازات و یا حکم اعدام دارد. چه گونه می شود، ارتباط سیاسی، اقتصادی، علمی، فرهنگی و… با کشوری چون آلمان عملی، پسندیده و ممکن است؛ ولی ارتباط و یادگیری در امور انسانی و پیشرفت های اجتماعی و زندگی مسالمت آمیز، غیر عملی، ناپسند و غیر ممکن است؟! این یک دروغ آشکار است. حکومتی که خود با ابزار خشونت با مردم و مخالفین خود رفتار می کند، نه این که قادر به کنترل خشونت در جامعه نیست، بلکه با عمل خود، مروج خشونت است و در این رابطه کسانی در جامعه، خود را محق می دانند تا برای حل تضادهای فردی، اجتماعی و سیاسی از ابزاری که حکومت نیز مشروعیتش را تأیید کرده است، استفاده نمایند. از یاد نباید برد، شقِ دیگرِ سنگینیِ حکمِ اعدام بر افراد فرودست جامعه، می خواهد بر جرم و جنایتِ استثمارگرانِ بی رحمِ بالادست پوشش بنهد. که در اصل، جرم اصلی و واقعی، آن جا صورت می گیرد. در پایین، اگر هم جرم صورت می گیرد، نتیجه مستقیم جرم هایی است که از بالا نشئـت می گیرد.

با آن چه گفته شد، این میراث باقی مانده از دوران بربریت و بیماری ای که از بالا سرایت کرده، در بسیاری موارد دامن مخالفین را نیز خواهد گرفت. هم چنان که دیده می شود، بسیاری از مخالفین، با همان ابزاری که حکومت علیه مردم و مخالفین خود به کار می برد، استفاده می کنند. اگر حکومت، اهرم اعدام علیه مخالفین و مردم را در دست نداشت، ما پس از آن، شاهد ظهور انواع سازمان های سیاسی به گروه های مخرب و آدم کش نمی شدیم. در مصاف با چنین حکومتی بود که ده ها حزب و گروه سیاسی، جهت مبارزه با حکومت، خود را به کشور دشمن (عراق) رسانده و از امکانات گسترده آن کشور در راستای مبارزه با حکومت سود بردند. از آن دسته، نیروهایی هم بودند، بنا به خواست ارباب و از حول حلیم، در دگردیسی درونی خود، بدل به سازمان های مزدور و آدم کش، شدند. سازمان آدم کشی علی مریوانی، سازمان آدم کشی خه بات، سازمان آدم کشی مسعود رجوی و غیره. این گروه ها، به تناسب عضوی از بدن، کشته یا اسیری که به پشت جبهه آورده و به زیر پای خلفای بغداد می افکندند، مزد کلانی دریافت می کردند. سرباز، دو هزاردینار؛ پاسدار، ده هزار دینار؛ افسر، دوازده هزار دینار و بالاتر. البته در این جا منظور، ارزش دینار مربوط به سال های قبل از جنگ خلیج فارس است.

خلاصه کلام، به قول مردم، اگر خون را با خون بشویند، خوی خونریزی مدام در رگ و پی جامعه باقی خواهد ماند. برای ریشه کن کردن حس خونریزی و انتقامخواهی و نفرت در جامعه، باید در اولین قدم “حکم اعدام” را که چون شمشیر داموکلس بر بالای سر طبقات فرودست جامعه قرار دارد، لغو کرد.

توضیح: این مقاله در زمستان سال ۱۳۷۹ نوشته شد و در شماره ۳۹ ماهنامه پیوند به چاپ رسید.

“پایان”

***

همچنین:

آینده روشن است!

مهدی خوشحال بغدادمهدی خوشحال، ایران فانوس، بیست و هفتم ژوئیه ۲۰۱۴: … از سلول تاریکی که مدتها در آن به سر بردم و کم کم داشتم به آن عادت می کردم، مشکلات و دلشوره ام نیز کم کم کاسته می شد. پس از یکی و دو روز اول که شوکه و گیج بودم، بعداً ورزش را شروع کردم و مابقی اوقات را با سوسکها و کفشهایم حرف

پایان عصر حماقت

مهدی خوشحال بغدادمهدی خوشحال، ایران فانوس، هشتم ژوئیه ۲۰۱۴: …اردوگاه اشرف در عراق بعد از ظهر داغی را تحمل می کرد. داغ تر این که در انقلاب ایدئولوژیک مجاهدین که مسعود رجوی فهیمه اروانی را مسئول اول کرده بود، جزو افراد انقلاب نکرده بودم. عصر روزی که از فرط خستگی به درون آسایشگاه ارکان خزید

داعش چگونه خلق شد

مهدی خوشحال بغدادمهدی خوشحال، ایران فانوس، اول ژوئیه ۲۰۱۴: …  در طول عمرم، چهار بار به کشور عراق سفر کردم. هر چهار بار که به عراق سفر کردم، با دست پر رفتم و با دست خالی برگشتم. هر بار که به عراق رفتم، برای تجارت و سیاحت نبود، بلکه برای سیاست و به زعم خودم، نجات بود. از میان چ