ترور و خشونت یا پرهیز از خشونت

ترور و خشونت یا پرهیز از خشونت

محمد حسین سبحانی، ایران قلم، بیست و نهم دسامبر 2015:… در مبارزه مسالمت آمیز و پرهیز از خشونت، رهبران اولین قربانیان هستند و فدای هزاران میشوند، اما در استراتژی “خشونت و ترور”، رهبران هزاران نفر را قربانی میکنند، و خود را به اروپا وخانه های امن میرسانند …

فروغ جاویدان مرصاد رجوی مجاهدین خلقمحمد حسین سبحانی: غروب یک استراتژی، برگی از تاریخ

محمد حسین سبحانی: دستاورد فرهنگی فرقه ها

لینک به منبع

ترور و خشونت یا پرهیز از خشونت

مقاله ” ترور و خشونت ” یا ” پرهیز از خشونت ” به قلم محمد حسین سبحانی در تاریخ 5 خرداد 1383 برابر با 25 مای 2004 در سایت عصر نو منتشر شده است که ایران قلم آن را بازنشر می کند. 29.12.2015

محمد حسین سبحانی

25.5.2004 ــ آلمان

منبع : عصر نو

مقدمه:

در چند مقاله گذشته به ضرورت نقد تروریسم و خشونت سیاسی پرداختم، و نتیجه گیری کردم که خوشبختانه در سال های اخیر باز خوانی و نقد استراتژی ترور و خشونت در جامعه گسترش بیشتری پیدا کرده است و دلایل این امر را نیز در محور های زیر برشمردم.

1ـ این دوره به دلیل شکل گیری زمزمه های فرهنگ مدارا و راه حل های مبارزات مسالمت آمیز بویژه بعد از دوم خرداد 1376 ضرورت نقد فرهنگ خشونت در حوزه سیاسی و اجتماعی بیشتر احساس شده است.

2ـ دلیل دیگر را می توان به بن بست رسیدن کامل مبارزات خشونت آمیز و مسلحانه در صحنه سیاسی اجتماعی ایران جستجو کرد.

3ـ دلیل سوم را نیز شاید فاصله گرفتن فعالان سیاسی از “آرمان گرایی” و گام برداشتن در مسیر” واقع گرایی” ارزیابی کرد.

4 ـ دلیل چهارم را نیز باید فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی دانست، که عقبه پشتیبانی مادی ومعنوی شورش های مسلحانه و خشونت آمیز بوده است.( تحت عناوین اردوگاه سوسیالیزم و مادر انقلاب ها)

5 ـ آخرین دلیل را نیز باید وقوع عملیات تروریستی یازدهم سپتامبرارزیابی کرد.

در ادامه، خشونت و تروریسم را در یک تقسیم بندی کلی به دو بخش ترور سرد و وترور گرم تقسیم کردم. و نتیجه گیری شد که میتوان ترور سرد را زاییده ” فرهنگ خشونت” تلقی کرد، و ترور سرد گام اول برای گام برداشتن به سوی ترورگرم و استراتژی مبارزه مسلحانه میباشد.

طبعاً در این سلسله مقالات نگارنده تلاش دارد به جای استراتژی خشونت و ترور و عملیات مسلحانه، ضرورت استراتژی مبارزات عقلانی و سیاسی واصلاح طلبانه را مورد توجه قرار دهد. بنابراین بطور آگاهانه به “خشونت در نزد نیروهای اپوزسیون” بیش از “خشونت در نزد حاکمان” پرداخته میشود. چرا که اتخاذ راه حل های خشونت آمیز برای تغییرات سیاسی، مانعی بر سر دمکراسی در ایران میباشد. و اگر صف اپوزیسیون از خشونت پاک شود، حاکمان آینده نیز از خشونت پاک خواهند بود.

حال بعد از این مقدمه به موضوع این نوشته میپردازم.

ترور و خشونت یا پرهیز از خشونت

مردم ایران در بخش اعظم زندگی سیاسی خود در یک قرن اخیر تجربیات گرانبهایی را بدست آورده اند که اگر بتوان ارزیابی منصفانه ای از آنها داشت، می تواند راهگشای آینده مردم ما باشد.

در یک قرن اخیر حاکمانی وجود داشتند که بر خلاف رضایت مردم بر حکومت ماندند، و از طرف دیگر شورش گرانی هم وجود داشتند که برای کسب قدرت و حاکمیت سیاسی به مبارزه برخاستند وبرای رسیدن به قدرت از روش های رادیکال و خشونت آمیز و ترور و عملیات مسلحانه استفاده کرده اند. و چنانچه در سلسله مقالات گذشته در مورد” نقد تروریسم و خشونت سیاسی” اشاره کرده ام، برای مردم ایران تجربه های تاریخی خشونت آمیز و استفاده از زور در سیاست ( چه در موضع حاکمیت و چه در موضع اپوزسیون) آن چنان نهادینه شده است که سیاست را با زور وخشونت و حذف رقیب عجین شده می بینند.

و از طرف دیگربرای شورش گران وحتی بخشی از روشنفکران نیز، تغییرات سیاسی با روش هایی غیر از “راه حل های خشونت آمیز”، تقریبا نا ممکن فرض شده است. بنابر این تنها راه باقی مانده برای تغییرات سیاسی، خشونت و ترور و عملیات مسلحانه فرض می شود.

ضمن اینکه تجربه تاریخی چند قرن جابجایی قدرت سیاسی، از شاه و حاکم وقت، به شاهان و حاکمان جدید، که تمامی با عملیات نظامی و قهر صورت گرفته است به فرضیه و باور بالا کمک می کند، که تنها راه مبارزه با حاکمان، خشونت و ترور و عملیات نظامی ومسلحانه می باشد.

نکته جالب اینجا است که در دیدگاه خشونت طلب یک شورشی، راه حل های دیگر مبارزه، از طریق سیاسی و مسالمت آمیز واصلاح طلبانه، سازش سیاسی و وابستگی به حاکمیت وقت تبلیغ و تبیین میشود.

بطــور مثال یادم است وقتی که هنوز در بند ایدئولوژیکی سازمان مجاهدین اسیر بودم، رهبری سازمان از شخصیت سیاسی بازرگان و داریوش فروهر که به روش های مبارزاتی مسالمت آمیز و سیاسی و غیر خشونت طلبانه اقدام می کردند، چهره هایی سازشکار و خیانت پیشه در ذهن اعضا و مسئولین ســـــازمان می ساخت. و یا هنگامیکه بعضی از اعضای سازمان متوجه می شدند که فرضا مهندس بازرگان استاد دانشگاه در زمان رژیم شاه بوده، و یا بعضا مقام های اداری نیز داشته ، ولی در عین حال به مبارزه سیاسی با رژیم شاه نیز مشغول، و سالها در زندان های شاه بسر برده بود، دچار تناقض و شگفتی می شدند.

یا هنگامیکه اعضا و مسئولین منتقد سازمان، به استراتژی مبارزه مسلحانه انتقاد میکردند، رهبر سازمان مجاهدین آنها را بریده از مبارزه قلمداد میکرد. در صورتیکه ترک خشونت به معنای ترک مبارزه نیست بلکه ارتقا سطح مبارزه به شیوه های عقلانی و واقع گرایانه است.

آیا استبداد از مقاومت و استراتژی پرهیز از خشونت و مشی های مسالمت آمیز ترس بیشتری دارد یا از استراتژی ترور و خشونت؟

برای حاکمان خشونت طلب هیچ چیز بهتر از این نیست که طرف مقابل نیز لباس خشونت بر تن، و ابزار ترور بر دست داشته باشد.

گاندی در مورد مقاومت در مقابل استعمارانگلیس میگوید:

« انگلیسی ها چون مسلح به مسلسل هستند، بسیار علاقمند هستند که ما هم مبارزات خود را بر محور مسلسل استوار کنیم.»

یا رژیم شاه مخالفین مسلح خود مانند سازمان مجاهدین خلق و سازمان چریک های فدایی خلق را به راحتی در درون و بیرون زندان سرکوب میکرد، اما آیا در مقابل موج ” پرهیز از خشونتِ” مردمی که جلوی تانک ها دراز میکشیدند، و یا به سربازان و افسران ارتش شاه شاخه گل هدیه میکردند، نیز میتوانست فرمان آتش بدهد؟

سازمان مجاهدین برای تثبیت استراتژی خشونت و ترور حتی از چهره دکتر شریعتی به دلیل اینکه خود دست به اقدام خشونت آمیز و مسلحانه نزده بود و یا اینکه به صراحت و روشنی از مبارزات خشونت آمیز و مسلحانه سازمان مجاهدین حمایت نکرده بود با نگاه تحقیر و سازش و عدم کشش مبارزاتی به دکتر علی شریعتی نگاه میکرد، و به همین دلـــــــــــــیل خط “شریعتی زدایی” را در سازمان مجاهدین در سال 1365 به اجرا درآورد. که در فرصت مناسب بطور مشروح به آن خواهم پرداخت.

با اینکه بعضی از کارشناسان مسائل سیاسی ایران اعتقاد دارند شریعتی نیز مانند صمد بهرنگی چاقوی خشونت و مبارزه مسلحانه را تیز میکرده اند، ولی میتوان به دلیل نوع کار تخصصی و فرهنگی و شیوه مبارزاتی که دنبال میکرده اند، حتی شریعتی و بهرنگی را تهدیدی علیه جریان های پیرو عملیات مسلحانه و تروریستی ارزیابی کرد. و به همین دلیل نیز سازمان مجاهدین در سال 1365 یک دوره یک ماهه را به آموزش شریعتی زدایی در پایگاه هایش در عراق اختصاص داد.

به لحاظ تاریخی نیز یکی از بارزترین جلوه های این بحث نظری بین لنین انقلابی از یک سو و کائوتسکی اصلاح طلب در جنبش کمونیستی وجود داشته است.

لنین و انقلابیون نه تنها به لحاظ نظری” رفرم و اصلاح” را محکوم به شکست میدانستند، بلکه بطور عملی نیز با آن مبارزه میکردند. چرا که پیروزی رفرم و اصلاح طلبی را، تسکین موقت درد ها و موجب عقب افتادن جراحی خونین از طریق انقلاب میدانستند. بعد ها نیز انقلابیون شورشگر ، رفرمیست ها را جریان رنگ باخته و بریده از انقلاب نامیدند که بعد ها حتی به حذف فیزیکی و تبعید و ترور تروتسکی توسط استالین منجر شد.

آیا آن پزشک و اندیشه ای که “جراحی خونین” را رهبری میکند، درآینده و در موضع حاکمیت چاقوی جراحی را برزمین خواهد گذاشت؟

آیا سازمان مجاهدین که قبل از رسیدن به حاکمیت در تشکیلات خود زندان انفرادی راه میاندازد. بعد از رسیدن به حاکمیت دسته کلید سلول های انفرادی زندان خیابان 400 قرارگاه اشرف، و چاقوی جراحی و سلاح آتشین خود را بر زمین خواهد گذاشت؟

آیا همان دلایل و ضرورت هایی که زندان سازی و زندان بانی را در لباس اپوزیسیون توجیه میکند، در آینده نیزدر لباس حاکمیت دیکتاتوری و حذف فیزیکی و سیاسی رقیب را در دستور کار نخواهد داشت؟

گاندی یکی از پیش شرط های استراتژی ” پرهیز از خشونت” را نفی هرگونه نفرت و کینه از مخالف یا دشمن میداند. و این را شرط استمرار مقاومت و پیروزی قلمداد میکند.

در صورتیکه تئوریسین های استراتژی خشونت و مبارزه مسلحانه و تروریستی تلاش در تولید و خَلق کینه و قهربه اصطلاح انقلابی دارند. حتماً فروش نشریه مجاهد بر سر چهارراه ها( در صورتیکه این کار در دکه ها و کیوسک های مطبوعاتی قابل عرضه بود) و ایجاد درگیری و برانگیختن و تولید کینه در حمله گروه های فشار و خشونت طلب وابسته به حاکمیت، به دختران نو جوان و جوان در فاصله 1357 تا 1360 را به خاطر دارید. و به لحاظ روانشناسی برای اقدام به جراحی خونین در سی خرداد 1360 و شروع ترور و خشونت به چنین پیش شرط های روانی نیاز بوده است.

در استراتژی خشونت، اصل و مبنا تزریق کینه و قهر به فرد شورشگر است، تا قهر و کینه نباشد، گلوله از لوله سلاح شلیک نخواهد شد. بعد ها نیز یادم است در سال 1366 هنگامیکه من در بیمارستان طباطبایی در بغداد، در سازمان مجاهدین مسئولیت داشتم، برنامه تلویزیونی مجاهدین در عراق، شروع به تولید فیلم های نمایشی از شکنجه های زندانیان سیاسی توسط رژیم جمهوری اسلامی کرده بود.

این فیلم های نمایشی با انگیزه استفاده روانی و تبلیغاتی و تولید کینه، آنچنان تحریک کننده بود، که بچه های نوجوان دچار کابوس و بی خوابی های شبانه شده بودند. ولی همچنان تشکیلات بر حضور نوجوانان برای دیدن این فیلم ها تاکید داشت، و آن را آغاز مناسبی برای انتقال آنان از مدرسه سازمان به درون تشکیلات میدانست. ولی سرانجام به دلیل اعتراض پدر و مادر ها نمایش آنها بعد از مدتی اجباراً برای نوجوانان ممنوع شد.

فیلم های نمایشی پخش شده در برنلمه تلویزیونی سازمان در عراق، حتی مورد اعتراض نیروهای سیاسی چپ نیز قرار گرفت، و آن را عامل ترس و عقب نشینی مردم برای پیوستن به مبارزه علیه رژیم جمهوری اسلامی ارزیابی کردند.

نیروهای درون سازمان نیز با دیدن فیلم های بزرگ نمایی شده مربوط به شکنجه های رژیم جمهوری اسلامی دچار خود کم بینی میشدند و این سوال در ذهن آنان شکل میگرفت، که اساساً آیا میتوان جلوی شکنجه های رژیم مقاومت کرد!؟

این مقاله را با یک تفاوت برجسته میان استراتژی خشونت و ترور از یک سو و استراتژی پرهیز از خشونت به پایان میبرم.

در استراتژی پرهیز از خشونت، رهبران همیشه در صف مقدم مبارزه قرار دارند و در این راه زندان و آسیب های زیادی را به جان میخرند. سمبل چنین رهبرانی مصدق، و امیر کبیر در تاریخ معاصر ایران هستند. ولی از سوی دیگر در استراتژی خشونت و ترور همیشه رهبران در منطقه ای امن قرار گرفته و اعضای عادی قربانی استراتژی ترور و خشونت میشوند. سمبل چنین رهبرانی نیز رجوی ها و بن لادن ها و یا دیگر رهبران مجاهدین که خود را به اروپا رسانده ، یا در لانه امنی بسر میبرند، ولی توده های سازمانی در انتظارو صف قربانی شدن در گرداب عراق ایستاده اند.

در یک کلام در مبارزه مسالمت آمیز و پرهیز از خشونت، رهبران اولین قربانیان هستند و فدای هزاران میشوند، اما در استراتژی “خشونت و ترور”، رهبران هزاران نفر را قربانی میکنند، و خود را به اروپا وخانه های امن میرسانند.

(پایان)

***

همچنین:
http://www.iran-interlink.org/files/Farsi%20pages/sobhani141103.htm

سید رجال العالمین!!ا

محمد حسین سبحانی

24 آبان 1382

15 نوامبر 2003  ـ آلمان

دیشب مصادف بود باایام سوگواری حضرت علی وهمینطور که با دستگاه کنترل تلویزیون، شبکه های تلویزیونی را جستجو می کردم،  در یکی از کانال های تلویز یونی  لوس آنجلسی خانم هنرمندی آواز سوزناکی را در ستایش حضرت علی می خواند و تلویزیون های دیگه هم با سلیقه های متفاوت به این مسئله پرداخته بودند و من نا خود آگاه به سالها قبل برگشتم و یاد خاطره هایی هر چند تلخ افتادم.

سال 1364 بود،بحث باصطلاح انقلاب ایئولوژیک آقای رجوی و ازدواج ایشان با خانم مریم عضدانلو تازه راه افتاده بود، توی همان سال به ماه رمضان و ایام 19 رمضان و ضربت خوردن حضرت علی و مراسم شب احیا رسیده بودیم، آن موقع نیروها ی اصلی و تشکیلاتی سازمان در کردستان عراق  در پایگاهی به نام غیور در شهرک ماوت در استان سلیمانیه عراق مستقر بودند یکی دو ساعت بعد از افطار مراسم شب احیا و قران سر گرفتن آغاز شد، این مراسم هر سال در سازمان به همین ترتیب انجام میشد ولی این دفعه مراسم شب احیا و قرآن سر گرفتن یک تفاوت هایی پیدا کرده بود.

بعد از مدتی خواندن دعا به رسم این مراسم چراغ ها را خاموش کردند و در حالیکه همه بلند تکرار میکردند:

السلام علیک یا علی، السلام علیک یا علی …….

صدایی از میان جمعیت و در میان تاریکی فریاد زد:

السلام علیک یا مسعود، السلام علیک یا مسعود…..

کم کم چند نفر دیگر هم به آن تک صدا اضافه شدند، ومن دچار تناقض شدیدی بودم، چون تجربه سیاسی و مبارزاتی ام به شدت با فردپرستی در تضاد و تناقض بود ولی من نیز مثل بقیه به قول حضرت آقای رجوی در جمع ذوب!! شدم. و اساسا دیگر نه تنها برایم بعدها تناقض نبود بلکه همان گونه که آقای رجوی می گفت ذوب شدم، گذشت و گذشت تا سال 1370.

این دفعه دیگه ایام عاشورا بود، همیشه در سازمان از زمان رژیم شاه تا مقطع 1357 تا 1360که به فاز سیاسی معروف بود و تا شروع  استراتژی عملیات مسلحانه و سپس تا سال 1370 مراسم عزاداری و….برای  شهادت امام حسین با انجام سخنرانی در جهت تبیین فلسفه قیام امام حسین صورت میگرفت ولی این سال دیگه شکل مراسم و عزاداری و…. تغییر کرده بود.

محل مراسم  در قرارگاه بدیع زادگان ( محل استقرار و سکونت آقای رجوی و خانم مریم عضدانلو وکادر های سیاسی و اعضای شورای مرکزی سازمان) بود، همان قرار گاهی که نزدیک زندان ابو غریب است و شاید هم از همان ایام و از همان سال  شهردار!! بدیع زادگان یعنی مرحوم ابراهیم ذاکری با شهردار!! زندان ابو غریب یعنی مرحوم ابوسیف بخاطر نزدیکی جغرافیایی  پیمان برادر خواندگی  بسته بودند  که اعضا ومسئولین جدا شده سازمان را مستقیم به زندان ابو غریب تحویل بدهند و….. بگذریم و از موضوع  اصلی منحرف نشویم.

داشتم می گفتم سال 1370 توی قرارگاه بدیع زادگان مراسمی به مناسبت عاشورا برگزار می شد و این مراسم هم صرفا اختصاص به مسئولین مستقر در همین قرارگاه که همگی بدون استثنا از اعضای شورای مرکزی بود ند، انجام می شد، من اون موقع در ستاد حفاظت سازمان مسئولیت داشتم  که این ستاد  مسئولیت حفاظت ازآقای مسعود رجوی و خانم مریم عضدانلو را به عهده داشت، بعد از بازرسی بدنی و چک و کنترل افراد شرکت کننده توسط نیروهای حفاظت همه افراد از جمله افراد حفاظت  نشستند و بعد از چند دقیقه آقای مسعود رجوی  وخانم مریم رجوی از درب پشتی وارد سِن سالن  شدند و بقیه هم در حالیکه خبر دار ایستادند، شروع کردند به دادن شعار مسعود مریم ، مسعود مریم …… ایران رجوی، رجوی ایران و..

چند دقیقه ای از صحبت های اولیه آقای رجوی نگذشته بود که مسعود خان اشاره ای به احمد حنیف نژاد  که ردیف صندلی های جلو نشسته بود ،کرد و گفت :

یونس پاشو!

همه منتظر این مسئله بودند که یونس بلند بشه که چی کار کنه؟

آقا یونس هم گفت چشم برادر، و کاغذی را که از قبل آماده کرده بود از جیب درآورد و شروع کرد به نوحه خوانی و سینه زنی!! به سبک مراسم سنتی، چیزی که تا کنون در سازمان سابقه نداشت و خیلی عجیب بود، مسعود خان هم از بالای سِن در حالیکه همه شوکه شده بودند بقیه را به سینه زنی تشویق میکرد، من هر کاری میکردم نمی توانستم سینه بزنم، یواشکی به اطرافم نگاه میکردم بدون استثنا همه حالت من را داشتند،  البته من بعد از مراسم  طی گزارشی ابتدا به عزاداری سنتی  به  سبک سینه زنی و…  به سازمان انتقاد کرده بودم ولی بعدا نه تنها انتقادم را پس گرفتم بلکه از خودم به دلیل داشتن روحیه روشنفکری و اهمیت ندادن به شعائر مذهبی  انتقاد کردم!

من به این مسئله کاری ندارم که سینه زنی و زنجیر زنی درست است یا نه؟ این مسئله ای است که از زمان صفویه درفرهنگ مذهبی ایرانیان رایج شده است و برای من قابل احترام است ولی آنچه برای من عجیب بود چرخش یک شبه فرهنگی آقای رجوی بود که سال بعد به تمامی تشکیلات و طبل زدن و سنج زدن و راه انداختن دسته هم رسید، شاید هم اون موقعی که من توی زندان انفرادی بودم طوق و علم هم راه انداخته و من خبر ندارم، البته شکل سنتی یا غیر سنتی عزاداری برای آقای رجوی مهم نبوده و نیست، بلکه  انگیزه و هدف وی از انقلاب فرهنگی یک شبه  در شیوه عزاداری اش مهم بود که برایتان می گویم، هدف این بود:

بعد از اتمام نوحه آقا یونس نوحه خوان( که ضمنا بعد ها لقب  زندان بان من و دیگر دوستان را نیز یدک کشید) آقا مسعود شروع به صحبت کرد و در حالیکه پشت سر مریم خانم ایستاده بود به شکلی که او وی را نمی دید با اشاره انگشت  دست به خانم مریم عضدانلوو خطاب به مسئولین سازمان  گفت:

همه بگین یا سیده نسا العالمین (خانم زن های جهان) و همه شروع کردند به دادن این شعار و….

خوب به نظر شما  طبیعی نیست که وقتی خانم مریم عضدانلو سیده نسا العالمین باشد، حتما آقای رجوی اگر خدا نباشد، دیگه سید رجال العالمین ( آقای مرد های جهان) حتما روی  شاخشه.

آری باید شور را ترزیق کرد تا شعور را گرفت، تا بتوان سید رجال العالمین بود.

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=2661

روزهای تاریک بغداد (70)  – مشاهده عدم صداقت

.

محمد حسین سبحانی، کانون قلم، بیست و نهم ژوئن 2007
http://www.iran-ghalam.de/2Haupt/985.30.6.07.HTM
[email protected]

مشاهده عدم صداقت

حدود یک هفته ای از نشست مسعود رجوی و شورای مرکزی سازمان گذشته بود. من در “ستاد امنیت” مشغول کارهای جاری خود بودم، ولی ذهنم هنوز درگیر بحث و فرضیه های استراتژیکی ای بود که توسـط مسعود رجوی مطرح شده بود. هر چه به مسئله بیشتر فکر می کردم، موارد و نمونه های سیاسی، اجتماعی بیشتری در تأیید دیدگاه های خود پیدا می کردم. یاد حرف مهوش سپهری افتادم که به نقل از مسعود رجوی می گفت:

” یکبار برادر مسعود در نشستی مطرح می کردند که اگر ما به روش های گذشته و کار سیاسی و اجتماعی روی بیاوریم، ابتدا باید از پدید آوردن و شکل دادن ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ از خودمان انتقاد کنیم. کار روی جنبش های اعتراضی و سیاسی و اجتماعـی خوب است ولی در چارچوب و ظرف مبارزه مسلحانه. اگر تاکتیک های ما استراتژی ضرورت ارتش آزادیبخش را تحت الشعاع قرار دهند، ما باید از مبارزه مسلحانه دست بشوییم و بگوییم که در ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ اشتباه کردیم و….”

من وقتی یاد حرف های مسعود رجوی و نقل قول های مهوش سپهری از جانب وی می افتادم، به خود می گفتم:

“چه اشکالی دارد که نیروی انقلابی بگوید اشتباه کردم. اگر ما در ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ هم اشتباه کرده ایم، باید شهامت داشته باشیم و بگوییم اشتباه کرده ایم.”

من این مسائل را در ذهن خودم بالا و پایین می کردم. احساس دوگانه ای در درونم شکل گرفته بود. از یک طرف عشق به آرمان های سازمان و جان باختگان راه آزادی باعث می شد که روی دیدگاه هایم تأکید ویژه نداشته باشم، چون می ترسیدم که منجر به فاصله من با سازمان شود. ولی از طرف دیگر این احساس نیز در درونم وجود داشت که سرمایه گذاری استراتژیک روی شرایـط سیاسـی و نظامی عـراق، و فعالیت پیرامون تنش هـای موجـود در روابـط ایران و عـراق و پیمودن اسـتراتژی ” جرقه و جنگ ” بسیار غیر واقعی و غیرممکن می باشد. پیش خود می گفتم به فرض محال، نتیجه نهایت تلاش ما این است که شرایـط را به قبل از آتش بس بین ایران و عراق برگردانیم. مگر ما در آن شرایط توانستیم با عملیات “فروغ جاویدان” به تهران برویم؟

حالا چرا باید راهی که به شکست منجر شده است، دوباره روی آن سرمایه گذاری سیاسی و استراتژیک کنیم؟ فقـط به این دلیل که نگوییم در ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ اشتباه کرده ایم!!

این احساس دوگانه من را به لحاظ روانـی اذیت می کرد. تلاش می کردم که خودم را با کار مشغول کنم ولی نمی توانستم.

با شجاع الدین متولی برای کارهای جاری به بغداد رفته بودیم. چند تا از پایگاه های سازمان را در منطقه ” اربعین حرامین بغداد ” ارزیابی حفاظتـی و امنیتی کرده بودیم، و تهدیدات احتمالی که رژیم جمهوری اسلامی می توانست به این پایگاه ها وارد کند را استخراج کرده بودیم تا به دستورالعمل های حفاظتی تبدیل کنیم. هنگامیکه به قرارگاه بدیع زادگان برگشتیم. رباب صادقپور صدایم کرد و گفت:

” چه خبر؟ ”

داشتم گزارش کارهایمان را در بغداد به وی می دادم که او صحبتم را قطع کرد. او گفت:

“نه منظورم کارهای اجرایی نیست. منظورم وضعیت خودت است.”

گفتم:

خواهر رباب خوب هستم ولی ذهنم نسبت به مسائلی که در نشست” برادر ” مطرح شد، تغییری نکرده است.

رباب صادقپور گفت:

کاک صالح ( ابراهیم ذاکری) گفت که برایت نوارهای نشست ” برادر ” را از “ستاد پرسنلی” بگیرم. بدون اینکه بچه های تحت مسئولت و بچه هایی که در آن نشست نبوده اند متوجه شوند، نوارها را ببین. می توانی از “اتاق اخبار” برای این کار استفاده کنی که کسی هم مزاحمت نشود.

من گفـتم باشه و نوارهای ویدئویی نشست شـورای مرکزی را از رباب صادقـپور گرفـتـم که براساس سفارشـی که مسعـود رجـوی در انتـهای نشسـت کـرده بـود آن را

مجدّداً ببینم، و برداشت های جدید خودم را بنویسم.

به اتاق کارم رفتم و کارهای روزانه بچه های تحت مسئولیت خودم را برنامه ریزی کردم که شب به تماشای نوارهای نشست بپردازم. سلــمان باقرزاده¬ یکی از تحت مسئــولینم می خواست برای ماًموریت به قرارگاه اشرف برود، ولی کارت خروج از قرارگاه بدیع زادگـان نداشت. آخِر هر خود رویی که از قرارگاه بدیع زادگـان خارج می شد باید کارت عدم تعرض می داشت که در بخش های قبلی کتاب آن را توضیح دادم. من در حال حل و فصل این موضوع بودم که ابراهیم ذاکری من را در راهروی ساختمان دید. من به وی سلام کردم.

ابراهیم ذاکری ضمن پاسخ گفت:

حسن چی کار می کنی؟ مگر رباب نوارهای نشست را به تو نداده است؟

گفتم: چرا، خواهر رباب نوارها را داده است. برنامه ریزی کرده ام که شب آنها را ببینم.

ابراهیم ذاکری گفت:

“چرا شب که از خستگی خوابت ببره؟ الان همه کارهایت را به رباب بده که پیگیری کند و همین الان برای نوارها وقت بگذار. بعد هم ارزیابی جدیدت را از بحث ها برایم بنویس.”

گفتم: باشه.

ابراهیم ذاکری در پیگیری مسائل تشکیلاتی برعکس دیگر مسئولین سازمان،( فرضاً مهدی ابریشمچی یا محمد حیاتی ) برخوردهای جدی تری داشت. در هر صورت من مشکل سلمان باقرزاده را به رباب صادقپور احاله دادم تا نوارهای ویدئویی نشست را نگاه کنم.

در طول تماشای مجدّد بحث ها، واقعاً نمی توانستم اشکالی را در حرف های خود و بحث های صـورت گرفـته پیدا کنم. ضمن اینکه با دیدن دوباره بحث ها برای اولین بار رگه هایی از” عدم صداقت ” را در برخوردهای سازمان احساس می کردم. از خودم سؤال می کردم:

چرا سازمـان و برادر مسعود باید به صورت فرمالیستی دو تابلوی استراتژیکـی مختلف مطرح کنند؟ در صورتی که به صورت واقعی در مورد نفی و یا تأیید هر کدام از دو فرضیه استراتژیکی از قبل تصمیم گیری شده است.

چرا به صورت دروغ و تاکتیکی، خواهر مریم و خواهر فهیمه و مسئولین ارشد سازمان خود را طرفدار استراتژی ای قلمداد می کردند که به آن اعتقاد نداشتند؟

بنابراین با تماشای نوارهای ویدئویی نشست شورای مرکزی نه تنها سؤالات و دیدگاه های استراتژیکی من اصلاح نشد، بلکه برای اولین بار رگه هایی از عدم صداقت را در برخوردهای سازمان مشاهده می کردم که راه به محتوی می برد.

من اشتباهات تاکتیکی و استراتژیکی را امری طبیعی و قابل گذشت می دانستم، ولی مشاهده عدم صداقت و استفاده از تاکتیک های فریب و فرمالیستی امری جدید بود که بر اشکالات و انتــقادات گــذشته من اضـافه شده بود. ولی باز دوست داشتم روی آنها توقف نکنم و بدون ریشه یابی و توجه عمیق به آنها، از آن اشکالات عبور کنم.

پایان جلد اول.

اوج گرفتن اختلافات من با سازمان مجاهدین و بدنبال آن دو نشست حضوری با مسعود رجوی، جـلسه محاکمه ای که گروهی از مسئولین ارشد سازمان در آن حضور داشتند و مرا با دشنام و تهدید تحت فشار گذاشتند که از دیدگاه های استراتژیکـی خود صرفنظر کنم، نهایتاً انتقال به زندان انفرادی در قرارگاه اشرف منتقل و………..

مشروح این وقایع و ادامه خاطـرات نگارنده در جلد دوم این کتـاب منتشر خواهد شد.

زیرنویس:

(1) سلمان باقرزاده فرزند کاظـم باقرزاده و فرشته اخلاقی بود. کاظـم باقرزاده در عمـلیات غروب جاویدان قربانی استراتژی نادرست سازمان و مسعود رجوی شد. عبـدالرضا باقرزاده از مسئولین سازمان و دکتر حسین باقـرزاده از فعالین سیاسی در خارج از کشور، عموهای سلمان باقرزاده می باشند.

لینک به بعضی از قسمت های قبلی کتاب روزهای تاریک بغداد

قسمت 50 ـ نامه های محبت

قسمت 51 ـ نوری در تاریکی

قسمت 52 ـ دولت ! ؟

قسمت 53 ـ تخصص و مکتب

قسمت 54 ـ شکنجه خانواده ها

قسمت 55 ـ تلفن برای سرنخ یابی

قسمت 56 ـ جاسوسی

قسمت 57 ـ بخش اخباری

قسمت 58 ـ رابطه سازمان با وزارت اطلاعات رژیم

قسمت 59 ـ لو دادن معترضین به وزارت اطلاعات رژیم

قسمت 60 ـ درد کلیه! یا درد جدایی؟

قسمت 61 ـ خانه زعفرانیه

قسمت 62 ـ بخش ” ضاد

قسمت 63 ـ شریعتی زدایی

قسمت 64 ـ تو چرا زنده ای؟

قسمت 65 ـ داستان حماد شیبانی

قسمت 66 ـ نشست شورای مرکزی در بدیع زادگان

قسمت 67 ـ ستاد حفاظت مسعود رجوی

قسمت 68 ـ طرح انتقادات استراتژیک

قسمت 69 ـ تاکتیک تشکیلاتی برای خواندن ذهن اعضا

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=2745

نامه سرگشاده محمد حسین سبحانی به مسعود رجوی، رهبر فرقه سازمان مجاهدین

محمد حسین سبحانی، سایت قلم، هشتم ژوئیه 2007

http://www.iran-ghalam.de/2Haupt/1017.8.7.07.HTM

آقای مسعود رجوی، رهبر فرقه مجاهدین خلق

اطلاعیه شما به تاریخ 12 تیر 1386 را در سایت های تبلیعاتی تان مشاهده کردم. بسیار خرسند هستم که سرانجام بعد از مدت ها بسیار روشن و واضح اعتراف کردی که مهمترین مانع بر سر به رشد تفکر خشونت طلبانه و فرقه گرایانه تو اعضای جداشده از مجاهدین از جمله نگارنده محمد حسین سبحانی می باشد. عجز و ناله کرده ای که چرا در لیست گروه های تروریستی قرار داری و چرا در پرونده اتهامات تروریستی مریم رجوی بنده شهادت داده ام. یادت هست وقتی که در سال 1370 انتقاداتم را نسبت به انقلاب ایدئولوژیک و طلاق های اجباری صادقانه برایت نوشتم، چه پاسخی به من دادی؟ چرا هشت سال سلول انفرادی؟ چرا زندان ابوغریب ؟ چرا بعد از تحمل سال ها حبس و شکنجه در زندانهای انفرادی ات ، من و دیگر اعضای منتقد و ناراضی سازمان را تحویل اربابت صدام حسین دادی؟ بدون تردید هر کس که باد می کارد، طوفان درو خواهد کرد. جنابعالی فکر که می توانی من و سایر دوستان جداشده را با زور ، نیرنگ و فریب از طریق ابوسیف نماینده سرویس اطلاعاتی صدام حسین و مهدی ابریشمچی با استرداد به ایران “آخوند مال” کنی و سال ها زندان انفرادی و شکنجه و آوارگی من و انتقادات سیاسی و استراتژیکی ام را از اعتبار بیندازی ؟ دیدی که نتوانستی و به قول خودت “بور” شدی . چه شد که حالا داد و فغان سر می دهی که :

” پرونده رسواي 17ژوئن بعداز4سال ,حالاكه آقاي شيراك رفته و بازپرس مربوطه هم به نوشته مطبوعات فرانسه ” از دادگستري معلق شده“ چه مدت ديگر دوام ميآورد.پرونده اي كه ابتداحول تروريسم و عمليات تروريستي مجاهدين دراروپا, شكل گرفته بوددر مرحله اول به حمايت مالي از تروريسم و درمرحله بعدي به اختلاس مالي و پولشويي تنزل پيداكرد.
بگذريم كه هر چه مسئول مالي (برادرمان ابوالقاسم رضايي) در اين 4ساله. درخواست استماع و بازپرسي نمود, جز يك بار اورا نخواستند و آن چنانكه خودش در برنامه ارتباط مستقيم فاش كرد,همان يك بار هم عمدتا به سو ال و جواب پيرامون خانواده رضايي هاي شهيدبرگزارشد.
اما عجبا كه بچه جلادان و ماموران پيشاني سياه اطلاعات آخوندي به وفور در اطلاعات فرانسه به شهادت فراخوانده شدند!”
منبع :سایت همبستگی ملی و مجاهدین

در متن بالا که عیناً از روی اطلاعیه ات کپی کرده ام، چند نکته وجود دارد.

1ـ نوشته ای آقای شیراک رفت ، چرا نمی گویی چه کسی آمد؟ چرا از آوردن نام نیکولا سارکوزی رئیس جمهور منتخب فرانسه هراس داری؟

2ـ نوشته ای بازپرس مربوطه رفت، کجا رفت؟ خیلی دوست داری برود. چرا از قاضی ارشد ضد تروریسم فرانسه آقای بروگر اینچنین وحشت داری؟

3ـ نوشته ای هر چه مسئول مالي (برادرمان ابوالقاسم رضايي) در اين 4ساله. درخواست استماع و بازپرسي نمود, جز يك بار او را نخواستند. آقای رجوی مگر با دسته کورها طرف هستی؟ چرا آدرس عوضی می دهی؟ البته ابوالقاسم رضایی مجرم هست، اما به جرم دیگری. مسئول مالی سازمان مجاهدین خلق محمد طریقت منفرد عضو هینت اجرایی و شورای مرکزی سازمان با نام تشکیلاتی یاسر ئ جندین پاسپورت جعلی یا اسامی غیر واقعی می باشد که مستقیماً زیر نظر خودت و مریم رجوی کار می کرده است . وی الان کجاست ؟ چرا مخفی شده است؟ بنابراین نگران نباش که چرا دادگستری فرانسه ابوالقاسم رضایی را برای بازجویی احضار نکردند، وقتی محل اختفای محمد طریقت منفرد را فاش کردی هر روز دادگستری فرانسه از مسئول مالی شما بازجویی خواهد کرد.

4ـ نوشته ای که “بچه جلادان و ماموران پيشاني سياه اطلاعات آخوندي به وفور در اطلاعات فرانسه به شهادت فراخوانده شدند!”

از عصبانیتت و همچنین اهانت و خشونت کلامی ات که زاییده تفکر و اندیشه فرقه گرایانه و خششونت طلبانه و تروریستی تو است که بگذریم ، باید یادآوری کنم که دیگر حنای خط ” آخوند مال کردن” اعضای منتقد و ناراضی سازمان مجاهدین دیگر رنگی ندارد. تو و رژیم جمهوری اسلامی برادران دو قلویی هستید که هر دو مدعی ولایت فقیه هستید. مشکل تو مادر رضوان ها، شمس حائری ها، کریم حقی ها ، خدابنده ها ، بنی صدر ها و سبحانی ها و … نیستند. مشکل تو این است که در اوج توهم سیر می کنی و دنیا و مسائل سیاسی و اجتماعی را دو قطبی می بینی. تو در کمال انحصار طلبی دنیا به این زیبایی را بین فرقه خود و رژیم جمهوری اسلامی تقسیم می کنی . در اولین مقاله هایم بعد از رهایی از زندان ابوغریب برایت نوشتم که دنیا به این بزرگی هزار نقطه و رنگ دارد و نیازی نیست در نقطه ای که تو رژیم جمهوری اسلامی قرار دارید، همه افراد قرار داشته باشند. آری مشکل تو، دوستان جداشده و من نیستیم. مشکل تو خوی، منش و روش خشونت طلبانه تو برای رسیدن به قدرت است. هر کس را در این ارتباط مانع احساس کنی ، با او برخورد خواهی کرد. مگر تو با علی اصغر بدیع زادگان مشکل نداشتی؟

مگر تو ترور جواد سعیدی و مرتضی هودشتیان و میرزا جعفر علاف را در زمان شاه تایید نکردی؟ اگر محکوم کردی بگو کجا و چه وقت؟ مگر در زندان شاه لطف الله میثمی از مسئولین ارشد سازمان را که با تو اختلاف نظر داشت تحریم و بایکوت نکردی؟

تو مگر محمد محمدی گرگانی، مسئول وقت موسی خیابانی در زندان شاه را برای از میدان به در کردن، نوکر راست و آخوند ها جلوه ندادی؟

تو مگر حسن رستگار را خطرناک تر از آخوندها در زندان شاه نمی دانستی؟

تو مگر دکتر حسین رفیعی و دکتر رضا رئیس طوسی و حمید نوحی را که از مسئولین انجمن های خارج از کشور بودند، خائن و مزدور ارتجاع معرفی نکردی؟

تو مگر پرویز یعفوبی را مزدور وزارت اطلاعات معرفی نکردی؟

تو مگر دکتر الوالحسن بنی صدر را معتاد خمینی لقب ندادی؟

تو مگر مینا ربیعی خواهر اشرف ربیعی را مزدور رژیم معرفی نکردی؟

تو مگر دکتر خانباباتهرانی و دکتر بهمن نیرومند را که از شورای فرمایشی ات به دلیل دیکتاتوری در آن خارج شدند؛ مزدور آخوند ها معرفی نکردی؟

سعید شاهسوندی چی؟

علی رضوانی چی؟

علی زرکش فرد شماره 2 سازمان مجاهدین را چه کردی؟

دکتر حسن ماسالی هم که مزدور خمینی بود.

به قول تو باند خائن اکثریت چی ؟ فرخ نگهدار چی؟

مرحوم بازرگان چی؟

مگر به دکتر عبدالکریم لاهیجی و دکتر علی اصغر حاج سید جوادی ، موسسین دفاع از حقوق بشر مزدور و خائن و فرومایه نگفتی؟

مگر تو نمی گفتی زنده یاد دکتر عبدالرحمان قاسملو خائن و مزدور وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی است؟ فریبا هشترودی چی؟ دکتر نوری زاده چی؟

تو مگر به رادیو بی بی سی لقب آیت الله ندادی؟ تو در همین اطلاعیه اخیرت تمامی رادیوهای فارسی زبان از رادیو فردا گرفته تا رادیو آمریکا و رادیو فرانسه را مورد توهین و اتهام قرار ندادی؟

مگر صدها شخصیت سیاسی دیگر که چه از بیرون و چه از درون سازمان مجاهدین به مناسبات فرقه گرایانه تو انتقاد کرده اند، پاسخ خود را با چوب و چماق و زندان و شکنجه دریافت نکرده اند؟

بنابراین مشکل تو دیگران و من نیستیم. مشکل به دیدگاه عقب مانده و خشونت طلبانه تو به مسائل سیاسی و اجتماعی بر می گردد. مشکل تو این است که گوش برای شنیدن انتقاد نداری. طبیعی است که سبحانی ها به دلیل اینکه از نزدیک تو را دیده اند و خشونت های تفکر تو را در زندانها و همچنین سالن فیاپ پاریس در 17 ژوئن 2007 دیده و چشیده اند، ممکن است تفکر خشونت طلبانه تو را بهتر بیان و تعریف کنند.

آقای مسعود رجوی

یادت هست در زندانت و بر روی دیوارهای سلول انفرادی برایت نوشتم که استراتژی مبارزه مسلحانه جواب ندارد ؟ آیا جواب داشت؟ آیا گوش شنوا داشتی؟ الان چه کسی در لیست گروه های تروریستی دست و پا می زند و با هزار دسیسه و نیرنگ و پاپوش تلاش می کند خود را از این لیست گروه های تروریستی خارج کند؟ نه تنها از لیست گرئه های تروریستی خارح نشده ای بلکه با تلاش منتقدین و اعضای جداشده از مجاهدین بیش از پیش ویژگی ها فرقه گرایانه سازمان مجاهدین به رهبری تو برای دولت ها و نهاد های بین المللی آشکار شده است. حتما گزارش وزارت امور خارجه آمریکا را در آپریل 2007 خوانده ای. من می نویسم که دوباره بخوانی:

” مجاهدین خلق، علاوه بر معیارهای تروریستی، ویژگیهای فرقهگونه از خود بروز داده است. اعضای جدید، بهمحض ورود به گروه، تحت القائات ایدئولوژیکی مجاهدین خلق قرار میگیرند و تاریخ ایران را بهگونهای تجدیدنظرشده فرا میگیرند. همچنین از اعضا خواسته میشود سوگند “طلاق دایمی” یاد کنند و در جلسات “غسل ایدئولوژیکی” هفتگی شرکت نمایند. علاوه بر این، طبق گزارشها، کودکان در سنین پایین از والدین خود جدا میشوند. رهبر مجاهدین مریم رجوی یک فرقهی شخصیتی برپا نموده است. او ادعای تقلید از حضرت محمد[ص] را دارد و اعضای گروه او را “رییسجمهور ایران در تبعید” میدانند ”
منبع: سایت رسمی وزارت امور خارجه آمریکا

همچنین سازمان دیده بان حقوق بشر در 19 می 2005 در گزارشی که منتشر نمود به نقض حقوق بشر در فرقه تحت رهبری تو اشاره کرد و در مورد بخشی از ریشه های ایدئولوژیک آن چنین نوشت:

” سازمان دیده بان حقوق بشر ( 19 می 2005 ) امروز با انتشار گزارشی اعلام کرد سازمان مجاهدین خلق که یک گروه اپوزیسیون و مسلح ایرانی بوده و در تبعید بسر می برد، اعضای ناراضی خود را مورد شکنجه قرار داده و مشمول حبس های انفرادی طویل المدت کرده است. این گزارش تحت عنوان “خروج ممنوع: نقض نقض حقوق بشر در کمپ های سازمان مجاهدین خلق ” را نشان می دهد چگونه اعضای ناراضی که از سیاست ها واعمال غیردمکراتیک دمکراتیک انتقاد نموده ویا قصد خود را برای ترک گروه اعلام کرده اند مورد شکنجه و ضرب و جرح قرار گرفته و یا سالها در سلولهای انفرادی کمپ های نظامی در عراق محبوس شده اند… رهبری سازمان مجاهدین خلق متشکل از یک زن و شوهر بنام مسعود و مریم رجوی می باشد. ازدواج این دو از سوی سازمان یک ” انقلاب ایدئولوژیک” خوانده شد. مراحل مختلف انقلاب عبارت بود از طلاق های اجباری افراد مزدوج، نگارش مرتب گزارشهای خود انتقادی،چشم پوشی از تمایلات جنسی و فداکاری جسمی و روحی مطلق برای رهبری. سطح فداکاری مورد انتظار از اعضا هنگامیکه پلیس فرانسه در سال 2003 مریم رجوی را دستگیر کرد بطور کامل به نمایش درآمد. 10 تن از اعضا و هواداران سازمان مجاهدین به نشانه اعتراض دست به خودسوزی در کشورهای مختلف اروپا زدند که این منجر به مرگ دو تن از آنها شد. به گفته اعضای سابق ” انقلاب ایدئولوژیک” یکی از ریشه های اصلی آزارهای جسمی و روحی می باشد که علیه افراد در این گروه صورت می گیرد”
منبع : خبرگزاری ها و سایت رسمی سازمان دیده بان حقوق بشر

البته گزارش سازمان دیده بان حقوق بشر و همچنین وزارت خارجه آمریکا قطره ای از دریا است. حتما اطلاع داری که ویژگی های فرقه گرایانه سازمان مجاهدین در گزارش وزارت خارجه آمریکا و همچنین سازمان دیده بان حقوق بشر را اعضای جداشده از مجاهدین 27 سال قبل پیش بینی کردند. مگر دکتر رضا رئیس طوسی و دکتر رفیعی و آقای حمید نوحی در کتاب روند جدایی خود از سازمان مجاهدین در سال 1359 یعنی 27 سال قبل چنین ننوشته بودند:

“چنانچه رهبری (مسعود رجوی) با انتقاد جدی از خود به راه اصولی باز نگردد هر روز بیشتر از پیش در گرداب انحراف فرو خواهد رفت. بر حسب آنکه سازمان به قدرت سیاسی برسد و یا در انزوای کامل قرار بگیرد، این انحرافات می تواند به یکی از صورت های زیر تجلی کند… در صورت شکست جریان لیبرالی و نرسیدن به قدرت سیاسی و خصوصا چنانچه مورد تهاجم و خشونت واقع شده کلیه درها به روی آنها بسته شود، خواه ناخواه به خاطر جدایی و انزوای بیشتر از توده ها تبدیل به فرقه ای می شود که نظایر ان در تاریخ فراوان به خود دیده است.”
منبع: کتاب روند جدایی

خط کشی و تاکید از من است

بنابراین روشن است که جنابعالی از آنهایی که بهتر تفکر تو را می شناسند، بیشتر خط ترور شخصیتی و فیزیکی را در مورد آنها دنبال کنی. من با اینکه بیش از سه دهه در سازمان مجاهدین در در موضع عضو شورای مرکزی و مسئولیت هایی که خودت اطلاع داری، فعالیت می کردم و همچنین بعد ها نیز به عنوان یک پژوهشگر در مورد آن تحقیق نموده ام، اعتراف می کنم که هنوز فرقه سازمان مجاهدین خلق به رهبری جنالعالی را نمی شناسم. در 17 ژوئن 2007 در سالن فیاپ پاریس و در هنگام به خاک و خون کشیده شدنم و وظایف و نقش هایی که برای هر کدام از بیش از 50 عضو سازمان مجاهدین در طراحی برای حمله به بنده و سایر فعالان حقوق بشر برنامه ریزی و سازماندهی شده بود، ابعاد جدیدی از فرقه تحت مسئولیت تو را شناختم که چگونه می توانی در فرقه افراد را به یک چماقدار اوباش خشن برای ترور فیزیکی و شخصیتی تبدیل کنی.

برای چه 50 عضو بخش جاسوسی و سرکوب خودت را برای حمله و هجوم به 6 نفر به سالن فیاب پاریس در 17 ژوئن 2007 گسیل کردی؟

اول اسم آنها را گذاشتی پناهنده، بعد که دیدی با مدارک آنها جور در نمی آید و همه از اعضای با سابقه مجاهدین هستند ، حالا در اطلاعیه اخیرت نوشته ای هوادان شورای ملی مقاومت!!

تو و زندانبانانت بهتر از هرکس می دانید که سبحانی زیر شکنجه و مشت و لگد چماقدارانت بهتر مقاومت می کند. مگر من و سایر دوستان منتقد در این سخنرانی چه می گفتیم که از آن وحشت داشتی و خاک اروپا و سالن قیاپ پاریس را میدان ” عملیات جاری ” برای بیش از 50 تن از اعضای فرقه مجاهدین برای اثبات فرمانبری از خود کردی؟ من می خواستم در این کنفرانس تشریح کنم که نهاد و اندیشه ای که می تواند با مکانیزم های تربیتی و پرورشی در درون فرقه ها افرادی تربیت کند که به دستور رهبر فرقه خود را به آتش بکشند، بدون تردید می توانند دیگران را نیز به آتش بکشند. از کجای این حرف گزیده می شوی؟

با کمال تعجب دیدم که در اطلاعیه ات برای گریز از مسئولیت خون های ریخته شده افرادی که به دستور تشکیلاتی تو ومریم رجوی خود را به آتش کشیدند، مطلبی را نوشته ای. عین مطلبت را در زیر می آورم:

” اكنون از هر وجدان منصف و از هر قاضي بيطرف بايد پرسيدكه مسئوليت جان باختن صديقه مجاوري و نداحسني حقيقتا بر عهده كيست؟ البته ديكتاتورها ودجالان و جلادان در طول تاريخ, مسئوليت قتل و شكنجه قرباني راهم هميشه بر دوش خوداو بار ميكنند. در پرونده 17ژوئن هم ,رژيم آخوندي و همدستان ومزدورانش بغايت تلاش كردندتا مسئوليت را متوجه رئيس جمهور برگزيده مقاومت و سازمان مجاهدين خلق ايران نمايند….” منبع :سایت همبستگی ملی و مجاهدین

باز در مطلبت چند نکته وجود دارد.

1ـ چرا اسامی همه افرادی که دست به خودسوزی زدند از جمله باباخانی و محمد ثانی از مسئولین ارشد سازمان مجاهدین خلق را نیاورده ای؟

2ـ ضمناً خود سوزی این افراد تنها به قول تو متوجه “رئیس جمهور برگزیده مقاومت” نیست، جنابعالی سهم بیشتری دارید.

همچنین در جای دیگری در اطلاعیه 12 تیر 1386 جنابعالی برای توجیه حمله و هجوم به منتقدین و فعالان حقوق بشر در 17 ژوتن 2003 در پاریس نوشته ای :

” بنا براين تأكيد مي كنيم كه هركس حق دارد مخالف شوراي ملي مقاومت ايران يا سازمان مجاهدين خلق باشد و انتقاداتش را آزادانه ابراز كند.اما بهانه كردن اين مخالفت براي مخدوش كردن مرز بندي با رژيم يا مشروعيت بخشيدن به يكي از جناحهاي دروني آن را خيانت به مصالح ملت مي دانيم»… دفاع از اين رژيم و هر يك از جناحهاي آن و برقرار كردن رابطه با آنها پايمال كردن خون شهيدان و دشمني با آزادي و حاكميت مردم ايران است. طرد كامل رژيم ولايت فقيه, مرز متمايز وخط قرمز پيكار آزادي به شمار مي رود. عبور از اين خط قرمز كه حصار حياتي و مرزبندي ملي ايرانيان در برابرحاكميت آخوندي است, هر فرد يا جريان سياسي را, هر چند سابقه يا داعيه مخالفت با رژيم داشته باشد, از جرگة مخالفان رژيم خارج و به ورطة خيانت مي كشاند.» … هركس كه ميخواهد باشد , در هر رده ومقام و مرتبت و مسئوليتي هم كه بوده , خائن و خيانت پيشه حقيري بيش نيست.
نبايد به او نزديك شد . نبايد به او ميدان داد. بايد او را افشا وطرد و تحريم كرد. ديگر شايسته هيچ اعتماد و احترامي كه از خون شهيدان سرچشمه گرفته نيست .” منبع :سایت همبستگی ملی و مجاهدین

آقای مسعود رجوی !!

مگر جنالعالی قاضی القضات شهر پاریس می باشی و یا اینکه کماکان خود را فرمانده سیاسی نظامی جهان می دانی که حکم صادر می کنی و تشخیص می دهی که منتقدین تو مزدور رژیم جمهوری اسلامی هستند، بتابراین خائن هستند و نباید به آنها میدان داد.. تو در همین اطلاعیه علنی ات هم دست از تهمت و توهین و تهدید برنداشته ای. اگر منتقدین تو همه و همه مزدور رژیم جمهوری اسلامی هستند، می توانی یک مخالف و منتقد ایدئولوژی و سیاست ها و استراتژی مبارزه مسلحانه و تروریستی خود را معرفی کنی که در این زمینه ها نقد های بنیادی دارد، اما از نگاه تو مزدور وخائن نیست. فقط نام یک نفر را بگو کافی است.

آقای مسعود رجوی

دنیای عوامفریبی به پایان رسیده است. استالین نیز برای سرکوب منتقدین و مخالفین خود از این حربه ها فراوان استفاده کرد. اما تاریخ با او چه کرد؟ از نگاه من تنها برایت یک راه وجود دارد. ترک خشونت و مبارزه مسلحانه و تروریستی و انحلال قواعد و مناسبات فرقه گرایانه در سازمان مجاهدین خلق که همه اینها در گام نخست از استعفای تو و مریم عضدانلو از رهبری این فرقه می گذرد.

البته من به لحاظ شخصی از هیچکس کینه به دل ندارم. حتی زندانبانان و شکنجه گران و چماقدارانی که من را به خاک و خون کشیدند، نیستند. من ذره ای از آنها بخاطر سال ها زندان و شکنجه و همچنین به خاک و خون کشیده شدنم در سالن فیاپ پاریس در 17 ژوئن 2007 کینه به دل ندارم .از تو هم کینه به دل ندارم. در این سه دهه یاد گرفته ام که دیگر از هیچکس کینه به دل نگیرم. اما بشدت از ایدئولوژی ” خون و خشونت ” گریزانم و با اراده ای مصمم و استوار ، دیدگاه خشونت طلبانه و فرقه گرایانه تو را نرم و مسلمت آمیز نقد خواهم کرد . این نامه را با یک پیشنهاد به پایان می برم.

من پیشنهاد می کنم با یک مناظره تلویزیونی برای دفاع از دیدگاه های خودت و همچنین طرح انتقادات من و سایر منتقدین اعلام آمادگی کن و نخستین گام را برای اصلاح خود آغاز کن. هیچوقت برای اصلاح گذشته دیر نیست، در غیر این صورت باید دیر یا زود در دادگاه های بین المللی و فرانسه پاسخگوی بیش از سه دهه عملیات تروریستی و خونریزیری، نقض حقوق بشر و همکاری با صدام حسین دیکتاتور سابق عراق باشی، هر چند که ” تاریخ” رهبران فرقه ها را از قبل محاکمه کرده است.

محمد حسین سبحانی

***

همچنین:

دستاورد فرهنگی فرقه ها

و در این بستر فرقه ها بطور خودجوش و آتودینامیک محصولات ایدئولوژیک و سیاسی و فرهنگی خود را تولید و پرورش می دهند، که بعد ها این محصولات تبدیل به” ویژگی های” یک فرقه می شوند و در فرقه به عنوان “روش ومنش” نهادینه می شوند. یکی از ویژگی های برجسته فرقه ها “عدم تحمل و ظرفیت انتقاد پذیری

مصاحبه محمد حسین سبحانی با سیاوش رستار آخرین فرد جداشده از مجاهدین در آلبانی (۲)

ایران قلم، دهم دسامبر 2015:… بعد ازاون شرایطی اتفاق افتاد که امریکا وهمه و به اصطلاح دولت عراق گفتند که شما باید اشرف را ترک کنید وبرید یک کشورثالث دیگه. خب خیلی ازنفرات پاسپورت داشتند واجازه به اقامت در کشورهای اروپایی را داشتند،.ولی مسعود رجوی امد چیکار کرد؟ بحث اتمام حجت ها ها و پیمان نامه ها

محمد حسین سبحانی: اهداف پاپوش سازی جدید گشتاپوی فرقه مجاهدین خلق

محمد حسین سبحانی، ایران قلم، سی و یکم اکتبر 2015:… در ضمن روشن است که فردی که فرزند اعضای خود این سازمان بوده و به قول خود سازمان اخراج شده و از نظر سازمان سابقه منفی و نارضایتی از سازمان داشته ، بعد از بکارگیری دوباره وی در درون تشکیلات طبعا وی را در معرض اخبار محدودتری قرار می‌داده ا

صاحبخانه جدید مسعود رجوی؟ (بمناسبت عملیات تروریستی یازدهم سپتامبر)

محمد حسین سبحانی، ایران قلم، چهاردهم سپتامبر 2015:… در واقع پایه و بنیان استراتژی سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی توسط مسعود رجوی و مجاهدین بر روی قابلیت های بالقوه خاک عراق و همچنین حمایت های همه جانبه صدام حسین از آنها بنا شده بود و به همین دلیل فروپاشی حکومت صدام حسین به منزله پایان مو

بمناسبت حک شدن و بازسازی مجدد سایت ایران قلم

محمد حسین سبجانی، ایران قلم، ششم سپتامبر 2015:… “سلاح” آتش می گشاید و خون را جاری می کند و بطور درون جوش، “فرهنگ خشونت و جنگ” را در درون آدمی نهادینه می کند تا “زندگی” را بگیرد. اما “قلم” چنین نیست. “قلم” به زندگی، جان می دهد. “قلم” جستجو گر است. “قلم” در عین تولد و جوانی، پیر است

غروب یک استراتژی، برگی از تاریخ

محمد حسین سبحانی، ایران قلم، بیست و ششم ژوئیه 2015:… آیت الله خمینی “جام زهر” را خود نوشید و پیروانش را نجات داد و نگذاشت بعد از مرگش نیروها و پیروانش صد ها “جام زهر” را سر بکشند. او حدود یکسال بعد از پذیرش قطعنامه 598 فوت کرد. آیا مدعیان و رهبران سیاسی غالب و مغلوب در رژیم جمهوری اسلام

بازندگان بزرگ؟ مسعود رجوی چه خواهد کرد؟

محمد حسین سبحانی، ایران قلم، پانزدهم ژوئیه 2015:… واقعیت این است که مهمترین ویژگی یا بهره این توافقنامه تاریخی بین ایران و غرب در این است که ارزش ” گفتگو و مذاکره ” را به جای ” جنگ و خشونت ” به دولت ها و مردم جهان نشان داده است. احتمالا همه از این درس، این تجربه را خواهند گرفت که به جا